معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832458
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

خلاصه  شعري كه پروين براي سنگ مزار خود سروده است:
اين كه خاك سيهش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گر چه جز تلخي از ايام نديد
هر چه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و ياسين است
آدمي هر چه توانگر باشد
چون بدين نقطه رسد مسكين است

پروين اعتصامي

جمعه 1392/12/16
عدسي وقت پختن، از ماشي
روي پيچيد و گفت اين چه كسي است
ماش خنديد و گفت غره مشو
زانكه چون من فزون و چون تو بسي است
هر چه را ميپزند، خواهد پخت
چه تفاوت كه ماش يا عدسي است
جز تو در ديگ، هر چه ريخته‌اند
تو گمان ميكني كه خار و خسي است ...
پروين اعتصامي
جمعه 1392/12/16
اي خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن
تيرگيها را ازين اقليم بيرون داشتن
همچو موسي بودن از نور تجلي تابناك
گفتگوها با خدا در كوه و هامون داشتن
پاك كردن خويش را ز آلودگيهاي زمين
خانه چون خورشيد در اقطار گردون داشتن
عقل را بازارگان كردن ببازار وجود
نفس را بردن برين بازار و مغبون داشتن
بي حضور كيميا، از هر مسي زر ساختن
بي وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن
گشتن اندر كان معني گوهري عالمفروز
هر زماني پرتو و تابي دگرگون داشتن
عقل و علم و هوش را بايكديگر آميختن
جان و دل را زنده زين جانبخش معجون داشتن
چون نهالي تازه، در پاداش رنج باغبان
شاخه‌هاي خرد خويش از بار، وارون داشتن
هر كجا ديوست، آنجا نور يزداني شدن
هر كجا مار است، آنجا حكم افسون داشتن پروين اعتصامي
جمعه 1392/12/16

روز بگذشته خيالست كه از نو آيد
فرصت رفته محالست كه از سر گردد
كشتزار دل تو كوش كه تا سبز شود
پيش از آن كاين رخ گلنار معصفر گردد
زندگي جز نفسي نيست، غنيمت شمرش
نيست اميد كه همواره نفس بر گردد...

پروين اعتصامي

جمعه 1392/12/16

وقت گذشته را نتواني خريد باز
مفروش خيره كاين گهر پاك بي بهاست
گر زنده اي و مرده نه اي كار جان گزين
تن پروري چه سود چو جان تو ناشتاست
تو مردمي و دولت مردم فضيلت است
تنها وظيفه تو همي نيست خواب و خاست
زان راه باز گرد كه از رهروان تهيست
زان آدمي بترس كه با ديو آشناست

پروين اعتصامي

جمعه 1392/12/16

در دست بانوئي به نخي گفت سوزني
كاي هرزه گرد بي سر و بي پا چه ميكني
ما ميرويم تا كه بدوزيم پاره اي
هر جا كه مي رسيم تو با ما چه ميكني
خنديد نخ كه ما همه جا با تو همرهيم
بنگر به روز تجربه تنها چي ميكني

پروين اعتصامي

 

جمعه 1392/12/16

تا به كي جان كندن اندر آفتاب؟ اي رنجبر!
ريختن از بهر نان از چهره آب، اي رنجبر!
زين همه خواري كه بيني زآفتاب و خاك و باد
چيست مزدت جز نكوهش با عتاب؟ اي رنجبر!
از حقوق پاي‌مال خويشتن كن پرسشي
چند مي‌ترسي ز هر خان و جناب؟ اي رنجبر!
جمله آنان را كه چون زالو مكندت، خون بريز
وندر آن خون دست و پايي كن خضاب، اي رنجبر!
ديو آز و خودپرستي را بگير و حبس كن
تا شود چهر حقيقت بي‌حجاب، اي رنجبر!
حاكم شرعي كه بهر رشوه فتوا مي‌دهد
كه دهد عرض فقيران را جواب؟ اي رنجبر!...

پروين اعتصامي

جمعه 1392/12/16

نگردد پخته كس با فكر خامي
نپويد راه هستي را به گامي
تر توش هنر ميبايد اندوخت
حديث زندگي ميبايد آموخت
ببيد هر دو پا محكم نهادن
از آن پس، فكر بر پاي ايستادن
پردن بي پر تدبير، مستي است
جهان را گه بلندي، گاه پستي است
 

پروين اعتصامي

جمعه 1392/12/16
شنيده ايد كه آسايش بزرگان چيست
براي خاطر بيچارگان نياسودن
به كاخ دهر كه آلايش است بنيادش
مقيم گشتن و دامان خون نيالودن
همي ز عادت و كردار زشت كم كردن
هماره بر صفت و خوي نيك افزودن
ز بهر بيهده، از راستي بري نشدن
براي خدمت تن روح را نفرسودن
رهي كه گمرهيش در پي است نسپردن
دري كه فتنه اش اندر پس است نگشودن
پروين اعتصامي
جمعه 1392/12/16
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي
فرياد شوق بر سر هر كوي و بام خاست
پرسيد زان ميانه يكي كودك يتيم:
كاين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست؟
آن يك جواب داد: چه دانيم ما كه چيست؟
پيداست آنقدر كه متاعي گرانبهاست
نزديك رفت پيرزني گوژپشت و گفت:
اين اشك ديده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شباني فريفته است
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست
 پروين اعتصامي
جمعه 1392/12/16
X