معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832325
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
زندگي يك تصادف است ، مرگ يك واقعيت
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
مردي كه تنها به راه ميرود با خود ميگويد
در كوچه ميبارد و گرما در خانه نيست
حقيقت از شهر زندگان گريخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت
وتنها
چرا كه
به راستي، كدامين همسفر ميتوان اطمينان داشت؟
و به راستي
آنكه در اين راه قدم برمي دارد به همسفري چه حاجت است؟
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
سكوت‏آب
مى‏تواند
خشكى ‏باشد و فرياد عطش:
سكوت‏گندم
مى‏تواند
گرسنه‏گى ‏باشد و غريو پيروزمندانه‏ى قحط:
همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب
ظلمات ‏است ـ
اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست:
غريو را
تصوير كن!
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14

تو نمي‌داني نگاهِ بي‌مژه‌ي محكومِِ يك اطمينان
وقتي كه در چشمِِ حاكمِ يك هراس خيره مي‌شود
چه دريايِي‌ست!
تو نمي‌داني مُردن
وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است
چه زنده‌گي‌ست!

شاملو

 

چهارشنبه 1392/12/14
بي تو مهتاب تنهاي دشتم
بي تو خورشيد سرد غروبم
بي تو بي‌نام و بي‌سرگذشتم.
بي تو خاكسترم
بي تو، ‌اي دوست!
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14

ياران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد
كه گفتي
ديگر، زمين، هميشه، شبي بي ستاره ماند.

آنگاه، من، كه بودم
جغد سكوت لانه تاريك درد خويش،
چنگ زهم گسيخته زه را
يك سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم ميان كوچه مردم
اين بانگ با لبم شررافشان:
آهاي !
از پشت شيشه ها به خيابان نظر كنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد! ...
اين خون صبحگاه است گوئي به سنگفرش
كاينگونه مي تپد دل خورشيد
در قطره هاي آن ...

شاملو

چهارشنبه 1392/12/14
قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنان كه بداني
من درد مشتركم
مرا فرياد كن ...
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت
روزي كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري ست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل
افسانه اي است
و قلب
براي زندگي بس است...
 شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
براي زيستن دو قلب لازم است،قلبي كه
دوست بدارد
قلبي كه دوستش بدارند
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
اي كاش ميتوانستم
يك لحظه ميتوانستم اي كاش
بر شانه هاي خود بنشانم
اين خلق بيشمار را،
گرد حباب خاك بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست
و باورم كنند
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
اي كاش ميتوانستند
از آفتاب ياد بگيرند
كه بي دريغ باشند
در دردها و شاديهايشان
حتي
با نان خشكشان
و كاردهايشان را
جز از برايِ قسمت كردن
بيرون نياورند ...
 شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ، ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم ...
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائي نياويزم
بر بلندِ كاجِ خشكِ كوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه،
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك...
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
روزي ما دوباره كبوترهايمان را
پرواز خواهيم داد
و مهرباني
دست زيبايي را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي كه نباشم
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
به پرواز
شك كرده بودم
به هنگامي كه شانه هايم
از توان سنگين بال
خميده بود...
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14
آه اگر آزادي سرودي مي خواند
كوچك
همچون گلوگاه پرنده اي
هيچ كجا ديواري فرو ريخته برجاي نمي ماند
ساليان بسياري نمي بايست
دريافتي را
كه هر ويرانه نشان از غياب انساني است ... 
شاملو
چهارشنبه 1392/12/14

و عشق را
كنار تيرك راه بند
تازيانه مي زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...
روزگار غريبي است نازنين...
آنكه بر در مي كوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

شاملو

چهارشنبه 1392/12/14
X