معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832508
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
در مجالي كه برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس كنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده عشق
آفريننده ماست
مهربانيست كه ما را به نكويي
دانايي ،زيبايي و به خرد مي خواند...
 مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20

اين جهان آئينه كردار ماست
خوب يا بد هرچه هست آثار ماست

اهل عشق ، اهل علم ، اهل تخت
كار ما كردند هم آسان و سخت...
اهل علم آمد به دانائي فزود
اهل عشق آئين زيبائي گشود...
اهل تخت آمد حكومت دار شد
خلق از كردار او بيمار شد
با زبان صدها اسير آزاد كرد
در نهان با مردمان بيداد كرد
اهل تخت آمد كه ناداني كند
هرچه آباديست ويراني كند
حاكمان انديشه در غل كرده اند
عاشقان دنيا پر از گل كرده اند
حاكمان خود عاقبت گم كرده اند
عاشقان خود وقف مردم كرده اند ...

مجتبي كاشاني

 

سه شنبه 1392/12/20
هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ كس در اين خانه نخواهد كوبيد 
شعله روشني اين خانه تو بايد باشي
هيچ كس جز تو نخواهد تابيد
چشمه جاري اين دشت تو بايد باشي
هيچكس جز تو نخواهد جوشيد
سرو آزاده اين باغ تو بايد باشي
هيچكس جز تو نخواهد روييد
باز كن پنجره صبح آمده است
در اين خانه رخوت بگشاي
باز هم منتظري؟
هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد...
مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20
نازنين
داس بي دسته ما
سالها خوشه نارسته بذري را برمي‌چيند
كه به دست پدران ما بر خاك نريخت
كودكان فردا
خرمن كشته امروز تو را مي‌جويند
خواب و خاموشي امروز تو را
در حضور تاريخ
در نگاه فردا
هيچكس بر تو نخواهد بخشيد
باز هم منتظري؟
هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نمي‌گويد برخيز
كه صبح است،
بهار آمده است
تو بهاري
آري
خويش را باور كن مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20
خانه ام هرجا بود
كاش در فاصله اي دورتر از بانگ سياستها بود
كاش معناي سياست اين بود
كه قفس ها را در آن حبس كنيم
تا نفس ها آزاد شوند
كسي از راه قفس نان نخورد
و كبوتر نفروشد به كسي ...
 مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20

گاه مي انديشم
كه چه دنياي بزرگي داريم
و چه تصوير به هم ريخته اي ساخته ايم از دنيا
در چه زندان عبوسي محبوس شديم
چه غريبيم در آبادي خويش
و چه سرگردان در شادي و ناشادي خويش
آدميزاده درختي ست كه بايد خود را بالا بكشد
ببرد ريشه خود را تا آب
بي امان سبز شود ، سايه دهد...

مجتبي كاشاني

 

سه شنبه 1392/12/20
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
«سالكم» قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم
 مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20
گوشها منتظر بانگ جرس ها من اند
كوچه ها منتظر بانگ قدم هاي تواند
تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو
تو از اين وادي سرما زده نوميد مباش
«دي» زماني دارد
و زمستان اجلش نزديك است
من صداي نفس باغچه را ميشنوم ...
مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20

از ميان كبود آهن و دود
مي فرستم به اهل عشق درود
و به هر كس كه اهل آزادي است
اهل شور آفريني و شادي است
و به هر كس كه شعر ميخواند
شعر را شهر عشق مي داند
حيف شد عاشقي ولي گم شد
خشكسالي نصيب مردم شد...

مجتبي كاشاني

 

سه شنبه 1392/12/20

عشق را وارد كلام كنيم
تا به هر عابري سلام كنيم
و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام كنيم
هركجا اهل مهر پيدا شد
ما در اطرافش ازدحام كنيم...
«سالكا» اين مجال اندك را
نكند صرف انتقام كنيم
در عمل بايد عشق ورزيدن
گفتگو را بيا تمام كنيم
عابري شايد عاشقي باشد
پس به هر عابري سلام كنيم.

مجتبي كاشاني

 

سه شنبه 1392/12/20
عشق آمد خويش را گم كن عزيز
قوتت را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني خويشتن را گم كني
عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني خويشتن را نان كني
مهرباني را چنين ارزان كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد كه او را نان دهد
مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20
ذهن ما باغچه است
گل در آن بايد كاشت
و نكاري ،گل من
علف هرز در آن مي رويد
زحمت كاشتن يك گل سرخ
كمتر از  زحمت برداشتن
هرزگي آن علف است
مجتبي كاشاني
سه شنبه 1392/12/20
عاقبت در دام مي افتيم ما
دام ما اي كاش در كوي تو باد
تير ما هم از كماني مي رسد
آن كمان اي كاش،ابروي تو باد
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

نسل سرخورده اي از درد به طغيان آمد
نسل دل مرده اي از درد به فرياد رسيد
نسل سرمازده اي خود را از برج به پائين افكند
دختر واله اي از قله برج
برج ميلاد به خون آذين شد...
كاش در لحظه طوفاني مرگ
با تو آنجا بودم
حرف مهر آميزي تقديم دلت ميكردم
پشيماني احساس ترا مي پختم
به تو چتري ميدادم هنگام فرود
كاش مي بودم و پرتاب ترا
من به پرواز بدل ميكردم
كاش در كندوي تلخ دل تو
كار زنبور عسل ميكردم...
كاش روزي كه بزرگان و سران
پرده برداري از آنرا آغاز كنند
كسي از هجرت محزون تو يادي بكند
پرده بردارد از راز تو نيز
و بگويد چه كسي مسئول قتل تو بود؟
و بپرسد چه كسي مسئول نسل تو بود؟
و بپرسد كه چرا؟
دست نسل تو كسي چتر نداد
بر سر راه تو شمعي نفروخت...

نسل پر اوج تري
برج كم اوج تري
شايد ايران كم موج تري بايد ساخت

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19
من صميمي به شحنه اي گفتم
عدل را مي شود گزيد هنوز
جاي زندان كمي گلستان ساخت
به دل مردمان رسيد هنوز...
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

عشق مانند هوا
همه جا موجود است
تو نفسهايت را قدري جانانه بكش

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19

طول عمر ما،
سنّ و سال ماست
عرض عمر ما
قيل و قال ماست 
ارتفاع عمر
پر و بال ماست
حجم عمر ما كمال ماست
انتخاب كن عزيز  

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19

اي انكه پس از ما به جهان در راهي
مي دان كه جهان پر است از زيبايي
زشت است اگر توُاَش پنداري زشت
زيباست گر تو باز مي فرمايي

اي آنكه پس از ما به جهان ميكوشي  
مي كوش به راه مستي و مدهوشي
فرقي نكند چه ميخوري مي پوشي
امّا بنگر چه باده اي مي نوشي

اي آنكه پس از ما به جهان غم داري
نيكو بنگر كه از چه ماتم داري
غافل شده اي از آنچه داري با خويش
در ماتم آني كه چه ها كم داري...

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19

عشقبازي به همين آساني ست...
كه دلي را بخري
بفروشي مهري
شادماني را حرّاج كني
رنجها را تخفيف دهي
مهرباني را ارزاني عالم بكني
و بپيچي همه را لاي حرير احساس
گره عشق به آنها بزني

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19

عشق را بايد همسفر با عقل كرد
اين سخن سالك زپيري نقل كرد
عشق را مي گفت شوري در دل است
عقل را مي گفت نوري در دل است
عشق در كار لطيف ياوري است
عقل در كار شريف داوريست
عقل ما را يار كميّت بود
انتظار از عشق كيفيّت بود
عقل سرعت مي دهد بر كارها
عشق جرئت مي دهد در كارها
عقل ، عاشق جاوداني ميكند
عشق، عاقل كهكشاني ميكند
عقل تنها سينه را زندان كند
عشق تنها طعمه رندان كند...

مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19
اين ساحل خسته را تو پيدا كردي
اين موج نشسته را تو برپا كردي
من خامُش و خسته خفته بودم اي عشق
مرداب دل مرا تو دريا كردي
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
سرمست مشو زكاميابي
تا كام دوباره اي بيابي
گر،مست شوي به قله فتح
در شيب شكست مي شتابي
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
گُلم از خود رهيدن را بياموز
به سر منزل رسيدن را بياموز
مجال تنگ و راهي در پيش
به پاهايت دويدن را بياموز
زمين بي عشق خاكي سرد و مرده ست
به قلب خود تپيدن را بياموز
جهان جولانگهي همواره زيباست
به چشمت خوب ديدن را بياموز...
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

به قناري گفتم
چه كسي حرف دل ما به تو گفت
از كجا ميداني
كه به اين زيبايي
و به اين آساني 
از دل عاشق ما ميخواني

مجتبي كاشاني

دوشنبه 1392/12/19

در مجالي كه سخت كوتاه است
واي بر سينه اي كه پر آه است
شب نمي ماند اين چنين تيره
بعد از او نوبت سحرگاه است
پشت اين ابرهاي تيره و تار
جنگلي از ستاره و ماه است
به جهان بايد اينچنين نگريست
گاه دلگير و گاه دلخواه است
شاد بايد كه بگذريم از او
و نگوييم عمر كوتاه است
رهزني مي رسد به نام اجل
بي گمان در كمين اين راه است
بي خبر مي رسد كجاوه مرگ
خوش بحال كسي كه آگاه است

مجتبي كاشاني

دوشنبه 1392/12/19
در ميان هر سيب
دانه ي محدودي ست
در دل هر دانه ،سيب ها نامحدود
چيستاني ست عجيب 
دانه باشيم نه سيب
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
اي آنكه پس از ما به جهان مي تازي
مي دان كه جهان پر است از تن نازي
سرگرم مشو به ياوه در هر بازي
ورنه همه هستي خود مي بازي

اي آنكه پس از ما به جهان بي تابي
مي كوش كه اين دوروزه را دريابي
هر لحظه بدان كه شعله اي در بادي
هر لحظه بدان كه زورقي بر آبي

اي آنكه پس از ما به جهان در راهي
پيوسته زكوه عمر خود مي كاهي
كوته نبود عمر بلند است آري
گر تو نكني به عمر خود كوتاهي

اي آنكه پس از ما به جهان خانه كني
اي كاش كه زلف زندگي شانه كني
افسانه عاشقي بخواني شب و روز
خود را به جهان تو نيز افسانه كني مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
اسب زين كن كه باز سوار شويم
نوبت ماست دست بكار شويم
اسب زين كن كه تاخت و تاز كنيم
قصد آن يار بي نياز كنيم
تا از اين خشكِ،خاليِ،برهوت
پر گشاييم جانب ملكوت... مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

زندگي بار گراني ست
كه بر پشت پريشاني تُست
كار آساني نيست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن
پدرم
كمرم از غم سنگين نگاهت خَم باد مجتبي كاشاني

 

دوشنبه 1392/12/19
ذهن ما زندان است
ما در آن زنداني
قفل آن را بشكن
در آنرا بگشاي
و برون آي ازين
دخمه زنداني

نگشائي گل من
خويش را حبس در آن خواهي كرد
همدم جهل در آن خواهي شد
همدم دانش و دانايي محدوده خويش
و در اين ويراني
همچنان تنگ نظر مي ماني... مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
آنقدر در زمين لطافت هست
كه به آن روز و شب ركوع كني
خشم را بسپري به آب روان
با كمي مهر سّد جو كني
بروي با بهانه اي زيبا
ناگهان عشق را شروع كني
آنقدر شعر خوب و زيبا هست
كه بخواهي به آن رجوع كني
آسمان حدّ همطرازي تُست
گر به زير آيي و خضوع كني
شب يلدا بدون پايان نيست
مي تواني از آن طلوع كني
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
بخت از آن كسي ست
كه به كشتي برود
و به دريا بزند
دل به امواج خطر بسپارد
و بخواهد چيزي را كشف كند
و بداند كه جهان
پر از آيات خداست...
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

بيا از ابر دل شبنم بسازيم
بيا از درد دل مرهم بسازيم
نگو گشتيم آدم را نديدم
خدايي كن بيا آدم بسازيم مجتبي كاشاني

 


دوشنبه 1392/12/19
گروهي زندگي را خواب كردند
بناي كفر و دين را باب كردند
خدا را شُكر گر راندند از خويش
به سوي عاشقي پرتاب كردند
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
حسن باران اين است
كه زميني ست،ولي
آسماني شده است
و به امداد زمين مي آيد...
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
بانگ شادي از حريمش دور باد
هر كه زاري آفريد
هر كسي لبخند را ممنوع كرد
هر كه در تجليل غم اصرار كرد
طعم شادي از حريمش دور باد
هر كه درك عشق و زيبايي نداشت
هر كه گل
پروانه
پرواز پرستو را نديد
هر كسي آواز را انكار كرد
شهر شادي از حريمش دور باد
هر كه ديوار آفريد
هر كه پلها را شكست
هر كه با دلها چنان رفتار كرد
هر كه انسان را چنين بيمار كرد
هر كه دورش از حريم يار كرد
 مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
گل باش كه همنشين عطّار شوي
زان پيش كه همدم خس و خار شوي
زحمت متراش و جمله رحمت باش
پل باي بجاي آنكه ديوار شوي
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
هر كه او را مسيح در نفس است
جاي او در ميانه قفس است
هر كجا مرغك خوش الحاني ست
مبتلا و اسير و زنداني ست
ماهي از رقص دلفريب خودش
مي كند تّنگ را نصيب خودش
برّه چون مزّه اش لذيذتر است
نزد قصّاب خود عزيزتر است
هر كه حُسني به طالعش دارد
روزگارش چنين بيازارد
سيه آواز و چهره اي چو كلاغ
به رهايي پرد ميانه باغ...
هر قناري چو قار قار كند
خويش را از قفس كنار كند
يا كلاغ و رهايي و ويله گي
يا قناري و اين قفس زدگي
باز در تُنگ،در قفس بودن
بهتر از زشت و بد نفس بودن...
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19
يك روز رسد غمي به اندازه كوه
يك روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگي چنين است گلم
در سايه كوه بايد از دشت گذشت
مجتبي كاشاني
دوشنبه 1392/12/19

شعرهايم را نثارت ميكنم
تا كه دنيا را پر از گندم كني
نانوا مي باش و ساقي همزمان
تا مبادا زندگي را گم كني

 مجتبي كاشاني

دوشنبه 1392/12/19
X