معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832494
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

در اين روزدر سال دهم هجرت در حجه الوداع پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به عايشه سرى را بيان فرمود و به او تذكر داد كه اگر اين سر را به كساى بازگو كنى ، لعنت خدا و ملائكه و تمامى مردم بر تو باد.

عايشه بلافاصله آن سر را به حفصه گفت . و هر كدام

ان سر را به پدارنشان بازگو كردند. و ابوبكر هم عمر را در جريان قرار داد. كار به جايى رسيد كه آن چهار زن و مرد تصميم گرفتند پيامبر (صلى الله عليه و آله )را مسموم كنند. (1)

جبرئيل پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را باخبر كرد و آن حضرت آنها را از توطئه و افشاء سر خبر داد. سپس حفصه را طلاق دادند، ولى بعدا به اصرار بعضى رجوع فرمودند و آيات سوره تحريم نازل شد

اين دو زن چه كرده بودند كه خداوند در سوره تحريم (آيه 10) آنها را به زن نوح و لوط (عليهم السلام ) تشبيه نموده است ؟!

در آخر آيه4 اين سوره آمده است : اگر شما دو زن ياور هم شويد براى قتل آن حضرت ، خداوند و جبرئيل و صالح المؤ منين يعنى امير المؤ منين (عليه السلام ) و ملائكه ياور پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هستند (2)

((تظاهرا))در آيه شريفه خطاب به عايشه و حفصه است ، و معنايش اين است كه آنان تعاون بر اذيت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نموده سر آن حضرت را فاش كردند و زنان آن حضرت را اذيت نمودندعمر مى گويد: مراد از اين دو زن كه در اذيت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هم پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هم پيمان بودند عايشه و حفصه است (3)


1-  ارشاد القلوب ج2 ص330، بحارالانوار ج28 ص97 و...

2- الغدير ج1 ص394، غاية المرام ج4 ص83 و...

3- بحارالانوار ج22 ص232، صحيح بخاري ج6 ص69، صحيح مسلم ج4 ص189، مسند احمد ج1 ص48، مسند ابن راهويه ج4 ص21، كنزالعمال ج2 ص533، و...

پنج شنبه 1393/7/17

در اين روزيا شب آن در سال هفتم هجرت ، فدك به حضرت زهرا (عليها السلام ) بخشيده شد،و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) بر اين بخشش ‍ شاهد گرفتند. قول ديگر در اين باره 15 رجب است

فتح فدك

پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت ، حدود چهار سال قبل از شهادت پيامبر (صلى الله عليهو آله ) جبرئيل نازل شد، و دستور فتح فدك توسط پيامبر و امير المؤ منين (عليهم السلام ) را آورد. آن دو بزرگوار در تاريكى شب با اسلحه لازم به سرزمين فدك آمدند، و حسب دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله )، امير المؤ منين (عليه السلام ) بر كتف پيامبر (صلى الله عليه و آله ) قرار گرفت و آن حضرت بر خاست و امير المؤ منين (عليه السلام ) را با خود بلند كرد. به معجزه الهى مولى الموحدين (عليه السلام ) در حالى كه شمشير رسول الله (صلى الله عليه و آله ) همراهش بود، از ديوار قلعه فدك بالا رفت و بالاى ديوار صداى مباركش را به اذان بلند كرد.
يهوديان قلعه فدك گمان كردند كه مسلمين حمله كرده اند و روى ديوارها هستند.خواستند از در قلعه فرار كنند، ولى بيرون قلعه مقابل در آن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را در برابر خود ديدند و از طرفى امير المؤ منين (عليه السلام ) پايين آمد و با آنان درگير شد و 18 نفر از بزرگان آنان را كشتند، وبقه تسليم شدند.
زنان و فرزندان آنان را اسير كردند و غنايم را همراه خود آوردند. امر بر اين قرار گرفت كه هر كس از اهل فدك مسلمان شود، خمس اموال او را بگيرند و هر كس بر دين خود باقى ماند همه اموالش را بگيرند. اين گونه بود كه بدون لشكر كشى و كوچكترين دخالت مسلمين قلعه فدك فتح شد. و طبق آيه مباركه سوره حشرسرزمينهايى كه بدون لشكر كشى مسلمين فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسليم نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بيايند، اين مناطق و غنايم و اسراى آن ملك خاص حضرت است و مانند اموال شخصى خود مى تواند هر تصميمى درباره آنها بخواهد بگيرد، و مسلمين هيچ حقى در آنها ندارند.


پنج شنبه 1393/7/17

درشب چهاردهم ذي الحجه كه قرص ماه كامل بود، تعدادي از مشركان مكه و يا به روايتي چهارده تن از اصحاب عقبه افرادي از اهالي يثرب در عقبه مني در مكه معظمه با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پيمان بسته و به طوري پنهاني با او بيعت كرده بودند. از آن حضرت، درخواست معجزه كردند و به وي گفتند: هر پيامبري داراي معجزه است، معجزه شما در اين شب چه مي‌تواند باشد؟

پيامبرصلي الله عليه و آله فرمود: شما از من چه معجزه‌اي مي‌خواهيد؟ آنان گفتند:اگر خدا با تو است و تو در نزد او قدر و منزلتي داري، از او بخواه كه قرص قمر ماه را دو قطعه كند و آن دو را از هم جدا نمايد.

پيامبرصلي الله عليه و آله درباره پيشنهاد آنان مي‌انديشيد كه جبرئيل امين بر اونازل شد و عرض كرد: اي محمد! خداي سبحان به تو سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد:هر چيزي در اين عالم را به فرمان تو درآوردم، هر چه از من بخواهي اجابت كنم. آن گاه، آن حضرت سرش را به سوي آسمان بلند كرد و به ماه دستور داد كه به دو نيم شود. در همان حال، ماه به دو نيمه شد و معجزه الهي به وقوع پيوست.

پيامبرصلي الله عليه و آله و پيروان او به سجده رفته و خداي قادر و سبحان را شكرنمودند. آن گاه، به آن حضرت گفتند: آيا امكان دارد كه دو نيمه ماه به هم بپيوندد و همانند سابق شود؟ پيامبر صلي الله عليه و آله اشاره‌اي به ماه كرد و دستور داد كه به هم بپيوندند. مشركان مكه و يا اصحاب عقبه بار ديگر از آن حضرت درخواست كردند كه وي معجزه كرده و بالاي ماه را بشكافد.

آنحضرت براي اتمام حجت بر آنان، بار ديگر اشاره به ماه كرد و فرمان داد كه در بالايش شكافي پديد آيد. در همان لحظه انشقاقي پديد آمد و بالاي ماه شكافته شد و معجزه "شق‌القمر" به وقوع پيوست. پيامبر صلي الله عليه و آله وپيروانش سجده شكر كرده و خداي سبحان را كه چنين معجزه‌اي به پيامبرش عنايتكرد، سپاس گفتند. آن گاه پيامبر صلي الله عليه و آله به ماه اشاره كرد كه به حال سابقش برگردد.

مشركانو كافران كه با چشم خود شاهد اين معجزه الهي بودند، به عهدشان وفا نكرده وبراي ايمان آوردن به پيامبر صلي الله عليه و آله بهانه آوردند و گفتند: مامنتظر بازگشت مسافرانمان از شام و يمن مي‌مانيم، اگر آنان نيز اين معجزه را ديده باشند به تو ايمان مي‌آوريم و در غير اين صورت معلوم مي‌شود كه بر ما سحر و جادو كردي و دشمني ما نسبت به تو افزون مي‌گردد.

بههر روي، مشركان با اين بهانه از زير بار عهد و پيمانشان شانه خالي كرده و به آن حضرت ايمان نياوردند و گفتند كه كار محمد صلي الله عليه و آله، سحر وجادو بود. با اين كه برخي از علماي اسلامي در اصل معجزه شق‌القمر تشكيك كرده‌اند ولي اكثر قريب به اتفاق علما، مفسران و مورخان اسلامي آن را تأييدكرده و شأن نزول سوره قمر (54) قرآن مجيد را در همين رابطه مي‌دانند.[۱]

زمان وقوع معجزه

اين جريان به طورى كه در بعضى از روايات آمده در اوائل شب چهاردهم ذى الحجة سال ششم بعثت يعنى پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاده. [۲]


1-  نك: مجمع البيان علامه طبرسي، ج 10-9، ص 281؛ بحارالانوار علامه مجلسي، ج 71، ص 352؛ وقايع الايام شيخ عباس قمي، ص 120.

2- ترجمه الميزان، ج‏19، ص104

پنج شنبه 1393/7/17

در اين روزحضرت امام حسين عليه السلام به منزل اول: ابطح رسيدند و يزيد بن ثبيط بصريو چند نفر از فرزندانش به همراه جمعي از شيعيان به آن حضرت ملحق شدند.

سپس حركت نموده و به منزل دوم يعني تنعيم و بعد از آن به منزل سوم يعني صفاح نزول اجلال فرمودند.(1)


1- الامام الحسين و اصحابه ج1 ص154-155

دوشنبه 1393/7/14
دراين روز امير المؤ منين (عليه السلام) به تعليم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلّم) دعاى شريف صباح را به دست مبارك خود نوشتند.(1)
دوشنبه 1393/7/14

در اين روزدر سال 60 هـ يك روز قبل از خروج مولانا ابو عبدالله الحسين عليه السلام از مكه به كربلا  حضرت  قمر بني هاشم بر فراز خانه خدا رفت و خطبه اي قرّاءايراد فرمود. شروع خطبه چنين بود:

حمد مخصوص پروردگاري است كه اين خانه را به قدوم پدرم اميرالمومنين ضرافت بخشيد.

سپس در عظمت و بزرگي و علو مقام حضرت سيدالشهداء و پيروي از آن حضرت و اينكه اگر اجازه دهند همين جا مانند باز شكاري عصباني در بين گنجشكان قرار مي گرفتم وتكليف را روشن مي كردم...

در ادامه فرمودند: چه كساني را از مرگ مي ترسانيد؟ كساني كه در كودكي مرگ بازيچه آنان بوده چه رسد به بزرگي...!

آنگاه فرمود: قريش خواستند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم  را به قتل برسانند ولي ممكن نبود چون اميرالمومنين بود چطور مي خواهيد اباعبدالله الحسين عليهالسلام را بكشيد مادامي كه من زنده هستم؟ بياييد مرا بكشيد تا مرداتان حاصل شود..

در پايان فرمود: لعنت خدا بر شما و بر اجداد شما. (1)


1- خطيب كعبه به نقل از مناقب السادة الكرام عين العارفين هندي.

جمعه 1393/7/11
حاج شيخ فضل اللَّه نوري از شاگردان برجسته‏ ي ميرزاي بزرگ شيرازي در عراق بود. وي در سال 1300 ق به تهران رفت و به شدت با جدايى دين از سياست مخالفت ورزيد. شيخفضل اللَّه در اوايل مشروطيت، از پيشگامان و مجاهدان اين نهضت به شمار مي‏رفت و دوشادوش سيدعبداللَّه بهبهاني و سيدمحمدطباطبايى به مبارزه عليه استبداد مشغول بود. ولي پس از چندي پي برد كه دست‏هاي پليد و پنهاني به قصدپايمان كردن خون‏هاي ريخته شده در راه اين نهضت مي‏باشند و مشروطه را نه به معني حكومتي كه مشروط به رعايت حدود و اجراي قوانين الهي باشد، بلكه رژيمي كه مردم در مقابل آن، مشروط به سكوت باشند، مي‏خواهند. لذا شيخ فضل اللَّه مخالفت خويش را با مشروطه‏ ي غيرمشروعه اعلام كرده، به تمام ولايات تلگراف مي‏زند و مشروطه را تحريم مي‏نمايد. از آن سو، جناح‏هاي مقابلِ شيخ،او را در يك دادگاه فرمايشي به مرگ محكوم كرده و آن مجتهد والامقام را در سيزدهم رجب سال 1327 ق به دار آويختند.
===== ==== =====

شيخفضل‌الله نوري يكشنبه، ۳ دي ۱۲۲۲ در روستاي لاشك در منطقه نور و كجور، مازندران به دنيا آمد. پدرش عباس كجوري طبرسي پيشنماز و مادرش مجتهد آسيه محدث نوري بود.


يکشنبه 1393/7/6
ازدواج علي عليه السلام با حضرت زهرا سلام الله عليها
حضرتعلي - عليه السلام، بنابر امر الهي وسنت حسنه اسلامي، بر آن مي شود كه در بحران جواني به كشتي زندگاني خود سكونت و آرامش بخشد. اما شخصيتي چون حضرت علي - عليه السلام هرگز در همسرگزيني به يك آرامش نسبي وموقت اكتفا نمي كندوآفاق ديگر زندگاني را از نظر دور نمي دارد. از اين رو خواستار همسري مي شود كه از نظر ايمان وتقوي ودانش وبينش ونجابت واصالت، «كفو» وهمشان او باشد. چنين همسري جز دختر رسول خدا حضرت فاطمه زهرا - عليها السلام - كه بههمه خصوصيات او از هنگام تولد تا آن زمان كاملا آشنايي داشت، كسي ديگر نبود.
خواستگاران حضرت زهرا - عليها السلام

شنبه 1393/7/5

پساز آن كه سوره انسان نهمين سوره قرآن كريم بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل گرديد، آن حضرت ابوبكر بن ابي‌قحافه را به حضور طلبيد و به وي دستور داد كه آيات اول تا نهم اين سوره را براي مشركان، حاجيان و زائران مكه معظمه قرائت كند و پيمان آن حضرت با مشركان را در جمع حاجيان بخواند.


شنبه 1393/7/5







آقاضياءالدين عراقي از بزرگانِ علماي شيعه، در سال 1278 ق در سلطان آباد اراكبه دنيا آمد. او علوم مقدماتي را در زادگاهش فرا گرفت و سپس در نجف از محضر آقاسيدمحمد فشاركي، ميرزا حسين خليلي، آخوند خراساني، شيخ الشريعه اصفهاني و علامه يزدي بهره برد. آقاضياء، پس از وفات آخوند خراساني، حوزه درس خارج خود را تشكيل داد. بسياري از شاگردان آخوند به مجلس وي جذب شدند. از اين پس، او مرجعيت يافت و به عنوان استاد مسلَّمِ اصول و مجدّد اين علم به حساب آمد. وسعت مشرب وي سبب شد كه مجلس درسش پذيراي طلاب فاضلي باشد.
درمحضر او، عالماني چون حضرات آيات ميرزاهاشم آملي، شيخ محمدتقي آملي، سيدابوالقاسم خويى، سيدمحمدتقي خوانساري، سيدمحسن حكيم، سيدعبدالهادي شيرازي، سيدعلي يثربي كاشاني، شيخ محمدتقي بروجردي، شيخ عبدالنبي عراقي و...  پرورش يافتند. كتاب مقالات الاصول و شرح تبصره علامه از آثار قلمي اين شخصيت بزرگ مي‏باشد. وي در ذي‏‌القعده‏ سال 1361 قمري در 83 سالگي در نجف بدرود حيات گفت و در صحن شريف علوي مدفون گرديد.
=====
چهارشنبه 1393/7/2
پساز آن كه دمشق در رجب سال چهارده هجري قمري بدست مسلمانان و به فرماندهي ابوعبيده جراج با صلح گشوده شد، روميان دچار رعب و وحشتي عظيم شدند و براي پيشگيري از تهاجمات بعدي مسلمانان، سپاهيان خويش اعم از رومي نژاد و عرب‌هاي مسيحي را گردآورده و تعدادشان را به سي هزار جنگجو رسانيدند و در مكاني به نام "فِحْل" در نزديكي‌هاي دمشق كه هم‌اكنون در كشور اردن قرار دارد متمركز كرده و قصد يورش به سپاهيان اسلام را نمودند.
ابوعبيدهكه از اين خبر آگاهي يافته بود، تعداد هفت هزار رزمنده به فرماندهي عمرو بن عاص هفت هزار رزمنده به فرماندهي يزيد بن ابي‌سفيان و شش هزار تن ديگر به فرماندهي شُرحبيل كه جمعاً بيست هزار رزمنده مي‌شدند به سوي فحل اعزام كرد.
روميانكه از آمادگي رزمي مسلمانان باخبر شده بودند، نامه‌اي به امپراتوري روم شرقي نوشته و از او نيروي زيادتري طلبيدند و امپراتور نيز براي آنان نيروهاي تازه نفس ارسال كرد و تعدادشان را به شصت هزار نفر رسانيد.
ابوعبيدهنامه‌اي به خالد بن وليد كه سرگرم نبرد در فلسطين بود، نوشت و او را به ياري مبارزان مسلمان در فحل فرستاد و پس از مدتي خود وي نيز با سپاهي به اردن رفت. ميان طرفين نمايندگاني رد و بدل شده و به گفتگو پرداختند ولي نتيجه‌اي حاصل نشد و سرانجام چاره كار آنان به شمشيرشان محول گرديد.
دوسپاه به يكديگر حمله آورده و نبرد سختي به راه انداختند ولي دليري و ايمانمسلمانان باعث غلبه آنان بر روميان گرديد و روميان ناچار به عقب‌نشيني شدند. خالد بن وليد با سپاهيان تحت فرماندهي خود فراريان را تعقيب و بسيارياز آنان را از پاي درآورد.[۱]
سرانجام اين شهر در 28 ذي القعده‌ سال 14 هجري قمري بدست مسلمانان گشوده شد[۲]و از روميان، هفت هزار افسر و چهار هزار تن از خدمتكارانشان كشته شده و هزاران نفر زخمي و اسير گرديدند ولي از مسلمانان، تنها هفده نفر به شهادت رسيدند.[۳]

1- الفتوح، ابن اعثم كوفي، ص 83.
2- فتوح البلدان بلاذري، ج 1، ص 137؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 627.
3-  الفتوح، ص 91.
چهارشنبه 1393/7/2

در اين روز در سال 200 هجرى حضرت رضا (عليه السلام ) از مدينه به سوى مرو حركت كردند.

مامون رجاءبن ابي ضحّاك را براي آوردن حضرت مامور كرد و به او دستور داد كه حضرت را از راه اهواز بياورد و از طريق كوفه و قم عبور ندهد.

هنگامي كه خواستند حضرت را به طرف خراسان حركت دهند  امام داخل مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شد تا با ان حضرت وداع كند و اين كار را چند مرتبه انجام داد و هر بار كنار قبر شريف مي رفتند و بر مي گشتند و صداي مبارك به گريه و ناله بلند بود.

حضرت رضا عليه السلام مي فرمايند: هنگامي كه خواستم از مدينه خارج شوم خانواده ام راجمع كردم و آنها را امر كردم كه بر من گريه كنند به گونه اي كه صداي آنان را بشنوم بعد 12000 دينار بين انان تقسيم كردم و گفتم : همانان من به نزد زن و فرزندم باز نخواهم گشت.(1)


1- عيون اخبار الرضا ج1 ص235

يکشنبه 1393/6/30

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله از آغاز ذي القعده سال دهم قمري به تمام مناطق مسلمان‌نشين و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد كه وي در اين ماه به مكه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جاي خواهد آورد و هر كسي مايلاست، وي را همراهي كند زاد و توشه خويش برگيرد و به سوي مكه معظمه حركت نمايد.

امامعلي بن ابي‌طالب عليه‌السلام كه در اين ايام از سوي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سرزمين "يمن" بسر مي‌برد و علاوه بر دعوت و تبليغ اسلامي، بادشمنان اسلام در آن ديار مبارزه مي كرد، پيكي به وي از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد كه او نيز به سوي مكه معظمه حركت نمايد. امام علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام به محض دريافت نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به همراه ياران خويش عازم مكه شد.

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله پس از فراهم آوري تداركات سفر و امكانات لازم، بههمراه دختر گرامي‌اش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و تمامي همسران خود،در 25 ذي القعده و به قولي در 26 اين ماه، از مدينه خارج شد. در اين سفر روحاني و به ياد ماندني در حدود يكصد و چهار هزار و يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از مسلمانان شركت نمودند.

حضرتعلي عليه‌السلام نيز كه به همراه ياران خويش به سوي مكه عازم شده بود، يكياز يارانش را جانشين خويش در سپاه تحت فرمانش گذاشت و زودتر از آنان، به سوي مكه حركت كرد. بدين جهت، چند روز زودتر از يارانش به پيامبر صلي الله عليه و آله ملحق شد.

حضرتعلي عليه‌السلام در نزديكي‌هاي شهر مكه معظمه به پيامبر صلي الله عليه و آله و ساير مسلمانان رسيد و پيامبر صلي الله عليه و آله با ديدن وي بسيار خرسند و خوشحال شد.[۱]

اينسفر، چون آخرين سفر رسول خدا صلي الله عليه و آله به مكه معظمه جهت انجام مراسم حج بود، به "حجة الوداع" شهرت يافت. گفتني است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در بازگشت از همين سفر زيارتي، در مكاني به نام "غدير" حضرت امام علي عليه‌السلام را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد. اين واقعه در 18 ذي الحجه خواهد آمد.


1- نك: كشف اليقين علامه حلي، ص 238؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 401؛ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 452؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله جعفر سبحاني، ص 503؛ وقايع الأيام شيخ عباس قمي، ص 102

يکشنبه 1393/6/30
بنابه روايتي از امام علي بن موسي الرضا عليه السلام، در شب بيست و پنجم ذي القعده، دو پيامبر بزرگ الهي، يعني حضرت ابراهيم خليل الرحمن عليه السلام وحضرت عيسي بن مريم عليه السلام ديده به جهان گشودند.[1]
البته درباره تولد حضرت ابراهيم عليه السلام روايت ديگري نيز نقل گرديد.[2]
شايانذكر است كه حضرت ابراهيم عليه السلام در عصر ديكتاتوري نمرود بن كنعان، درسرزمين "بابِل" متولد گرديد و با اين حاكم ستمگر و بت پرستي مردم نادان، به مبارزه همه جانبه برخاست و صدها سال بعد، در سرزمين فلسطين، حضرت عيسي عليه السلام از مادري باكره و شوهر نديده، بنام حضرت مريم بنت عمران سلام الله عليها، پا به عرصه گيتي نهاد و به اصلاح و ارشاد يهوديان گمراه و ستمگر شام و فلسطين پرداخت.
[1] ثواب الأعمال (شيخ صدوق)، ص 104.
[2] الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج 2، ص 36.
يکشنبه 1393/6/30
بنابه فرموده خداوند متعال در قرآن كريم، نخستين خانه اي كه در روي زمين برايعبادت پروردگار منان بنا گرديد، كعبه معظمه بود [اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًي لِلْعالَمينَ.[1] نخستين خانه اي كه براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.]
اميرمومنان علي بن أبي طالب(ع) فرمود: أنّ أوّل شيئ نزل من السّماءِ إلي الأرض لهو البيت الذي بِمكّه، انزله الله ياقوﺔﺗ حمرا …[2]
يعني:نخستين چيزي كه از آسمان به زمين فرود آمد، همان خانه [مقدسي] است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت ياقوت سرخ نازل فرمود…
همچنين آن حضرت در نهج البلاغه، در اين باره فرمود: الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله الله للناس قياما …[3]
يعني:آيا نمي بينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخريننفر از اين جهان، آزمايش نموده است به سنگ هايي [كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زيان دارد و نه سود مي بخشد و نه مي بيند و نه مي شنود، پس آن سنگ ها را بيت الحرام خود قرار داد و آن را خانه اي براي [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت.
بههر روي، اين خانه مقدس و مبارك، از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون محل عبادت موحدان و تقوا پيشه گان بوده است و توسط حضرت آدم(ع) و با دستياري جبرئيل(ع) بنا گرديد.
بنا به نقل شيخ عباس قمي(ره)، تاريخ بناي كعبه معظمه از سوي حضرت آدم(ع) مصادف با 25 ذي قعده بوده است.[4]

[1] سوره آل عمران، آيه 96
[2] مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 2-1، ص 389
[3] نهج البلاغه، خطبه 234 (خطبه قاصعه)، فراز 28
[4] وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص
يکشنبه 1393/6/30
ابومغيث،حسين بن منصور معروف به "حلّاج" در بيضاي فارس، واقع در هشت فرسنگي شيراز ديده به جهان گشود و در واسط، شهري ميان بصره و كوفه رشد يافت.[1]
وي،از همراهان مشايخ صوفيه، همانند جنيد بغدادي، ابوالحسن نوري، عمر مكي و ابوبكر فوطي بود و خود وي، پيشواي بسياري از صوفي مسلكان را بر عهده گرفت ودر ميان عامه مردم و حتي در دربار خلافت عباسيان نفوذ زيادي نمود.
وليبه خاطر برخي پندارها، گفتارها و ادعاهاي غيرقابل باور، باعث اختلاف و دوگانگي در ميان مردم گرديد و بزرگان صوفيه در رد و قبول او دو دسته شدند. تعدادي از آنان، وي را رد و عقايدش را باطل اعلام كردند و از اين كه وي، ازگروه صوفيان باشد، اكراه نمودند.
اماعده‌اي ديگر، مانند ابوالعباس بن عطاء، محمد خفيف و ابراهيم بن محمد نصرآبادي، وي را تأييد نمودند و تهمت‌هاي ديگران درباره وي را صحيح ندانستهو او را از محققان و از علماي ديني و رباني معرفي كردند.[2]
بههر روي، هنگامي كه شايعات درباره وي فزوني يافت و حساسيت ويژه‌اي در جامعهمسلمانان پديد آورد، مأموران حكومتي دستگيرش كرده و در نزد "حامد بن عباس"وزير "مقتدر عباسي" حاضر نمودند و در نزد برخي از قضات و روحانيون معروف وسرشناس، از وي بازجويي به عمل آوردند. پس از گفت و شنودهايي در آن مجلس، علما و قضات آن عصر، از جمله "قاضي ابوعمرو" فتوا به حليت خونش داده و وي را مهدورالدم اعلام كردند. آن گاه، وي را به زندان افكنده و منتظر فرمان مقتدر عباسي ماندند.
مقتدر،در پاسخ شان گفت: اگر علما، فتوا به ريختن خونش دادند، وي را به جلاد بسپاريد تا هزار تازيانه بر او بزند و اگر هلاك نشد، هزار تازيانه ديگر بزند و سپس او را گردن زنند.
حامدبن عباس، وي را به محمد بن عبدالصمد، رئيس شهرباني وقت سپرد تا در تاريكي شب، در كنار رود دجله و در داخل محوطه شهرباني، وي را هزار تازيانه زدند و سپس دست‌ها و پاهايش را قطع و آن‌گاه، سرش را از بدن جدا نمودند و تن بي‌جانش را در آتش سوزانيدند و خاكسترش را در دجله ريخته و سرش را پس از مدتي آويختن بر روي پل بغداد به خراسان (مركز اصلي پيروان حلاج) فرستادند،[3] تا درس عبرتي براي پيروانش باشد.
منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

[1] ملأ الغيبه (محمد بن عمر فهري سبيتي)، ج 5، ص 307.
[2] ملأ الغيبه (محمد بن عمر فهري سبيتي)، ج 5، ص 307.
[3]نك: تجارب الامم (ابن مسكويه رازي) ترجمه علي‌نقي منزوي، ج 5، ص 133؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 100؛ التنبيه والاشراف (مسعودي)، ص 335.
شنبه 1393/6/29

دربارهتاريخ شهادت ثامن الحجج؛ حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام، امام هشتم شيعيان بدست مأمون عباسي در سرزمين طوس، گفتار مورخان و سيره‌نگاران مختلف است.

شيخ مفيد در مسارالشيعه، آن را در روز 23 ذي القعده سال 203 مي‌داند.[۱] به همين جهت، براي زيارت آن حضرت در اين روز تأكيد فراواني به عمل آمده.[۲] برخي، روز 23 ماه رمضان را روز شهادت آن حضرت دانستند.[۳]

عده‌ايهم، شهادتش را در ماه صفر ذكر كرده‌اند وليكن برخي از آنان روز چهاردهم، برخي روز هفدهم و برخي ديگر آخرين روز صفر را تاريخ شهادتش مي‌دانند.[۴]معروف و مشهور ميان علما و مورخان شيعه آن است كه آن حضرت در آخرين روز ماه صفر سال 203 قمري در طوس به شهادت رسيد و اين، گفتار شيخ مفيد در ارشادنيز است.[۵]


1- مسارالشيعه (شيخ مفيد)، ص 16.

2- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 2، ص 312؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 97.

3- زندگاني چهارده معصوم عليهم‌السلام (ترجمه اعلام الوري – امين الاسلام طبرسي)، ص 424.

4- منتهي الآمال، ج 2، ص 312.

5-  الارشاد (شيخ مفيد)، ص 591

منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

جمعه 1393/6/28

ابوالعباساحمد بن طولون در عصر معتز بالله عباسي سيزدهمين خليفه عباسيان به استانداري مصر منصوب گرديد. وي كه با پشتكار و همت خويش به اين مقام رسيده بود، تنها به حكومت مصر بسنده نكرد و به اطراف آن نيز طمع ورزيد و در صدد تصرف آن‌ها برآمد. او پس از مدتي منطقه شام، انطاكيه و سرحدات روم شرقي را به سيطره خويش درآورد و همزمان بر بخش‌هايي از شمال افريقا و بخش‌هايي از جنوب غربي آسيا زمامداري مي‌كرد.

احمدبن طولون، فردي بي‌باك و دلير و در شمشيركشي و ريختن خون انسان‌ها بي‌مبالات بود. گفته شد، تنها كساني كه به دستور وي اعدام و يا در زندان‌هاي وي كشته شدند، تعدادشان به هيجده هزار تن مي‌رسيد. ولي از آن‌هايي كه در جنگ او اعم از مخالفان و سپاهيانش جان باختند، آماري در دست نيست.

دربارهخصوصيات اخلاقي وي گفته شد كه دوستدار عالمان و داراي سفره‌اي گسترده بود كه عام و خاص در آن حاضر شده و غذا مي‌خوردند و در هر ماه، هزار دينار صدقهمي‌داد و مسجد بزرگي در مصر بنيان نهاد كه هم اكنون به نام "جامع احمد بن طولون" شهرت دارد. سرانجام در دهم ذي القعده سال 270 هجري قمري در مصر وفاتيافت.[۱] فرزندش عباس بن احمد طولون نيز دوازده روز پس از پدرش وفات يافت.[۲]

شايانذكر است كه احمد بن طولون در كشتن علويان مبارز نيز ترديدي به خود راه نمي‌داد و يك بار احمد بن محمد بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبي عليه‌السلام[۳] و بار ديگر احمد بن عبدالله بن ابراهيم طباطبا از نوادگان ديگر آن حضرت را[۴] در مصر به شهادت رسانيد.


1- الكُني والألقاب شيخ عباس قمي، ج 1، ص 343؛ الذريعه شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 12، ص 279.

2- محاضرة الأبرار محيي‌الدين ابن عربي، ج 1، ص 110.

3- مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني، ص 440.

4- عمدة الطالب في أنساب آل ابيطالب ابن عنبه، ص 172.

شنبه 1393/6/15

بنابه روايات متعدد كعبه معظمه نخستين مكان پرستش خدا در آغاز سكونت انسان درزمين توسط حضرت آدم عليه‌السلام بنا گرديد. ولي پس از 2242 سال از هبوط آدم عليه‌السلام و در عصر حضرت نوح عليه‌السلام كه طوفان سراسر جهان را فراگرفت و تمام نقاط زمين به زير آب فرو رفت، گرچه خانه خدا كعبه به زير آبنرفت و غرق نشد و بدين جهت به "بيت العتيق" ناميده شد، وليكن آسيب‌هاي فراواني به ساختمان آن وارد گرديد و پس از طوفان به صورت تل سرخي درآمد و مردم از آن مكان، حوائج مي‌خواستند و قرباني مي‌كردند.

اماهنگامي كه حضرت ابراهيم عليه‌السلام، همسرش هاجر و كودك خردسالش اسماعيل عليه‌السلام را به امر پروردگار متعال از سرزمين شام به مكه معظمه هجرت دادو در آن ساكن گردانيد، اين مكان به تدريج رونق يافت و حضرت ابراهيم عليه‌السلام از جانب خداي سبحان، مأموريت يافت كه كعبه را تجديد بنا كند.[۱]

آنحضرت با همكاري و همياري فرزندش حضرت اسماعيل عليه‌السلام و ارشاد و راهنمايي جبرئيل عليه‌السلام در پنجم ذي القعده سال 3429 هبوط آدم عليه‌السلام چيدن ديوار كعبه را آغاز كرد و در بيست و هفتم ذي القعده آن رابه پايان رسانيد و سپس حجرالاسود را كه از سنگ‌هاي بهشتي است بر ديواره آننصب كرد.[۲]

ابراهيمعليه‌السلام نخستين كسي بود كه خانه خدا را طواف كرد و در آن به عبادت پرداخت و از خداي سبحان، درخواست قبولي اعمالش را نمود. قرآن كريم به اين داستان اشاره كرد و فرمود: «وَ اِذْ يَرْفَعُ اِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ اِسماعيلَ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا، اِنَّكَ اَنتَ السَّميعُ الْعَليمُ».[۳]

از آن پس خانه خدا، مقدس‌ترين محل عبادت موحدان قرار گرفت و روز به روز بر شوكت و عظمت آن افزون گرديد.


1-  نك: مجمع البيان علامه طبرسي، ج 2-1، ص 390؛ تفسير الميزان علامه طباطبايي، ج 2، ص 123.

2- وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 88؛ رحله ابن بطوطه محمد بن ابراهيم بطوطه، ص 168.

3- سوره بقره(2)، آيه 127.

دوشنبه 1393/6/10

در اين روز در سال 173 ه‍ دخت گرامى موسى بن جعفر (عليه السلام )، حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام ) به دنيا آمده است  (1)

پدر بزگوارآن حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام )، و مادر مكرمه آن حضرت جناب نجمه (عليها السلام ) مادر امام رضا (عليه السلام ) است . نام مباركش فاطمه، لقب آن حضرت معصومه و در خانواده امام هفتم (عليه السلام ) حضرت معصومه (عليها السلام ) را ((فاطمه كبرى )) مى خواندند (2)

 شيخ صدوق از سعد بن سعد روايت كرده است كه از امام رضا  عليه السلام درباره فاطمه  دختر موسي بن جعفر سوال نمودم . امام رضا عليه السلام فرمودند: هر كس او رازيارت كند بهشت براي اوست.(3)

در روايت ديگر امام رضا عليه السلام مي فرمايند: هر كس معصومه را در قم زيارت كند مانند كسي است كه من را زيارت كرده است.(4)

درروايت ديگري فرمودند: هر كس او را در حالي كه شناخت به حقش دارد زيرات كند بهشت بر او واجب مي شود (5)

در روايت ديگر امام جواد عليه السلام مي فرمايند: هر كس عمه ام را در قم زيارت كند بهشت براي اوست.(6)


1-  تاريخ قم ص34، مستدرك سفينة البحار ج8 ص261، وقائع الشهور ص212 و...

2- حياة الست ص11، بحارالانوار ج48 ص288

3- عيون اخبار الرضا ج1 ص299 و..

4- ناسخ التواريخ ج3 ص68 و...

5- بحارالانوار ج48 ص317 و..

6- كامل الزيارات ص536 و...

چهارشنبه 1393/6/5

در شب اول ذى القعده سال 40 ه‍ اشعث بن قيس كندى به دركات جحيم شتافت
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايند: ((اشعث بن قيس در قتل امير المؤ منين(عليه السلام ) شريك بود، و دخترش جعده امام مجتبى (عليه السلام ) را مسموم كرد، و محمد پسرش در قتل امام حسين (عليه السلام ) شريك بود(1)

اشعث در سال دهم هجرت با جمعى از قبيله خود اسلام آورد، و بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مرتد شد. ابوبكر او را دستگير كرد و خواهر كورش را به شرط همسرى به او داد. از اين جعده و محمد به دنيا آمدند. كه جعده قاتل امام حسن(عليه السلام ) و محمد جزء لشكر عمر سعد در كربلا شد، و در دستگيرى جناب مسلم بن عقيل (عليه السلام ) نيز نقش بسزايى داشت  (2)

محمد بن اشعث در روز عاشورا به سبب جسارتى كه حضرت امام حسين (عليه السلام ) كرد هنگامى كه براى قضاى حاجت به كنارى رفته بود، عقرب او را نيش زد و در حالى كه عورتش پيدا بود به آتش جهنم وارد شد (3)


1-كافي ج8 ص167، بحارالانوار ج42 ص228

2- رياحين الشريعة ج3 ص59، مستدركات علم رجال احديث ج1 ص688

3-  امالي صدوق ص221، العوالم ص166

چهارشنبه 1393/6/5

پساز قيام سراسري مسلمانان شهرهاي مختلف اسلامي بر عليه عثمان بن عفان (سومين خليفه مسلمانان) و حركت اعتراض‌آميز آنان به سوي مدينه منوره جهت خلع وي از خلافت، حضرت علي عليه‌السلام بنا به درخواست طرفين، پا در مياني كرد و كارشان را با تعهدي كه از طرفين گرفت، پايان داد.

آنحضرت از عثمان پيمان گرفت كه عاملان ستمكار و غيرمقبول مردم را از كار بركنار كرده و به جاي آنان، افراد شايسته و عادلي بگمارد و بذل و بخشش‌هاييكه به اعوان و انصار خويش كرده است به بيت المال بازگرداند و از كردار خويش در جمع مردم توبه كند و راه صالحان را در پيش گيرد.

عثمانبن عفان همه آنان را پذيرفت و در مسجد النبي صلي الله عليه و آله در جمع مردم سخن گفت و از كردار ناپسند خويش توبه كرد و بر فراز منبر گريست. از آنسو امام علي عليه‌السلام از معترضان و انقلابيون تعهد گرفت كه به شهرهاي خويش برگشته و عثمان بن عفان را به عنوان خليفه مسلمين به رسميت شناسند و نظم جامعه را حفظ و در ميان مردم آرامش برقرار سازند. اما همين كه انقلابيون شهرها به سوي ديار خويش حركت كردند، در اندك مدتي از ميان راه دوباره به سوي مدينه منوره بازگشتند.

زيراانقلابيون مصر در ميان راه، پيكي را يافتند كه از مدينه به سوي مصر در حركت بود. پس از تفتيش وي نامه‌اي از عثمان بن عفان براي عبدالله بن ابي‌سرح حاكم مصر را در ميان وسائلش يافتند كه در آن عثمان به عامل خويش دستور داده بود كه به محض بازگشت انقلابيون مصر تعداد نه نفر از آنان را اعدام و تعدادي را تازيانه زده و تعدادي ديگر را به زندان‌هاي طويل المدة گرفتار سازد.

افشاياين نامه خشم مصريان مبارز را برانگيخت و از همان جا تغيير مسير داده و بهسوي مدينه بازگشتند و در اول ذي القعده سال 35 قمري وارد اردوگاه "ذي خشب"در سه منزلي مدينه شدند و از آن جا به نزد حضرت علي عليه‌السلام رسيده و اين راز بزرگ را آشكار كردند.

حضرتعلي عليه‌السلام به نزد عثمان بن عفان رفت و او را به خاطر نوشتن اين نامهسرزنش كرد ولي عثمان اظهار بي‌اطلاعي كرد و سوگند خورد كه از نوشتن و فرستادن آن نامه هيچ گونه اطلاعي نداشته است. از قرار معلوم اين نامه را دامادش مروان بن حكم نوشت و مهر خليفه را بر آن زد و آن را پنهاني براي حاكم مصر ارسال نمود.

بههر روي نقض مكرر تعهدات از سوي عثمان بن عفان و ماجراجويي و آتش‌افروزي‌هااطرافيان وي به ويژه داماد و پسرعمويش مروان بن حكم عصبانيت و خشم مسلمانان مبارز را دو چندان كرد. سرانجام اين ماجراي خطير با محاصره چهل روزه خانه عثمان و كشته شدن وي به دست مهاجمان ناشناس به پايان رسيد.[۱]

شايانذكر است كه از ميان سه خليفه نخستين، عثمان بن عفان پس از [عمر بن خطاب] دومين خليفه‌اي بود كه مورد اعتراض رعيت رنج ديده و زجر كشيده قرار گرفت و بدست آنان كشته شد.


1- تاريخ ابن خلدون ترجمه عبدالمحمد آيتي، ج 1، ص 564؛ تاريخ المدينه عمر بن شبّه نميري، ج 4، ص 1205.

چهارشنبه 1393/6/5

حضرتموسي عليه‌السلام پس از رهاندن بني‌اسرائيل از استبداد فرعون مصر و تشكيل نظام توحيدي، جهت عبادت و دريافت كتاب مقدس تورات به كوه طور رفت.

خداوندسبحان وي را وعده داد كه او به كوه طور رود و در آن جا چهل روز اقامت گزيند و به راز و نياز با پروردگارش بپردازد و در همان جا، موفق به دريافت "الواح آسماني" و يا كتاب مقدس تورات گردد. حضرت موسي عليه‌السلام شادمان شد و برادرش هارون عليه‌السلام را جانشين خويش نمود و خود به سوي طور رهسپار شد و از اول ذي القعده تا دهم ذي الحجه به مدت چهل شب و روز در آن جا به عبادت پرداخت.[۱]

قرآن كريم در چند آيه به اين داستان اشاره كرد، از جمله:

  1. «وَ اِذْ واعَدْنا مُوسي أربَعينَ لَيْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمْ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ و اَنْتُمْ ظالِمُونَ».[۲]
  2. «و واعَدْنا مُوسي ثَلثينَ لَيْلَهً و اَتْمَمْنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَهً...».[۳]

بااين كه حضرت موسي عليه‌السلام به هنگام رفتن به كوه طور به برادرش هارون عليه‌السلام سفارش‌هاي لازم را نمود و او را به صلاح و سداد و اصلاح امت و مبارزه با فساد و فتنه فراخواند ولي پس از بازگشت وي به ميان مردم، مشاهده كرد كه تعداد زيادي از آنان به جاي پرستش خداي يگانه، گوساله زرّين سامري را مي‌پرستند و مجدداً به شرك و كفر روي آوردند. اين ماجرا را قرآن مجيد درچند سوره، از جمله سوره بقره و سوره اعراف تشريح كرده است.


1- مجمع البيان (فضل بن حسن طبرسي)، ج 2-1، ص 230 و ج 4-3، ص 728.

2- سوره بقره(2)، آيه 51.

3- سوره اعراف(7)، آيه 142.

چهارشنبه 1393/6/5

بنا به روايتي از امام صادق عليه‌السلام در نخستين روز ماه ذي القعده حضرت آدم عليه‌السلام از بهشت رانده شد و به امر پروردگار متعال به زمين هبوط كرد و چون در آن استقرار يافت، از كردار خويش و تبعات منفي آن بسيار ناراحت و اندوهگين شد و به مدت چهل شبانه‌روز در بالاي تپه "صفا" در كنار خانه خدا به سجده رفت و از فراق بهشت و دور شدن از جوار رحمت الهي، بسيار گريست.

تا اين كه جبرئيل امين بر وي نازل شد و توبه‌كردن را به وي آموخت و او را به غسل و طهارت و احرام و تلبيه و ساير أعمال حج آموزش داد و آدم عليه‌السلام از روزنهم ذي الحجه به أعمال حج پرداخت.[۱]

خداوند سبحان در چند جا از آيات قرآن مجيد به مسئله هبوط حضرت آدم عليه‌السلام و توبه وي اشاره كرد، از جمله در سوره بقره(2)، آيات 35 تا 38.

چهارشنبه 1393/6/5
شرح درگذشت آيت الله آقا باقر وحيد بهبهاني:
مـحـمدباقر بن محمد اكمل بهبهاني، معروف به وحيد بهبهاني اين مرد شاگرد سيدصدر الدين رضوي قمي شارح وافيه، و او شاگرد آقا جمال خوانساري سابق الذكراست.
وحـيـدبـهـبهاني در دوره صفويه قرار دارد حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه ازمركزيت افتاد برخي از علما و فقها ـ از آن جمله سيد صدر الدين رضوي قمي واستادبهبهاني ـ در اثر فتنه افغان به عتبات عاليات مهاجرت كردند.
وحـيـدبهبهاني كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت كرد از آن جمله است:سيد مـهـدي بـحـرالعلوم، سيد علي صاحب رياض، ميرزا مهدي شهرستاني،سيد محمدباقر اصفهاني شـفـتـي معروف به حجت الاسلام، ميرزا مهدي شهيد مشهدي، سيد جوادصاحب مفتاح الكرامه، سـيد محسن اعرجي و علاوه بر اين خدمات،او در راه دفاع ازاجتهاد و مبارزه با اخباري گري كه در آن وقـت سـخت رواج يافته بود مبارزه پي گيري كردشكست دادن اخباريان، تربيت گروهي مجتهد مبرز سبب شد كه او را استاد الكل خوانند او تقوي را در حد كمال داشت شاگردانش براي او احـترام بسيار عميقي قائل بودند وحيد بهبهاني نسب به مجلسي اول مي برد، يعني از نواده هاي دخـتري مجلسي اول (البته به چند واسطه) است، و او آمنه بيگم همسر ملا صالح مازندراني بوده كـه زنـي فـاضـلـه و فـقـيـهـه بوده است، گاهي آمنه بيگم مشكلات علمي شوهر فاضل خود را حل مي كرده است.[1]
سه شنبه 1393/6/4

پساز كشته شدن مقتدر عباسي بدست مؤنس خادم، نقش‌آفرينان اصلي خلافت عباسي و فرماندهان قدرتمند دربار محمد بن معتضد بن موفق بن متوكل را به دارالخلافه آورده و رداي خلافت را بر وي پوشانيده و وي را به "القاهر بالله" ملقب ساختند.

ناممادرش "قبول" و تاريخ خلافتش 28 شوال سال 320 قمري بود. وي عبيدالله بن محمد كلواذي را جانشين محمد بن علي بن مقله در امر وزارت نمود زيرا ابن مقله در آن زمان در بغداد نبود و در سرزمين فارس بسر مي‌برد و وزير اصلي دربار، ابن مقله و جانشين وي كلواذي شده بود.[۱]

قاهرعباسي از فرزندان مقتدر مقتول بيعت گرفت و زندگي را بر آنان سخت نمود و تمام خانواده و وابستگان وي را مورد اذيت و آزار قرار داد. گفته شد كه به دستور وي، مادر مقتدر عباسي را زدند و سپس او را به سقف آويزان كرده به طوري كه بولش بر صورتش جاري مي‌شد و به همان حال بود تا از دنيا رفت. مدت خلافت قاهر كوتاه بود و تنها يك سال و شش ماه بر سرير حكومت ماند و آنگاه قضايا بر عليه او ورق خورد و او مورد خشم فرماندهان قدرتمند دربار قرار گرفت و از خلافت بركنار شد.

علاوهبر خلع وي از خلافت، چشمان وي را ميل كشيده و او را نابينا نمودند. از آن پس، وي به بيچارگي و تهيدستي سختي مبتلا شد و تا آخر عمرش به ذلت زندگي كرد. گفته شد، وي پوششي بسيار حقير و كهنه بر تن داشت و به مردم مي‌گفت: ايها الناس، بر من تصدق كنيد. همانا ديروز امير شما بودم و امروز از فقراي مسلمانان مي‌باشم.[۲]


1-  التنبيه والاشراف (مسعودي)، ص 336؛ صله تاريخ الطبري (قرطبي)، ص 127.

2-  وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 84.

دوشنبه 1393/6/3

ابوالقاسم،سعد بن عبدالله بن ابي خلف اشعري قمي از ثقات اماميه و شيخ طائفه وقت بود وبنا به روايتي به همراه احمد بن عيسي قمي در سامرا به محضر امام حسن عسكريعليه‌السلام شرفياب شد.

ايندانشمند بزرگ شيعه، تصانيف بسيار دارد كه معروفترين آن‌ها كتاب "بصائر الدرجات" است كه شيخ حسن بن سليمان حلي شاگرد شيخ شهيد آن را منتخب كرد و هم اكنون منتخب آن در دست است. به هر روي اين محدث و فقيه گرانسنگ شيعه اماميه در 27 شوال، حدود سال 300 قمري بدرود حيات گفت.[۱]


1- وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 83.

يکشنبه 1393/6/2

ابوجعفر،محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب طبري در آخر سال 224 و يا اوائل 225قمري در طبرستان واقع در شمال ايران ديده به جهان گشود. پس از مدتي، جهت تكميل دانش و ارتقاي علمي به عراق مهاجرت كرد و در بغداد ساكن گرديد. وي ازعلماي برجسته و از مجتهدان چيره‌دست و مفسران بزرگ و مذهب شافعي از مذاهب چهارگانه اهل سنت مي‌باشد و كتاب‌هاي زيادي تاليف نمود.

كتاب‌هاي:"تاريخ الامم والملوك" در زمينه تاريخ، "التفسير الكبير" در تفسير قرآن، "تهذيب الآثار" از جمله تاليفات معروف اوست. همچنين كتابي در طرق حديث غديرخم به نام "الولايه" در دو جلد ضخيم تاليف نموده است.

ابنجرير، به مسافرت و ديدار شهرها علاقه خاصي داشت و بدين جهت غير از شمال و شهرهاي ايران و بسياري از شهرهاي عراق، به مناطق حجاز، شام و مصر نيز مسافرت نمود و بر اندوخته‌هاي علمي خويش افزود.

دربارهشخصيت علمي وي، ابوبكر محمد بن اسحاق بن خزيمه گفت: ما أعلم علي اديم الارض أعلم من محمد بن جرير؛ ابن جرير، از سوي حنبليان از مذاهب اربعه اهل سنت مورد اذيت و آزار قرار مي‌گرفت. سرانجام در 26 شوال سال 310 قمري در بغداد وفات يافت و در خانه‌اش به خاك سپرده شد.

شايانذكر است كه وي، غير از "محمد بن جرير بن رستم طبري" است، كه صاحب كتاب "دلائل الامامه" مي‌باشد. زيرا گرچه هر دو معروف به ابن جرير و هر دو متولدطبرستان مي‌باشند، وليكن دو شخصيت جدا و داراي دو مذهب جدا شافعي و شيعه امامي هستند.[۱]


1- الأنساب (عبدالكريم سمعاني)، ج 4، ص 46؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 82.

شنبه 1393/6/1

درآسمان خطه ولايت مدار آذربايجان و شهر زرخيز تبريز، همواره ستارگان علم و ادب و جهاد و مبارزه بسياري درخشيده اند. يكي از خانواده هاي اصيل و شريف تبريز، سلسله سادات موسوي مشهور به «مولانا» است. سلسله نسب ايشان، كه در ميانشان نام دانشمندان و علمايي ديده مي شود، به عارف متأله «قاسم الانوار تبريزي»[۱] مي رسد كه مدفن او در حوالي مشهد مقدس، زيارتگاه مؤمنان مي باشد. او از فرزندان هارون، فرزند حضرت موسي بن جعفر عليه السلام است.

مرحوم آيت الله حاج سيد علي مولانا يكي از عالمان برجسته اين خاندان بشمار مي رود.

سه شنبه 1393/5/28

در اين روز  ثقه جليل اباصلت عبد السلام بن صالح هروى كه اهل هرات بود پس از آزادى از زندان ماءمون از دنيا رفت

اباصلت از اصحاب امام رضا (عليه السلام ) و از خواص شيعيان بود، و كتاب ((وفاه الرضا (عليه السلام ))) تاءليف اوست .

در ايران دو قبر منسوب به آن بزرگوار است : يكى در بيرون شهر مشهد، و ديگرى در دروازه رى قم (1) كه قبر منسوب به او در قم طبق تحقيق اعتبار بيشتري دارد.


1- مراقد المعارف ج1 ص107-108

منبع: تقويم شيعه

پنج شنبه 1393/5/23

در اين روزدر سال 5 ه‍ غزوه خندق (احزاب ) و كشته شدن عمرو بن عبدود به دست امير المؤ منين (عليه السلام ) به وقوع پيوست ، و اين جنگ در زمستان به وقوع پيوست . وقوع جنگ خندق را بعضى در 8 ذى القعده  و بعضى در 15 شوال گفته اند، و استبعادى ندارد كه شروع جنگ در 15 شوال باشد. همچنين به قولى غزوه خندق در سال 4 ه‍ اتفاق افتاده است.

در اين جنگتعداد مسلمانان 3000 نفر و تعداد شهداى مسلمانان 6 نفر بود. تعداد كفار 10000 نفر بود ولى تعداد مقتولين كفار ذكر نشده است .

پنج شنبه 1393/5/23
درسال 250 يا 255 هجري حضرت ابوالقاسم عبدالعظيم حسني فرزند عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب عليه السلام وفات يافته است. ايشاناز مشاهير علما و و از ثقات و از فضلاي محدثين است كه در زهد زبانزد خاص وعام بوده است.
آنحضرت به طور ناشناس وارد ري شد و از ترس بني عباس در ساربانان در خانه يكياز شيعيان زندگي مي كرد. تا هنگام وفات كسي متوجه نشد آن بزرگوار كيست تا اينكه بعد از وفات خواستند آن بزرگوار را غسل دهند نوشته اي در لباس او يافتند كه نسب شريف خود را در آن نوشته بود. مرقد مطهر ايشان در شهر ري مشهور است
سه شنبه 1393/5/21

ابوداوود، سليمان بن اشعث بن اسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو سجستاني، يكي از دانشمندان و فقيهان و محدثان بنام اهل سنت است كه در سال‌هاي مياني قرن سومهجري قمري مي‌زيست.

وي نويسندهكتاب معروف "السّنن" است كه به سنن ابي داوود مشهور شده است و يكي از كتاب‌هاي "صحاح سته" اهل سنت و مورد اعتبار و احترام سني مذهبان مي‌باشد. وي در پانزدهم شوال سال 275 قمري، در شهر "بصره" وفات يافت.[۱]


1-  الأنساب (عبدالكريم سمعاني)، ج 3، ص 225؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 76.

منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

سه شنبه 1393/5/21

ابوالعباس وليد بن عبدالملك بن مروان بن حكم اموي كه نام مادرش "ولاده بنت عباس بن حزن عبسي" بود، پس از درگذشت پدرش عبدالملك بن مروان و دفن بدنش در بيروني باب جابيه صغير واقع در دمشق، يك راست به مسجد رفت و پس از سخنراني از مردمشام براي خويش بيعت گرفت. وي همانند بسياري از خلفاي اموي مستبد، سخت‌گير وخشن بود و ابن كثير درباره‌اش گفت: و كان جباراً عنيداً.[۱]

شايان ذكر است كه امام علي بن الحسين عليه‌السلام، معروف به امام زين العابدين عليه‌السلام در ايام خلافت وليد به دستور او و يا به دستور برادرش هشام بن عبدالملك مسموم و بر اثر آن در محرم سال 95 قمري در مدينه منوره به شهادت رسيد.[۲]

وليد بن عبدالملك ساختمان مسجد جامع دمشق را تجديدبنا كرد و براي ساختمان آن به مدتده سال تلاش كرد و هنگامي كه ساختمان مجلل و زيباي مسجد پايان يافت و به بهره‌برداري رسيد، عمر وليد بن عبدالملك نيز پايان يافت.[۳]


1- البدايه والنهايه (ابن كثير)، ج 9، ص 85.

2- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 2، ص 39.

3- البدايه والنهايه، ج 1، ص 84؛ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 283.

منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

سه شنبه 1393/5/21
تاريخ وقوع: 15 شوال

دراين روز در سال 7 يا 8 هجري بازگشت خورشيد براي اميرالمؤمنين علي عليه السلام به وقوع پيوست. لازم به يادآوري است كه رد شمس براي اميرالمؤمنين علي عليه السلام دوبار اتفاق افتاده است يكي در زمان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در نزديكي مسجد قبا، و ديگري پس از رحلت آن حضرت در سرزمين بابل در نزديكي حله.

سه شنبه 1393/5/21
«غزوه احد»
سالسوم هجرت از نظر حوادث چشم گير، دست كمي از سال دوم ندارد. اگر در سال دومهجرت غزوه«بدر» رخ داد ، در سال سوم نيز غزوهٔ احد اتفاق افتاد كه هر دو از «غزوات» بزرگ اسلام به شمار مي روند. «احد» تنها غزوه سال سوم نيست، بلكه غزوه هاي ديگري مانند «بحران» و «حمراء الاسد» به ضميمهٔ يك رشته سَريّه ها در اين سال رخ داده است.
سه شنبه 1393/5/21
عبدالملكبن مروان، پنجمين خليفه اموي (بني اميه) سال 26 هـ ق در مدينه بدنيا آمد. پدرش مروان بن حكم بود كه مدتي خليفه اموي و زمام حكومت آنها را در دست داشت. عبدالملك در مدينه بزرگ شد و بعد از اينكه پدرش از دنيا رفت، سال65 ق در سن 40 سالگي خليفه امويان در دمشق شد.
عبدالملكقبل از اينكه خلافت را غصب كند، پيوسته در مسجد بود و قرآن مي خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه مي داد بطوريكه او را "حمامةالمسجد" يعني كبوتر مسجد مي گفتند ولي به محض رسيدن به خلافت، با همه ارزشهاي اسلامي و اخلاقي، خداحافظي كرد و چون قرآن تلاوت كرد، آن را برهم نهادو گفت: «هذا فراق بيني و بينك و هذا آخرالعهدبك»؛ اين آغاز جدايي ميان من وتوست و اين آخرين ديدار با توست.
دوشنبه 1393/5/20
زندگي نامه آيت الله بروجردي قدس سره
«اجداد و نسب »
آيت الله بروجردي(ره) از سادات طباطبائي بروجردي  و با سي واسطه به دومين پيشواي شيعيان حضرت حسن بن علي عليهما السلام مي رسد.
جدّ ششم آن مرحوم، فقيه  عاليقدر سيد محمد بروجردي است كه از بزرگان و دانشمندان قرن يازدهم هجري به شمار مي رود.
نياكانو بستگان پدري و مادري آيت الله بروجردي اغلب از دانشمندان و فقهاي شيعه وبعضي از آنها مراجع بزرگ عصر خود بوده اند  و در حقيقت ايشان زعامت و مرجعيت را به ارث برده بود.
يکشنبه 1393/5/19
در اين روز در سال 1343 قبور ائمه بقيع عليهم السلام و نيز قبر حضرت حمزه سيدالشهداء عليه السلام در احد به دست وهابيون تخريب گرديد
علت و انگيزه تخريب اين قبور مطهر؛ در كتب مختلفي كه بر رد عقايد ضالّه وهابيت تأليف شده، بيان گرديده است.
وهابيون اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومين عليهم السلام، قبور ديگري را نيز تخريب كردند كه عبارتند از:
1- قبر منسوب به فاطمه زهرا سلام الله عليها؛
2- قبر مطهر فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين عليهما السلام؛
3- قبر مطهر حضرت ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس عليهما السلام؛
4- قبر مطهر ابراهيم فرزند پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم؛
5- قبر مطهر اسماعيل فرزند حضرت صادق عليه السلام؛
6- قبور دختر خواندگان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم؛
7- قبر حليمه سعديه دايه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم؛
8- و قبور شهداي زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم.
سه شنبه 1393/5/14
توقيع امام عصر ارواحناه فداه براي حسين بن روح نوبختي
روزيكشنبه سال 305 هجري اولين توقيع امام عصر عليه السلام در دوران غيبت صغريبراي نائب خاص امام زمان عليه السلام حضرت حسين بن روح رحمة الله عليه به شرح ذيل صادر شد:
«نعرفه، عرفهالله الخير كله و رضوانه، و اسعده بالتوفيق، و قفنا علي كتابه و وثقنا بماهو عليه، و انه عندنا بالمنزلة و المحل الذين يسرانه، زاد الله في احسانه اليه، انّه ولي قدير، و الحمدلله الذي لا شريك له، و صلي الله علي رسوله محمد و آله و سلم تسليماً كثيراً.»
«ما او را مي شناسيم، خداوند بشناساند و عالم گرداند او را به طريقه همه خير و رضاي خود، و او را به توفيق خود ياري فرمايد ما بر مكتوب و نوشته او مطلع شديم و بر امانتداري او مطلع گرديديم و به دينداري او وثوق و اعتماد داريم، به درستي كه او نزد ما مكان و منزلت آنچنان بلندي دارد كه آن مكان ومنزلت او را خوشحال مي سازد، خداي تعالي احسان خود را درباره او زياد فرمايد به درستي كه او صاحب همه نعمت هاست و بر همه چيز قادر است و حمد و سپاس خداوندي را سزاست كه شريكي ندارد و صلوات و سلام خداوند بر محمدرسول او و آل او باد.»  

بحار الانوار ج51 ص 356- كتاب الغيبة- ص 227- منتهي الامال
يکشنبه 1393/5/12
پس از دعوت كوفيان از امام حسين عليه‌السلام و ارسال نامه‌هاي بي‌شمار براي وي و درخواست از آن حضرت جهت رفتن به كوفه و برعهده گرفتن رهبري قيام بر ضد يزيدبن معاويه آن حضرت، پسرعمويش مسلم بن عقيل عليه‌السلام را با نامه‌اي به سوي كوفيان اعزام كرد.
شنبه 1393/5/11

حضرتامام علي عليه‌السلام پس از رأي قاطع مسلمانان به وي و انتخابش به خلافت اسلامي، در صدد برآوردن انتظارات و درخواست‌هاي به حق مردم در اجراي عدالت الهي، برآمد و در اين راه همت فزاينده‌اي گماشت و نخستين اقدامات آن حضرت، عزل عاملان و حاكمان غيرصالح از حكومت و نصب افراد شايسته به جاي آنان بود.

تماميحاكمان و عاملان منصوب عثمان مقتول در برابر اقدامات حضرت علي عليه‌السلامناچار به تسليم و يا فرار از محل حكومت خود شدند و حضرت علي عليه‌السلام به جاي آنان افراد صالح، كاردان و دلسوزي منصوب كرد ولي حاكم شام از تبعيت امام علي عليه‌السلام سرباز زد و در صدد كارشكني و افساد و فتنه‌جويي برآمد.

شنبه 1393/5/11
X