معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832371
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان






سجده بر خاک تو شایسته بود وقت نماز

اى که از خون جبینت به جبین آب وضوست‏


فضیلت و آثار و برکاتى که براى تربت حسینى است ، براى هیچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمین نیست . خاک کربلا قطعه‏اى از بهشت است که خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از یک فداکار در راه دین که تمام هستى خود را فدا کرده ، در آن خاک، برکت و فضیلت و شفا قرار داده است .

کربلایش قطعه‏اى از جنت است‏

باب نور و باب لطف و رحمت است‏


چهارشنبه 1393/9/19








حافظاحمد بن حسین بیهقى به نقل از على بن حسین(علیه السلام) و آن حضرت از اسمابنت عمیس روایت مى کند که گفت: «من در ولادت حسن و حسین قابله جده ات فاطمه(علیها السلام)بودم. وقتى حسین(علیه السلام) به دنیا آمد، رسول خدا به سراغ من آمد و فرمود:

چهارشنبه 1393/9/19











عبدالله بن رابیه چنین حکایت مى کند:
درسال ۲۴۷ از حج برگشتم به عراق رفتم و امیرالمؤ منین علیه السلام را زیارت نمودم و براى زیارت حسین عـلیه السلام راهى کربلا شدم،

چهارشنبه 1393/9/19







حبابه از شیعیان سیدالشهداء علیه السلام بود مى گوید:
روزى نزد امام حسین (ع ) رفته و بعد از سلام و احوالپرسى به من فرمود: اى حبابه ! چرا به دیدن ما نمى آیى ؟
گفتم :
به خاطر ناراحتى و مرضى است که مبتلا شده ام .

چهارشنبه 1393/9/19












هنگامیکهسیدالشهداء عازم عراق شده بود، جابر بن عبدالله آمد و به حضرت عرض کرد: شما فرزند پیامبر هستید، صلاح شما مى دانم که مانند برادر خود، صلح کنید، چرا که برادر شما آگاه و موفق بود. حضرت فرمود: 
چهارشنبه 1393/9/19







اصبغبن نبایه از یاوران حضرت امیر علیه السلام است او گوید: به امام حسین عرض کردم : از شما راجع به چیزى مى خواهم درخواست کنم که به آن یقین دارم ، و از سر خداست و آن سر در نزد شماست ، حضرت فرمود: 

سه شنبه 1393/9/18







ازامام چهارم علیه السلام روایت است که فرمود: پس از امام حسن علیه السلام عده اى از مردم نزد امام حسین آمدند و گفتند: اى پسر پیامبر، از آن عجائبى که پدر شما به ما نشان مى داد نزد شما چیست ؟
امام حسین علیه السلام فرمود: آیا پدرم را مى شناسید؟ گفتیم آرى همه ما او را مى شناسیم ، حضرت پرده اى را که بر اتاقى بود بلند نمود و فرمود: به داخل اتاق نگاه کنید، چون نگاه کردیم دیدیم که امیرالمؤ منین علیه السلام آنجاست ، گفتیم ما شهادت مى دهیم که على خلیفه خدا و شما فرزند او هستى (۱).
امام چهارم علیه السلام حکایت کند که زنى بنام نظره ازدیه نزد امام حسین آمد، حضرت فرمود: اى نظره مدتى است که نزد من نیامده اى ؟ عرض کرد: اى پسر پیامبر بخاطر چیزى است که در فرق سرم پیدا شده و بسیار مرا غصه دار کرده است (گویامرضى گرفته بود که قسمتى از موهایش سفید شده بود) حضرت فرمود: نزدیک بیا، وقتى نزدیک رفت ، حضرت انگشت خود را بر بیخ آن سفیدى نهاد، بلافاصله موى اوسیاه شد، سپس فرمود: آینه اى به او بدهید! وقتى نگاه کرد و دید سفیدى از میان رفته خوشحال شد، امام حسین نیز از خوشحالى او شادمان گردیدند(۲).

 

پی نوشت:
۱- مدینه المعاجز ص ۲۴۶.
۲- مدینه المعاجز ص ۲۴۶.

سه شنبه 1393/9/18







ابوحمزه ثمالى از امام چهارم على بن الحسین علیهما السلام پرسید آیا ائمه علیهم السلام مى توانند مرده را زنده کنند و کور مادرزاد و ابرص را شفا دهند و بر روى آب راه روند؟ حضرت فرمود: خداوند هیچ چیزى به هیچ پیغمبرى نداده است مگر آنکه آن را به محمد صلى الله علیه و آله عطا نموده است ، با اضافه اى که به انبیاء نداده است .
پس هر چه نزد پیامبر اکرم بود، به حضرت امیر علیه السلام داد، سپس به (امام ) حسن و حسین و پس از امام حسین از هر امامى به امام بعدى تا روز قیامت ، همراه با اضافاتى که در هر سال و در هر ماه و در هر ساعت حادث مى شود(۱).


نویسنده:سید محمد نجفى یزدى

پی نوشت:
۱- مدینه المعاجز ص ۲۴۷.

سه شنبه 1393/9/18







پیامبراکرم فرمود: چون (در شب معراج ) داخل بهشت شدم دیدم که بر درب آن با خط طلا نوشته است : لا اله الا الله ، محمد حبیب الله ، على ولى الله ، فاطمه امه الله ، الحسن و الحسین صفوه الله ، على مبغضیهم لعنه الله .(۱)

سه شنبه 1393/9/18







اسماءگوید: وقتى امام حسین علیه السلام متولد شد، حضرت را در پارچه سفیدى پوشانده ، به دست پیامبر دادم ، حضرت در گوش راست وى اذان و در گوش چپ او اقامه قرائت نمود، سپس او را در دامن خود نهاد و گریست ، عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد چرا گریه مى کنید؟ فرمود: براى پسرم مى گریم ، عرض کردم :

سه شنبه 1393/9/18






روزى بادیه نشینى نزد امام حسین علیه السلام آمد و گفت :
روزىاز جدت ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: حاجات خود را یا از عرب شریف و یا مولاى کریم و یا حامل قرآن و یا شخص گشاده رو بخواهید. و شما عرب بوده و کرامت سیرت شما و قرآن بین شما نازل شده است و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود که هرگاه بخواهیم به او نظر کنیم ، به حسن و حسین بنگریم .

سه شنبه 1393/9/18









مدتى کوفه از باران رحمت محروم بود؛ از اینرو کوفیان نزد على علیه السلام آمده و از حضرت خواستند که از خداوند متعال باران طلب کند.
حضرتعلى علیه السلام این کار مهم را بر عهده امام حسین علیه السلام گذارد؛ از اینرو امام حسین علیه السلام به پا خاست و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
.

سه شنبه 1393/9/18






تربت حضرت سید الشّهداء بر اساس روایات موثّق آثار فراوانى دارد، از آن جمله :
۱ - طبق روایات رسیده سجده کردن بر تربت حضرت حسین علیه السلام موجب قبولى نماز است ، که امام صادق علیه السلام مى فرماید:

سه شنبه 1393/9/18





درزمان شاه صفوى سفیرى (که در علوم ریاضیه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضمایر و اسرار و اخبار غیبیه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ایران آمد در آن زمان پایتخت ایران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا که تحقیقى درباره ملت و اسلام کند و دلیلى براى آن پیدا نماید.

سه شنبه 1393/9/18





در کتاب مفاتیح الجنان به سند معتبر روایت شده که شخصى گفت (۳۹):
حضرت امام رضا علیه السلامبراى من از خراسان بسته متاعى فرستاد چون بسته را باز کردم دیدم در میان آن خاکى بود، از آن مردى که بسته را آورده بود پرسیدم که این خاک چیست ؟ گفت :

سه شنبه 1393/9/18

مقدّسزنجانى نوشته که در بعضى روایت وارد شده که در عوض هر درهمى که زائران امام حسین علیه السلام در خصوص زیارت آن حضرت مصرف کنند دوازده هزار شهر دربهشت از خداوند عالم به ایشان عطاء مى شود، و به هر قدمى که بر مى دارند ثواب هفتاد حجّ و هفتاد عمره مى باشد،


دوشنبه 1393/9/17


زمین کربلا پنج درجه دارد.
درجه اوّل - از آب و خاک است مثل باقى زمین ها و اراضى که درخت و گیاه در آن میروید و زراعت میشود.

دوشنبه 1393/9/17




براىامام حسین علیه السلام عزا خانه بسیار و گریه کننده بیشمارى است پس در زیراین آسمان و تحت خورشید درخشان عزا خانه اولى کربلاست ، که باعث کرب و گیرائى قلوب همه انبیاء و مؤمنین و محبّین و موالین میشود تا روز قیامت .

دوشنبه 1393/9/17



مرحوم تاج الدّین حسن سلطان محمد( رضوان اللّه تعالى علیه ) در کتاب خود مینویسد
دربغداد مرد فاسقى بود که هنگام احتضار وصیّت کرده بود که مرا ببرید نجف اشرف دفن کنید شاید خداوند مرا بیامرزد و بخاطر حضرت امیر المومنین علیه السلام ببخشد.
چون وفات کرد قوم و خویشان او حسب الوصیّه او را غسل داده و کفن نمودند و در تابوتى گذاردند و بسوى نجف حمل کردند.

دوشنبه 1393/9/17







روایتشده است ، وقتى که جناب سلمان (ره ) از جانب امیرالمؤمنین علیه السلام به حکومت مداین مأ مور گردید، و عازم مدائن شد، آن عالى مقام با کاروانى همراهشد، و به درازگوشى سوار شده بود به منزل مى رفتند.
و قانون آن جناب بودکه یک فرسخ راه را سوار الاغ میشد، و یک فرسخ راه را پیاده مى رفت تا آن حیوان هم ناراحت نشود، و در میان اهل قافله قانونِ مراعات احوال حیوانِ مرکوب آن جناب معروف و معلوم شده بود.
در منزلى از منازل که نوبت سوارى الاغ بود، آنجناب سوار شده و به قدر نیم فرسخ سوار بود، که ناگاه اهل قافلهدیدند، آن جناب بى اختیار از الاغ مرکوب خود پیاده شد، و بى اختیار خود رابه زمین انداخت و زمین را به آغوش کشید، و مانند ابر بهارى زار زار میگریست ، اهل قافله متعجب شدند وبه سوى ایشان متو جّه شدند.
ناگاه دیدند بعد از زمانى از آن زمین گریان و نالان برخاست وچند قدم راه رفت ، باز خود را به زمین افکند، صداى گریه و ناله بلند کرد، زمانى با شدّت گریست، بعد از آن قدرى رفته باز خود را به زمین افکند، با شدّت تمام صیحه و ضجّه زده ، مانند زن ثلکى مى گریست و مى نالید تا این که براى اهل قافله معلوم شد که آن زمین ،زمین کربلا است . (۲)

نویسنده: على میرخلف زاده

پی نوشت:


۲-کشکول النور: ج ۱ ص ۲۸۲.

دوشنبه 1393/9/17







عنالمنتخب روی عن الصادق(ع) : أنه إذا کان هلّ هلال عاشوراء اشتد حزنه و عظمبکاؤه علی مصائب جده الحسین‌(ع) و الناس یأتون علیه من کل جانب و مکان و یعزونه بالحسین(ع) و ینوحون علی مصاب الحسین(ع)، فإذا فرغوا من البکاء یقوللهم:

يکشنبه 1393/9/16











آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدى حائرى اعلى الله مقامه مؤ سس حوزه علمیه قم مى فرمود:
دراوقاتى که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم ، در سامراء بیمارى وبا وطاعونى شایع شد، و همه روزه عده اى مى مردند، روزى در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکى اعلى الله مقامه بودم ، جمعى از اهل علم نیز حضور داشتند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى رحمه الله علیه که در مقام علمى مانند مرحوم فشارکى بود، تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا و شیوع آن شد.

يکشنبه 1393/9/16












در روز هفتم ولادت حسین (ع )بعد از اینکه گوسفندی برایش عقیقه کردند وسرش را تراشیده هم وزن موی

سرش ،نقره صدقه دادند وسرش را با خلوق ،خوشبو نمودند،رسول خدا(ص )اورا بردامنش نشاند وفرمود:

ای اباعبدالله!کشته شدن تو بر من چه بسیار سخت است .

اسماء گفت :پدر ومادرم به فدایت باد!این چه خبری است که روز اول وامروز فرمودید وگریه نمودید؟

فرمود:برای این فرزند دلبندم می گریم که کافران بنی امیه اورا به شهادت می رسانند.شخصی اورا می کشد که در

دین من شکاف ایجاد می نمایدوبه خداوند کافر می شود!

سپس فرمود:خدایا!ازتو در حق این دوفرزندم آن را می خواهم که ابراهیم دربارة ذریة خود خواست .خدایا!این دو و

دوستدار این دو رادوست بدار !ودشمنان این دو را لعن نما!لعنتی بسیار که آسمان وزمین از آن لعنت پر شود
يکشنبه 1393/9/16












«نقل شده که سالی در سامراء وبا آمد وهمه روزه عده ای از شیعیان وسنیان ودیگرافراد از دنیا می رفتند.عاقبت

مردم نزد مرحوم محمد تقی شیرازی معروف به میرزای کوچک آمدند وراه حلی خواستند.ایشان فرمودند:به مردم

بگوئید که همه روزه زیارت عاشورا بخوانند وثوابش رابه روح نرگس خاتون مادر امام عصر(عج)هدیه

نمایند.شیعیان به این دستور عمل کردند وبا کمال تعجب ،کسی دیگر از شیعیان از دنیا نرفت ولی از سنی ها مرتب

مرده به غسالخانه می بردند.آنها تعجب کرده ورازاین مطلب را از شیعیان جویا شدند وآنها گفتند که رهبرما بما

سفارش کرده که زیارت عاشورا بخوانیم .وماهم این کار را کردیم .سنیها با شنیدن این مطلب شروع بخواندن زیارت عاشورا کردند ومردن از آنهاهم متوقف شد».

 

يکشنبه 1393/9/16









«پدرخانم آیة الله گلپایگانی با اینکه پیر بود ولی چشم جوانی داشت .من دیدم که در مسجدِ بالاسرِ آن زمان که تاریک

ایشان تعریف کرد که من به همراه آیة اللهگلپایگانی در اربعین «. بود،در سن نودسالگی بدون عینک قرآن می خواند

به کربلا رفتیم .ما از بصره سوار قطار شدیم .قطارهاصندلی نداشت ویک اتاقی بود که من وآقای گلپایگانی در آن

نشسته بودیم .ناگهان عربهای بادیه نشین ریختند در قطار وقطار پر شد وحرکت کرد.یکی از عربها پایش را توی

دامن من دراز کرده بو.من اول ناراحت شدم ولی بعد گفتم زوّار حسین (ع )است .

به این فکر افتادم که این زوّار حسین (ع )است .لذا همه اش تبرّک است .پای پیاده آمده بود ولای انگشتان پایش گِل

بود.بدون اینکه آن عرب بفهمد، یک مقدار از آن گِل را گرفتم و به پشت چشمم مالیدم وناگهان دیدم که عینک

نمی خواهم .نزدیک را می بینم .دور رامی بینم .وضع بینایی ام عالی است».
يکشنبه 1393/9/16









علامه طباطبایی بعد از رحلت همسرش گفت :همسر ما زن بسیار مؤمن و بزرگواری بود.او همراه ما درنجف

زندگی می کرد و در ایام عاشورا برای زیارت با هم به کربلامی رفتیم .وقتی به تبریز برگشتیم ،روز عاشورایی

همسرم که مشغول خواندن زیارت عاشورا بوده از ایام زیارت امام حسین(ع) در کربلا یادی می کند ومی

گوید:دهسال در روز عاشورا کنار قبرآن حضرت بودیم ولی امسال از این فیض محرومیم .

ناگاه پرده غیبی کنار می رود و می بیند که در حرم مطهّر رو به قبر حضرت ایستاده ومشغول خواندن زیارت

است .حرم مطهر و خصوصیات آن مثل گذشته است ولی چون روز عاشورا بوده است و مردم برای تماشای دسته

سینه زنان بیرون بودند وفقط چند نفر حرم مقابل قبرشهدای کربلا ایستاده بودند و خدام برای آنها زیارت

می خواندند.در این حین به خود می آید ومشاهده می کند در خانه خود مشغول خواندن زیارت است
يکشنبه 1393/9/16









عقبة بن سمعان می گوید:وقتی کاروان امام حسین(ع) از منطقه بنی مقاتل به طرف کربلا رهسپار بود،من پشت سرامام بودم. امام در پشت اسب خود چرتی زد وبیدار شد وفرمود:انّالِلّه وانّا الیه راجعون والحمد لِلّه رب العالمین .ودوسه باراین جمله را فرمود.علی اکبر عرضکرد:چه شد که کلمة استرجاع را بر زبان جاری فرمودید؟امام فرمود:فرزندم ! بربالای اسب ،خوابم برد.دیدم که سواری ظاهر شد وگفت :این گروهی که می روند،مرگ بسوی آنان می آید!فهمیدم که آن شخص روح ماست که خبر از شهادت ماداد.

يکشنبه 1393/9/16








قبل از وقوع شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا در سال 61 هجری جبرئیل علیه السلام

این خبر را از طرف خداوند متعال برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورد وقتی خاکی را

جبرئیل برای رسول الله صلی الله علیه و آله آورد که آن خاکی بود که حضرت امام حسین

بعدها در آن به شهادت رسیدند که آنچه از روایات استفاده می شود و مکتوب است این است

يکشنبه 1393/9/16








در اینکه زمین کربلا و خاک کربلا بهترین زمین و خاک است شکی در این نیست و به همین جهت روایات فراوانی هست که برتری و فضیلت زمین کربلا را ثابت می کند بر بقیه زمین ها. حتی فضیلت خاک و زمین کربلا بر زمین کعبه ، عن ابی عبدالله علیه السلام

شنبه 1393/9/15









حضرت حمزه سیدالشهداء عموی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که در جنگ

احد به شهادت رسید همان طور که در باب تسبیح به تربت سیدالشهداء علیه السلام خواهد


شنبه 1393/9/15
در زمان شاه عباس، پادشاه فرنگی کسی را فرستاد تا با علماء شیعه مناظره کند که اگر علماء

شیعه مجاب شدند شما به دین ما درآئید و اگر ما مجاب شدیم به دین شما در می آئیم علماء

جمع شدند بزرگ

آنان ملا محسن فیض کاشانی بود گفت مگر عالمی نداشتید که بیاید او گفت شما در مقابل

من عاجزید گفت هر چه در دست بگیرید من می دانم چیست ملامحسن فیض تسبیحی از تربت حضرت سیدالشهداء رادر مشت خود گرفت آن شخص فرنگی سرش را پائین انداخت و فکر می کرد، ملامحسن فیض گفت چرا فکر می کنی، نتوانستی ، او گفت چرا می دانم در دست تو قطعه ای از بهشت است اما در این فکرم که از کجا به دست تو رسیده است ، ملامحسن گفت راست گفتی در دست من تربت مولای ما حسین علیه السلام است و این حسین فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله است که این تربت از خاک قبر اوست و اگر پیامبر ما بر حق نمی بود از صلُب اوکسی در بهشت مدفون نمی شود آن شخص فرنگی مسیحی اسلام آورد و مسلمان شد.(1)

 

 

 

پی نوشت:

1. دارالسلام عراقی: ص8 51.

شنبه 1393/9/15









تربت قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام بواسطه شهیدی و عزیزی که در آن مدفون است

قابل احترام است و سزاوار است که انسان آن را احترام کند کمااینکه در بعض ابواب اشاره شد

که ائمه علیهم السلام وقتی تربت را می دیدند ابتدا می بوئیدند و بعد می بوسیدند و بر

دیدگان مبارک می نهادند و در روایات هم توصیه به این شده است. مرحوم شیخ عباس قمی در

مفاتیح نقل می کنند که روایت شده هر گاه تربت را برمی دارید پس ببوسید آن را و بر هر دو

دیده بگذارید و بر سایر بدن بمالید

شنبه 1393/9/15









در احادیث از ائمه معصومین علیهم صلوات الله و همچنین در کتب فقهی ، علماء ما خوردن

خاک را حرام دانسته اند و فتوای به حرمت این مسئله داده اند.

الا در تربت حضرت امام حسین علیه السلام که مقداری از تربت را جهت استشفاء اگر انسان بخورد هیچ حرمتی و منعی ندارد. که در این جا به ذکر چند حدیث و نقل فتاوای علماء بزرگوار می پردازیم

شنبه 1393/9/15









در احادیث متعددی بر این نکته تأکید شده است و بزرگان دین هم بسیار سفارش کرده اند که

برای دوای دردهایتان از تربت امام حسین علیه السلام کمک بگیرید و در طول تاریخ بودند افرادی

که به محضر ائمه معصومین صلوات الله می رسیدند و دردی لاعلاج داشتند امام معصوم علیه

السلام مقداری از تربت حضرت علیه السلام به مریض می دادند و مریض شفاء می گرفت و

دردش تسکین می یافت و سفارش می کردند که تربت امام حسین علیه السلام شفای هر

دردی است

شنبه 1393/9/15








مرحوم آیة الله دستغیب رحمة الل هّ علیه نقل می کند که محمدبن مسلم می گوید مریض

بودم در مدینه امام باقر علیه السلام مقداری آشامیدنی برایم فرستادند که ظاهرا شربتی بوده

است دیدم بوی خوش داشت غلام گفت امام باقر علیه السلام فرمودند: وقتی شربت را خوردی به خدمت ما بیا تعجب کردم که نمی توانم بروی پای خودم بایستم چطور به محضر امام بروم آن شربت را خوردم گویا از بندها رها شده بودم بلند شدم رفتم منزل امام باقر علیه السلام هنوز بر امام وارد نشده بودم که حضرت فرمودند بدنت سالم شد گریه کنان داخل اتاق شدم و سلام کردم و دست امام را بوسیدم امام فرمودند چرا گریه می کنی گفتم از دوری شما گریه می کنم حضرت فرمودند آن شربت را چگونه یافتی گفتم گواهی می دهم که شما اهل بیت رحمتید وقتی غلام شربت را آورد طاقت ایستادن را نداشتم اما وقتی شربت را خوردم کانه از بند آزاد شده بودم حضرت فرمودند ای محمد آن شربت را که خوردی از خاک قبر جدمّ امام حسین علیه السلام بود و بهترین چیزی است که من به آن استشفاء می نمایم و هیچ چیزی را بر آن برابری مکن که ما به اطفال و زنان خود می خورانیم و از آن خیر بسیار می بینیم(1).

از حبیب بن زهر نقل شده که گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بعد از مسموم شدن فرمودند از تربت من چیزی نگیرید برای تبرک چون هر تربتی از ما حرام است مگر تربت جدم حسین علیه السلام که خدای عزوجل او را شفا مقر رّ فرموده برای شیعیان و دوستان ما، قال علیه السلام : لاتأخذوا من تربتی شیئا لتبر کّوا به فان کل تربة لنام حُرمة إلا تربة جدی الحسین بن علی علیه السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا(2).

 

  

 

پی نوشت:

 

1. گناهان کبیرة: ج 2، ص 565 ، نقلا عن کامل الزیارات: ص 276 اختصاص مفید: ص52.

2. جامع الاحادیث الشیعه: ج 12 ، ص 533.

شنبه 1393/9/15









مرحوم محدث قمی می فرماید سید نعمت الله جزایری چون در اوائل تحصیل قادر به تهیه چراغ نبود از نور مهتاب برای مطالعه استفاده می کرد. لذا از کثرت مطالعه چشم او کم نور شده بود از این رو طبق اعتقادی که داشت، تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام را به چشم خود مالید و از برکت آن روشنی دیده اش افزون گشت محدث قمی اضافه می کنداین موضوع جای تعجب ندارد زیرا د مِیری دانشمند و دیگران نقل می کنند که افعی وقتی که کور می شود بعد از طی مسافتی طولانی به هدایت الهی چشمانش را به گیاهی می مالد و در اثر آن دوباره بینا می شود پس در صورتی که خداوند در آن گیاه این خاصیت را قرار داده چه عجب که در تربت فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله چنین اثری وجود داشته باشد.(1)

 

 

 

پی نوشت:

1. فوائد الرضویه: ص 695.

شنبه 1393/9/15








سیدعباس موسوی مطلق صاحب کتاب کرامات العلماء نقل می کند حقیر در بازگشت از عتبات در بین راه میان اتوبوس به دندان درد شدیدی مبتلا شدم دندانم عفونت و ورم کرده بود خیلی هم درد می کرد کسی هم در اتوبوس نبود که طبابت بلد باشد تازه اگر هم کسی بود می بایست عفونت خشک بشود بعد دندان کشیده شود و در این لحظه با خود گفتم که مقداری تربت روی دندان بریزم فکر کردم بی ادبی است اما درد مرا امان نداد کمی تربت بر روی آن گذاشتیم که چند لحظه بعد بخواب رفتم و وقتی از خواب بیدار شدم نه اثری از درد دندان مانده بود و نه از عفونت آن و بحمدالله الان قریب دو سال است اصلا درد نمی کند بلکه اصلا جای اینکه کدام دندان بود هم مرا به اشتباه می اندازد(1).

 

 

 پی نوشت:

1. کرامات الاولیاء، ص 128.

شنبه 1393/9/15









شخصی به نام حاج باقر که از متدینین و موثقین نجف و از معتمدین آیة الل هّ حاج

سیدابوالحسن اصفهانی بود که گاهی ایشان را نیابتا بحج می فرستاد می گوید با کشتی از

بصره عازم جده بودیم حوالی مسقط و عدن موج شدیدی در دریا پدیدآمد و کشتی در حال غرق شدن بود و حجاج هم پریشان شدند و ترسیدند ناگاه کاپیتان کشتی که شخصی مسیحی بود نزد من آمد و با اشاره پیشانی گفت که تربت داری (ظاهرا این قضیه چند بار اتفاق افتاده که کاپیتان این شخص را می شناخته از قبل) من که تربت حضرت سیدالشهداء همراهم بود بیرون آوردم به دستم گرفتم نزدیک دریچه کشتی رفتم و تربت را به دریا انداختم موج و طوفان کم شد و به سلامت رفتیم که همه تعجب کردند.(1)

 

 

پی نوشت:

فضائل و معجزات: ج 3 ، ص 70.

شنبه 1393/9/15







عنالمنتخب روی عن الصادق(ع) : أنه إذا کان هلّ هلال عاشوراء اشتد حزنه و عظمبکاؤه علی مصائب جده الحسین‌(ع) و الناس یأتون علیه من کل جانب و مکان و یعزونه بالحسین(ع) و ینوحون علی مصاب الحسین(ع)، فإذا فرغوا من البکاء یقوللهم: أیها الناس... اعملوا أن الحسین(ع) حیّ عند ربّه یرزق من حیث یشاء، وهو دائماً ینظر إلی موضع معسکره و مصرعه و من حلّ فیه من الشهداء، و ینظر إلی زواره و الباکین علیه و المقیمین العزاء علیه و هو أعرف بهم و بأسمائهمو أسماء آبائهم و بدرجاتهم و منازلهم فی الجنه و إنه لیری من یبکی علیه فیستغفر له ویسأل جده و أباه و أمه و أخاه أن یستغفروا للباکین علی مصابه والمقیمین عزائه[۱]...

جمعه 1393/9/14











آیت الله حاج شیخ عبدالکریم یزدى حائرى اعلى الله مقامه مؤ سس حوزه علمیه قم مى فرمود:
دراوقاتى که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم ، در سامراء بیمارى وبا وطاعونى شایع شد، و همه روزه عده اى مى مردند، روزى در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکى اعلى الله مقامه بودم ، جمعى از اهل علم نیز حضور داشتند، ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقى شیرازى رحمه الله علیه که در مقام علمى مانند مرحوم فشارکى بود، تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وبا و شیوع آن شد.
مرحوم میرزا فرمود: 
جمعه 1393/9/14
حضرتآیت الله شیخ جواد ابن شیخ مشکور، از بزرگان علماء و فقهاء نجف اشرف و مرجع تقلید جمعى از شیعیان عراق بود که در سال ۱۳۳۷ رحلت نمود.

آن مرحومدر شب ۲۶ ماه صفر سال ۱۳۳۶ در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائیل را مى بیند، پس از سلام از او مى پرسد از کجا مى آئى ؟ مى فرماید: از شیراز و روح میرزاابراهیم محلاتى را گرفته ام ، شیخ مى پرسد: روح او در برزخ در چه حالیست ؟مى فرماید: در بهترین حالات و در بهترین باغهاى عالم برزخ ، خداوند هزار فرشته ماءمور کرده که از او فرمان مى برند، گفتم : براى چه کارى شایسته چنین مقامى شده است ؟ آیا بخاطر مقام علمى و تدریس و تربیت شاگرد؟ فرمود: نه ، گفتم : بخاطر نماز جماعت و رساندن احکام به مردم ؟ فرمود: نه ، گفتم :پس براى چه ؟ فرمود: جهت خواندن زیارت عاشورا. (مرحوم میرزاى محلاتى در سىسال آخر عمرش ‍ زیارت عاشورا را هیچ روزى ترک نکرد و اگر روزى بخاطر بیمارى یا امر دیگرى نمى توانست بخواند، نایب مى گرفته است ).
آن عالم بزرگوار از خواب برخاسته فردا به منزل آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى مى رود و خواب خود را نقل مى نماید،
آیت الله شیرازى گریان مى شود، علتش را مى پرسند، مى فرماید: میرزاى محلاتى از دنیا رفته است و ایشان استوانه فقه بود،
یکىگفت : این خوابى بوده که واقعیت آن معلوم نیست ، ایشان فرمود: بله خواب است اما خواب شیخ مشکور است نه افراد معمولى ، فرداى آن روز بوسیله تلگراف خبر فوت میرزاى محلاتى از شیراز به نجف اشرف مى رسد و راست بودن آن خواب آشکار مى گردد.
این داستان را جمعى از فضلاء نجف اشرف از مرحوم آیت اللهسید عبد الهادى شیرازى - ره - که در منزل آیت الله شیرازى و آمدن آیت اللهمشکور و نقل خواب خود حضور داشته است نقل نمودند(۱).


نویسنده:سید محمد نجفی یزدی

جمعه 1393/9/14







عربی برای آزمایش امامت امام حسین(ع )به مدینه رفت ودربین راه باخود استمناء نمود وبا آن حال نزد امام رفت !

وقتی داخل اطاق امام شد،حضرت فرمود:ای اعرابی !آیا حیا نمی کنی که با حال جنابت نزد امامت می آیی ؟

سپس فرمود:شما عربهارسمتان است که وقتی می خواهید نزد شخصی بروید با خوداستمناء کنید؟

عرب گفت:آنچه که می خواستم ،یافتم .سپس بیرون رفت وغسل نمودوخدمت امام برگشت وآنچه در دل داشت از

حضرت سؤال کرد.
جمعه 1393/9/14


در روز هفتم ولادت حسین (ع )بعد از اینکه گوسفندی برایش عقیقه کردند وسرش را تراشیده هم وزن موی

سرش ،نقره صدقه دادند وسرش را با خلوق ،خوشبو نمودند،رسول خدا(ص )اورا بردامنش نشاند وفرمود:

ای اباعبدالله!کشته شدن تو بر من چه بسیار سخت است .

اسماء گفت :پدر ومادرم به فدایت باد!این چه خبری است که روز اول وامروز فرمودید وگریه نمودید؟

فرمود:برای این فرزند دلبندم می گریم که کافران بنی امیه اورا به شهادت می رسانند.شخصی اورا می کشد که در

دین من شکاف ایجاد می نمایدوبه خداوند کافر می شود!

سپس فرمود:خدایا!ازتو در حق این دوفرزندم آن را می خواهم که ابراهیم دربارة ذریة خود خواست .خدایا!این دو و

دوستدار این دو رادوست بدار !ودشمنان این دو را لعن نما!لعنتی بسیار که آسمان وزمین از آن لعنت پر شود
جمعه 1393/9/14

«نقل شده که سالی در سامراء وبا آمد وهمه روزه عده ای از شیعیان وسنیان ودیگرافراد از دنیا می رفتند.عاقبت

مردم نزد مرحوم محمد تقی شیرازی معروف به میرزای کوچک آمدند وراه حلی خواستند.ایشان فرمودند:به مردم

بگوئید که همه روزه زیارت عاشورا بخوانند وثوابش رابه روح نرگس خاتون مادر امام عصر(عج)هدیه

نمایند.شیعیان به این دستور عمل کردند وبا کمال تعجب ،کسی دیگر از شیعیان از دنیا نرفت ولی از سنی ها مرتب

مرده به غسالخانه می بردند.آنها تعجب کرده ورازاین مطلب را از شیعیان جویا شدند وآنها گفتند که رهبرما بما

سفارش کرده که زیارت عاشورا بخوانیم .وماهم این کار را کردیم .سنیها با شنیدن این مطلب شروع بخواندن زیارت عاشورا کردند ومردن از آنهاهم متوقف شد».

 

جمعه 1393/9/14









«پدرخانم آیة الله گلپایگانی با اینکه پیر بود ولی چشم جوانی داشت .من دیدم که در مسجدِ بالاسرِ آن زمان که تاریک

ایشان تعریف کرد که من به همراه آیة اللهگلپایگانی در اربعین «. بود،در سن نودسالگی بدون عینک قرآن می خواند

به کربلا رفتیم .ما از بصره سوار قطار شدیم .قطارهاصندلی نداشت ویک اتاقی بود که من وآقای گلپایگانی در آن

نشسته بودیم .ناگهان عربهای بادیه نشین ریختند در قطار وقطار پر شد وحرکت کرد.یکی از عربها پایش را توی

دامن من دراز کرده بو.من اول