معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832524
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
ياد دارم بعثت پيغمبر اسلام را
دوره دينداري و پيكار با اصنام را
سنگباران مسلمانان ز روي بام را
سختي شعب ابي‌طالب در آن ايام را
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد دارم هجرت و دل كندن از بيت خدا
قبل رفتن بر مزار مادرت اشك تو را
قهر بود آن روزها يك خواب خوش با مرتضي
تا كه برگرداندمت سالم به دست مصطفي
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري مصطفي از امر حيّ كردگار
نغمه «ناد علي» سر داد بين كارزار؟
جبرئيل آمد ميان معركه با اين شعار:
لا فتي إلّا علي لا سيف إلّا ذوالفقار
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري كه شبي با بي‌قراري آمدم
سر به زير انداخته، با شرمساري آمدم
ساده و با چشم چون ابر بهاري آمدم
گونه‌هاي سرخ بهر خواستگاري آمدم
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري لحظه شوق رسول‌الله را
تا نشانم داد آن شب، قرص روي ماه را؟
مي‌شنيدي ضربه قلب ولي‌الله را
آمدي و من به دست باد دادم آه را
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري سادگي زندگي با يكدگر؟
روز ميلاد حسن مادر شدي و من پدر
با حسين آرام شد دنياي ما از هر نظر
داد حق بر من دو تا دختر دو زهراي دگر
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري حج آخر، روز پيمان غدير
وحي منزل آمد از درگاه دادار قدير
كاي نبي دست علي خويش را بالا بگير
با همه اتمام حجت كن به بيعت با امير؟
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري تا پيمبر بود نه غم داشتيم
نه سر موي سفيد و نه قد خم داشتيم؟
بر تمام دردهاي با عشق مرهم داشتيم
صورتي چون گل، نفس‌هاي منظم داشتيم
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود
 
ياد داري بر حسن قرآن كه مي‌آموختي
همزمان بهر حسينت پيرهن مي‌دوختي؟
آتشي در جان من با آه خود افروختي
ليك خود در شعله‌هاي آتشِ در سوختي
ياد داري فاطمه؟ گويا همين ديروز بود


دوشنبه 1393/1/18
در كنار نام پاك فاطمه جا نماز عشق را وا ميكنم
دست حاجت را به عشق فاطمه رو بسوي نور بالا ميكنم
با قسم بر آبروي حضرتش آرزويت را تمنا ميكنم


دوشنبه 1393/1/18

در پشت ديوار بقيع، غربت به پا شد

در پشت آن ديوار و در، كوثر فنا شد

مادر لگد خورد و مناجاتش همين بود

فرياد يابن العسكري، حاجت لقا شد

جمعه 1393/1/15
گواهي مي‌دهد چشم تر ما    خزاني شد گل نيلوفر ما
رسيده موقع دفن شبانه        شده شام عزاي مادر ما
امان از شام غريبان       شده چشم مولا گريان
بيا سلمان بيا سلمان
شده وقت غمي عظمي براي ما
بيا سلمان كه بابايم بود تنها
آه ، واويلا واويلا واويلا

 

******
بيا تا حال مولايت ببيني         گل از گلزار اشك او بچيني
بيا از بهر دفن مادري كه       صدا مي‌زد كه يا فضه خذيني
رود زهراي قد كمان      نبي امشب دارد مهمان
بيا سلمان بيا سلمان
رسد تا عرش ، زسوز دل نواي ما
بيا سلمان كه بابايم بود تنها
آه ، واويلا واويلا واويلا
******
ز كوه غصه‌ها ريزد گدازه     كه داغ سخت جَدّم گشته تازه
ببين باباي ما ياري ندارد               بيا از بهر تشيع جنازه
در اين هنگامه ي هجران    براي دلگرميّمان
بيا سلمان بيا سلمان
ز فرط گريه بند آمد صداي ما
بيا سلمان كه بابايم بود تنها
آه ، واويلا واويلا واويلا

جمعه 1393/1/15
تو و از دارِ دنيا پر گشودن    من و اشعار تنهايي سرودن
تو ديدار رخسار پيمبر           عليّ و خاطرات با تو بودن
الا اي شمع انجمن       بده يك دم جواب من
چه سازم با اشك حسن
به زير لب بگويد با دلِ چاكي
خودم ديدم به كوچه چادر خاكي
آه ، واويلا واويلا واويلا
جمعه 1393/1/15

ماهِ شبِ چهاردهِ " علـــي "

به ضربِ سيلـــي


خســـوف كرد . . .



همه خواب و علي (ع) بيدار

سرش بنهاده بر ديوار


بگريد از فراق يار ، ولي آهسته آهسته ...


پنج شنبه 1393/1/14
سلام فاطميه ، سلام ماه ماتم
      سلام اشك و گريه ، سلام ناله و غم
      
      سلام اي سياهي ، سلام اي كتيبه
      سلام بزم روضه ، سلام نوحه و دم
      
      سلام سينه زن ها ، سلام گريه كن ها
      سلام سوز سينه ، سلام اشك نم نم
      
      سلام مادر ما ، سؤال كَيفَ حالك؟
      سلام آتش و در، سلام زخم مرهم
      
      سلام عصمت الله، سلام عفّت الله
      سلام اي رشيده، سلام قامت خم
      
      سلام لطمه ديده، سؤال! محسنت كو؟
      كجاست غنچه ي تو، كجاست يار و همدم
      
      سلام بي نشانه ، سلام درد شانه
      سلام خاك كوچه ، سلام مسجد غم
      
      سلام اي مدافع ، سلام دست رافع
      سلام دست مجروح ، سلام روي مبهم
      
      سلام دل شكسته ، سلام دست بسته
      سلام شير خيبر ، سلام مرد عالم
      
      سلام شاه مردان ، سلام چشم گريان
      سلام مرد خانه، سلام چشم محرم
      
      سلام، كوثرت كو؟ كجاست ياور تو؟
      سلام غيرت الله ، بگو كه همسرت كو؟
      
پنج شنبه 1393/1/14
اگر ز قافله دوريم ، خوب ميدانيم
      ولي به لطف تو هر سال جا نمي مانيم
           و باز هم به نگاه محبتت امسال
      كنار سفره اين فاطميه مهمانيم
          هزار فاطميه رفته و نيامده اي
      نگو كه باز بدون تو روضه مي خوانيم
        بيا كه در گذر گردباد اين دنيا
      در انتظار شروع بهار و بارانيم
        قسم به ساحل چشمان ابري ات عمريست
      به لطف بارش چشم شماست گريانيم
          وگرنه مثل بيابان خشك دلهامان
      فقير روزي اين سفره هاي بي نانيم
          از اينكه بار غم مادر تو را دنيا
      به دوش برد ، ولي خم نگشت حيرانيم
        به انتقام غم صورت كبود بيا
      كه ما كنار شما پيرو شهيدانيم
پنج شنبه 1393/1/14

عالمي سوخته از آتش آهِ من و توست

اين در سوخته تا حشر گواهِ من و توست

غربتم را همه ديدند و تماشا كردند

بي پناهي فقط انگار پناهِ من و توست

كوچه آن روز پر از ديده ي نامحرم بود

همه ي روضه نهان بين نگاهِ من و توست

صورت نيلي تو از نفس انداخت مرا

گرچه زهراي من اين اول راهِ من و توست

آه از اين شعله كه خاموش نگردد ديگر

آه از آن روز كه بر ني سر ماهِ من و توست

پنج شنبه 1393/1/14

حال ما دنيا نشينان بي تو اصلاً خوب نيست

بي تو در دنياي ما جز فتنه و آشوب نيست

باغ هاي اين حوالي را همه سرما زده

دور از خورشيد هرگز حاصلي مرغوب نيست

خوب مي دانم شبيه عاشقانت نيستم

خوب مي داني كه اوضاع دلم مطلوب نيست

قلبم از فرط گنه ويرانه شد ، پس لاجرم

جايگاه چون تو شاهي خانه ي مخروب نيست

بي تو آداب مسلماني دگرگون گشته است

شيعه ي اين روزها چندان به تو منسوب نيست

ديده آلوده ، دل آلوده ، نفس آلوده ، آه

جز تو اميدي براي بنده ي معيوب نيست

كاش مي شد خاك پايت سرمه ي چشمم شود

آخر اين مژگان من كمتر كه از جاروب نيست

با تمام اين سخن ها كاش برگردي نگار

كاسه ي صبر من بيچاره چون ايوب نيست

مادرت در كوچه ها فرياد زد مهدي بيا

زودتر برگرد حال و روز مادر خوب نيست

پنج شنبه 1393/1/14

آهت اگر دامان آدم را بگيرد

آتش تمام اهل عالم را بگيرد

آن روز غير از دست هايت نيست دستي

تا باز هم از لطف دستم را بگيرد

بين غم و شادي اگر كه غم، غم توست

همواره قلبم جانب غم را بگيرد

جز اشك بين چنته ام چيزي ندارم

اي كاش چشمان تو اين كم را بگيرد

بايد تقاصي را بگيري تا خدا هم

اينگونه از قلب تو ماتم را بگيرد

وقتي به ياد مادرت از ديده آيد

اين آب، حكم آب زمزم را بگيرد

اين چشم هايم آمده در فاطميه

خرجي ايّام محرّم را بگيرد

زهرا، براي زخم پهلو زخم بازو

بايد كه از دست تو مرهم را بگيرد

اين روزها زينب دعا دارد خدا كاش

از مادرم اين قامت خم را بگيرد

پنج شنبه 1393/1/14
اشكي براي ديده ي ما جفت و جور كن

ما را براي اين غم عظما صبور كن

صورت كبود منتظرت هست فاطمه

آقا بيا ز خاك مدينه عبور كن

مردم به پاي چشم پر از شبنم شما

آقا كمي تو ياد ز اهل قبور كن

من در ميان دست تو فكر تو نيستم

من را از اين لباس منيت تو دور كن

از حال خود براي تو نامه نوشته ام

از من بگير و نامه ي من را مرور كن

من كور كور كورم و بي تو اسيرتر

تو نور نور نوري و حالا ظهور كن
پنج شنبه 1393/1/14
لحظه هاي عاشقي پيش تو معنا مي شود

قطره با يك گوشه ي چشم تو دريا مي شود

از كرامات تو آوردند در تاريخ كه

دختر نه ساله اي امّ ابيها مي شود

وصف شأنت در حديث قدسي لولاك حق

يا كه در شرح نزول قدر معنا مي شود

اي بنازم چادر پر وصله ات را كه از آن

يك يهودي خانه اش عرش معلّي مي شود

حضرت صدّيقه اي حرفت كلامت حجت است

هر كسي شاهد بخواهد از تو رسوا مي شود

عيد من روزيست كه غم ها به پايان مي رسد

مادرم بعد از سه ماه از بسترش پا مي شود

جامه ي نو چيست؟ ما با جامه ي مشكي خوشيم

قفلهاي بسته با هر يك نخش وا مي شود

آب و نان و فكر و ذكر و هستي ما فاطمه ست

لحظه هاي عاشقي پيش تو معنا مي شود
پنج شنبه 1393/1/14
سر مشق زندگاني ما فاطميه است

ايام كامراني ما فاطميه است

دل را گره به موي ولايت زديم و بس

ميثاق آسماني ما فاطميه است

يك لحظه در هياهوي غم گم نمي شويم

پيداترين نشاني ما فاطميه است

برنامه ي تكامل انسان ز ما بخواه

سر لوحه ي مباني ما فاطميه است

تاريخ هم به محفل ما خو گرفته است

منشور جاوداني ما فاطميه است

اين اشك ناب ماست بيان حيات ما

 هنگام در فشاني ما فاطميه است

داغي به دل نشسته كه گفتن نمي توان

دور غم نهاني ما فاطميه است

ما روضه هاي زنده ي داغ مدينه ايم

مبناي روضه خواني ما فاطميه است

پهلو شكسته گان ز غربت خميده ايم

شرح قد كماني ما فاطميه است
پنج شنبه 1393/1/14

اي ذكر آشنا ريحانة النبي

اي نغمه ي ولا ريحانة النبي

شرح عطوفتي روح محبتي

آئينه ي وفا ريحانة النبي

شمس كرامتي ماه عنايتي

بانوي ذوالعطا ريحانة النبي

بنت الهدي تويي ام الحيا تويي

محبوبه ي خدا ريحانة النبي

خورشيد زندگي مهتاب بندگي

اي نور حق نما ريحانة النبي

بي تو فلك نبود ذكر ملك نبود

اي باعث بقا ريحانة النبي

عشقت نياز دل ذكرت نماز دل

يا سامع الدعا ريحانة النبي

ركن شجاعتي فرياد غربتي

طراح كربلا ريحانة النبي

با اين همه مقام بانوي ذوالكرام

گشتي چرا فدا ؟ ريحانة النبي

عمر تو كم چرا ؟ قد تو خم چرا ؟

دلخون شدي چرا ؟ ريحانة النبي

دشمن حيا نكرد شرم از خدا نكرد

از كينه زد تو را ريحانة النبي

اي ياور علي نيلوفر علي

دلدار مرتضي ريحانة النبي

گفتي تو در سجود با صورتي كبود

اي منتقم بيا ريحانة النبي

پنج شنبه 1393/1/14

با تو پيمان از ازل بستيم ، يا زهرا مدد

عهد خود يك لحظه نشكستيم ، يا زهرا مدد

آيه ي نام تو را هر دم قرائت مي كنيم

دل به ختم ذكر تو بستيم ، يا زهرا مدد

گوهر عشقيم ، آنجايي كه از يادت پريم

بي تو ما بي ارزش و پستيم ، يا زهرا مدد

آن زماني كه به وصل روضه ات دل مي دهيم

از جهان پيوند بگسستيم ، يا زهرا مدد

بانوي مهر آفرين با قدرت امداد تو

بارها از دام ها جستيم ، يا زهرا مدد

تا به دست خسته ي تو دست ياري مي دهيم

دل پريشان همان دستيم ، يا زهرا مدد

پا برون از حيطه ي مهرت چسان بگذاشتن

ما به كوي عشق پا بستيم ، يا زهرا مدد

مادرانه بر سر طفلان خود دستي بكش

خوب يا بد ، هر كسي هستيم ، يا زهرا مدد

پنج شنبه 1393/1/14
نام ما را بگذاريد غلام زهرا (س)

دلمان را بنويسيد به نام زهرا (س)

روزي چشم من و توست به دست مادر

شكر حق روزي ماهاست طعام زهرا (س)

وسط روضه چه با عاطفه او صيدم كرد

شكر حق قلب من افتاد به دام زهرا (س)

مادري كرد براي پدرش هجده سال

فاطمه ، ام ابيهاست ، مقام زهرا (س)

با غلاف آمد و با خشم به پهلويش زد ...

ناظر اين جَرَيان بود ، امام زهرا (س)

وقت خوردن به زمين نام علي ذكرش بود...

يا علي بود فقط تكيه كلام زهرا ... (س)

"جعفر" اي كاش سلامش بدهي تا فردا

بشنوي در وسط قبر، سلام زهرا (س)
پنج شنبه 1393/1/14

زهرا به ما قدم به قدم لطف كرده است

نه هر قدم كه دم همه دم لطف كرده است

هو هوي ذوالفقار هم از هوي فاطمه است

يعني كه دم به تيغ دو دم لطف كرده است

ما بچه هاي ناخلفي بوده ايم كه

مادر به ما هزار رقم لطف كرده است

سوگند مي خوريم به پهلوي فاطمه

زهرا به ما بدون قسم لطف كرده است

با سفره داري پسر ارشدش به ما

نه اشتباه شد به كرم لطف كرده است

شب هاي جمعه ناله ي شش گوشه مي رسد

بانوي بي حرم به حرم لطف كرده است

عباس اگر به عرصه ي محشر گره گشاست

زهرا به آن دو دست قلم لطف كرده است

ضرب غلاف و ضربه ي در، ضرب دست كفر

دنيا مگر به فاطمه كم لطف كرده است

پنج شنبه 1393/1/14

اشك ارث زلال فاطمه است

هر چه درياست مال فاطمه است

آفريده خدا فقط او را

پس جهان در خيال فاطمه است

از ازل داغدار زهراييم

تا ابد سال سال فاطمه است

سال نو با لباس هاي سياه

دور هر سبزه شال فاطمه است

در دفاع از ولايت مولا

احسن الحال حال فاطمه است

در و ديوار و دود جزئي از

سفره ي هفت دال فاطمه است

نه فقط فاطمه كمال علي

كه علي هم كمال فاطمه است

خوش به حال علي است با زهرا

با علي خوش به حال فاطمه است

آن چه گفتند چهارده معصوم

همه در اصل قال فاطمه است

نوكري كار خانواده ي ما

سروري كار آل فاطمه است

بازويي كه شكست در كوچه

تا به معراج بال فاطمه است

زده بر سينه سنگ مولا را

ميخ شاهد مثال فاطمه است

با تبر مي زند به ريشه ي دين

آن كه قصدش نهال فاطمه است

پنج شنبه 1393/1/14
اشكهايم را فراق محسنم تبخير كرد

 زندگي ام را اسير پنجه تقدير كرد


 بغض من فرياد شد اما ميان سينه ماند

بعد زهرا استخواني در گلويم گير كرد


 ضربه مسمار در باپهلوي زهراي من

اي خداي مهربانم كار صد شمشير كرد


 كاش اين مسمار را بر پهلوي من مي زدند

درد پهلو همسرم را از جواني سير كرد


 من همان شير خدا هستم وليكن مو سفيد

اي زمانه مرتضي را داغ زهرا پيركرد


 بارها ديدم نفس از سينه او پرزدو

موقع برگشتنش تاسينه خيلي دير كرد


 درد پشت درد گريه پشت گريه آخرش

زخم بستر هم به اين پرپر شدن تأثير كرد

مهدي نظري



پنج شنبه 1393/1/14

بيت الغزل روضه ي مادر ، پهلو

در زير فشار لگد و در ، پهلو

اول سپر بلاي حيدر ، زهرا

اول سپر بلاي "كوثر" پهلو

مردي كه به درب خانه با پا ميزد

از نور دو ديده ي پيمبر ، پهلو

وقتي كه عدو سماجت فاطمه ديد

با خنجري از شكاف در بر پهلو

"يا يا فـ فضـ ضـ ـه..." نفسش بند آمد

از شدت ضربه - آه - اندر پهلو...

بر غربت مرتضي علي ميگرييد

هم ناله ي با غنچه ي پرپر پهلو

بيش از همه زخم ها عذابش ميداد

در وقت سحر ميان بستر پهلو

در پاسخ اينكه پهلويت بهتر شد ؟؟؟

گفتا به همه فداي رهبر پهلو

كابوس شب كودك مضطر "ثاني"

كابوس شب كودك مضطر پهلو

اين خاطره هاي هرشب أسما است

خونابه ، كفن ، نگاه شوهر ، پهلو

من واژه به واژه روضه را ميخوانم

سر ، سينه ، كمر ، شانه و آخر پهلو

پنج شنبه 1393/1/14

قامت اقتدار بايد بود

شير، شير شكار بايد بود

پاي اين ساحل پر از امواج

صخره‌اي استوار بايد بود

بر سر سنگريزه پا بگذار

رود نه، آبشار بايد بود


پنج شنبه 1393/1/14
فكر كردن به غم و غصه مادر سخت است
خواندن روضه در چند برابر سخت است
از حسين اين همه اصرار: حسن حرف بزن
از حسن بغض پي بغض: برادر سخت است
زير بار غم تو مي شكند پشت پدر
زندگي بي سر و بي همسر و سرور سخت است
دل حيدر دل كوه است، دل كوه آري
ولي اين داغ براي دل حيدر سخت است
من همان اول بسم الله اشكم جاري است
چقدر زمزمه سوره كوثر سخت است
پنج شنبه 1393/1/14
وقتش شده غسلت دهم زهرا! چگونه؟!
گفتي كه در شب، يكه و تنها، چگونه؟!
با كودكانت گفته ام آرام گريند
با ديدن پهلوي تو اما چگونه؟!
هرچند با من از غم كوچه نگفتي
پيداست از اين صورتت كآنجا چگونه…
يا مصطفي! او را امانت داده بودي
حالا ببين پس ميدهم او را چگونه!
يا مصطفي! من پاي عهدم صبر كردم
اما كنون در ماتم زهرا چگونه...؟!
زهرا! حسن. زهرا! حسينت را نظر كن
رحمي نما! دل مي كني از ما چگونه؟!
رفتي ولي يار غريبي هاي حيدر!
زنده بماند حيدرت حالا چگونه؟!
پنج شنبه 1393/1/14
آن لحظه كه ماه را گرفته ديدم

قدر همه ي ستاره ها رنجيدم

يا رب چه كنم فاطمه از دستم رفت

آمد به سرم از آنچه ميترسيدم


پنج شنبه 1393/1/14

ندارم چاره با آهم بسازم

فقط با درد جانكاهم بسازم

ز چوبي كه نشد گهواره باشد

دو تا تابوت مي خواهم بسازم

پنج شنبه 1393/1/14

دو چشمت را به دست بسته بستم

تو را با حِق حِقي پيوسته بستم

مبادا پهلويت خونين شود باز

خودم بندِ كفن آهسته بستم

پنج شنبه 1393/1/14

نسيم آرامتر خوابيده بانو

مزن پروانه پر خوابيده بانو

دگر رخصت نيازي نيست جبريل

مزن ديگر به در خوابيده بانو

پنج شنبه 1393/1/14

دو چشمش بسته اما درد دارد

يقينا بيش از اين ها درد دارد

بريز آب روان بر سنگِ غُسلش

ولي آرام اسما درد دارد

پنج شنبه 1393/1/14
زهراي تو كه هست به مردم نياز نيست

وقتي كه آب هست تيمم نياز نيست

شرمنده ام كه دست تو از پشت بسته شد

شرمنده ام خودم به تبسم نياز نيست

حرفي نزن گلوي تو را ميكشد طناب

وقتي اشاره است به تكلم نياز نيست

كو دستهات تا كه بگيرم ببوسمش

دست تو را به بيعت مردم نياز نيست

دستم به دست ضربه ي اول خودش شكست

با اين حساب ضربه ي دوم نياز نيست

حتي اشاره بار مرا ميزند زمين

اين بار ِ شيشه را به تهاجم نياز نيست

چهارشنبه 1393/1/13
چنانكه دست گدايي شبانه مي لرزد

دلم براي تو اي بي نشانه مي لرزد

هنوز كوچه به كوچه ،حكايت از مردي ست

كه دستِ بسته ي او عاشقانه مي لرزد

چه رفته است به ديوار و در

 كه تا امروزبه نام تو در و ديوار خانه مي لرزد

چهارشنبه 1393/1/13
حق او با گريه ي تنها نمي گردد ادا

پير كن ما را خدايا در عزاي فاطمه(س)

چهارشنبه 1393/1/13
فرزندان ،از مادر ياد مي گيرند...                                                              حتي شهادت را.....
چهارشنبه 1393/1/13
فاطميه قصه گوي رنجها است         بهترين تفسير سوز مرتضي است

فاطميه جنگ اشعار علي است         شرح حال چشم خونبار علي است

فاطميه  شعر داغ  لاله   است             قصه  زهراي  هجده ساله است

فاطميه  آتش  افروز دل است           احتجاجش يك كتاب كامل است

فاطميه سينه چاك درد ها است         شاهد  نامردي   نامرد   هاست

فاطميه     مهر زد  تاريخ  را           در دل  آتش  گدازد  ميخ   را

فاطميه سوخت درب خانه اي            شمع  را  كشتند با  پروانه   اي

فاطميه  سوز دل  را ساز كرد           دفتر داغ  علي  را   باز   كرد

فاطميه شرح  ديوارودر است             در مقام صبر زينب پرور است

فاطميه   ناله  زهرا  مي زند              داد   مظلومي   مولا   مي رند

فاطميه   آتشي   افرو ختند                خيمه هاي  كربلا را  سوختند

فاطميه   فاطمه اعجاز كرد                انقلاب  كربلا  را ساز  كرد

فاطميه ماه گل افشردن است               فتح باب تازيانه  خوردن است

فاطميه   قفل غم را  شد كليد              چونكه دارد هم شهيده هم شهيد

فاطميه  صوزتش  نيلي  شود              تا  رفيه  شاهد   سيلي  شود
چهارشنبه 1393/1/13
سّري رسيد و معني ام‌الكتاب شد
نوري دميد و قبله هر آفتاب شد
چشمي گشود و چشم شقايق بخواب شد
زيباترين دعاي علي (ع) مستجاب شد
زهراست اين كه در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمي بازار زينب است
چهارشنبه 1393/1/13

اين جلوه جلوه‌هاي شبي بيكرانه است
اين جذبه جذبه حرمي بي‌نشانه است
اين سجده سجده بر قدمي جاودانه است
اين شعله شعله نگهي عاشقانه است
از هر لبي كه مي‌شنوي اين ترانه است
عالم محيط و نقطه پرگار زينب است
چهارشنبه 1393/1/13
امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب كه از نسيم حضوري لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابي كه بر لب است
شور و شگفتي است و شبي عشق مشرب است
شامي كه روشنايي روز است امشب است
امشب شب مليكه دادار زينب است
چهارشنبه 1393/1/13

مگر نه نفـسِ نفيس پيمبـر است علي

مگر نه شخص نبـي را برادر است علي

مگر نه فاتح بدر است و خيبر است علي

مگر نه شوهـر زهراي اطهر است علي

به حيرتم كه چگونه غدير را ديدند؟

حرم گذاشتـه، دور سقيفـه گرديدند

سه شنبه 1393/1/12

هنوز خشك نگرديده آبِ غسل رسول

كه ديو توطئه در كار فتنه شد مشغول

كشيـده نقشـۀ غصب خـلافت علوي

فشانـده‌ آتش بيداد، بر سراي بتـول

براي غصب خلافت، چه فتنه‌ها كردند

قسم به ذات خدا، جنگ با خدا كردند

سه شنبه 1393/1/12

هنوز خون مدينه به جوش مي‌آيد

هنوز غيرت حق در خروش مي‌آيد

هنـوز از در و ديـوار مسجـد نبوي

صداي خطبۀ زهرا به گوش مي‌آيد

درون سينه، نفس را شرارِ آه كنيد

بـه شقشقيۀ مـولا علي، نگاه كنيد

سه شنبه 1393/1/12

مدينه متحدالراي و شير حق، تنهاست

يگانه دوست عالم، اسير دشمن‌هـاست

چـه روي داده مگــر امـت محمّـد را

كه بودشان همه در وادي نبودن‌هاست

گمان نبود كه خيل غديريان كوشند

غديـر را بـه بهـاي سقيفـه بفروشند

سه شنبه 1393/1/12

مدينـه مـرده و اهـل‌ مدينـه مرده‌تـرند

چگونه مرده كه از مرگ خويش بي‌خبرند

ز جـاده مـدنيت بــرون شدنــد همـه

بر آن سرند كه تا سر بـه كام فتنه برند

اسير كفر و ضلالت شدند اين امت

ز نـور وارد ظلـمت شدند اين امت

سه شنبه 1393/1/12

بروي داغ بدي بر جگرم مي ماند

اشك در حلقه چشمان ترم مي ماند

من گل ياس بهشتم بروي مي سوزم

تو بماني به برم برگ و برم مي ماند

بودن محسن من در گرو بودن توست

پدرم تو كه بماني پسرم مي ماند

خنده ام خنده وصل است ولي اي بابا

بعد من ناله ي در پشت درم مي ماند

چادرم مي ماند پيرهنم مي ماند

بين كوچه اثر بال و پرم مي ماند

سرخي بوسه ميخ در و سيلي روي

گرمي بوسه تو اي پدرم مي ماند

غصه از بابت حيدر نخوري بعد از من

زينبم پشت سر همسفرم مي ماند

زينبم هست كه در كرب و بلا بعد حسين

سر پناه همه اطفال حرم مي ماند

سه شنبه 1393/1/12

چرا چشمت پر اشك و سينه ات پر آه مي باشد

مخور غصه پس از من عمر تو كوتاه مي باشد

مسوزان قلب بابا را چنين ناله مزن زهرا

كه شاد از ناله ي تو دشمن گمراه مي باشد

علي را كرده ام مأمور صبر و تو كنارش باش

پس از من روزهاي بي كسي در راه مي باشد

سپر بهر علي شو وقت آتش سوزي خانه

بدان كه قتلگاه تو همين درگاه مي باشد

همين كه مي زند زخم زبان بر من به پيش تو

تو را بعد پدر در كوچه سدّ راه مي باشد

بلرزاند مرا در قبر تا بر تو زند سيلي

كه از مهري كه من دارم به تو آگاه مي باشد

سه شنبه 1393/1/12

بي بي! سلام، شب شده و كرده ام هوات

گفتم يكي دو خط بنويسم كه از صفات

كم كم زلال تر شوم و مثل آينه

روحم جلا بگيرد و از بركت دعات

مثل پرنده ها بپرم سمت آسمان

مثل فرشته ها بزنم بال در هوات...

بانوي خوب من! چه خبر؟ از خودت بگو

از زخم هاي كهنه تر از چادر سيات

كه خاكي است و بوسۀ شلاق مي خورد

از آتشي كه شعله زد از گوشۀ ردات...

مولا كجاست؟ زخم دلش را چه مي كند

آن شير زخم خوردۀ صحراي عاديات؟

از من سلام و عرض ارادات و بندگي

حتما ببر به خدمت چشمان مرتضات...

ما را ملال نيست به جز دوري شما

خوبند بچه هام ... به قربان بچه هات...

جانم فداي زخم تو اي كاش پشت در

زير فشار خرد كننده، خودم به جات-

بودم كه تازيانه و سيلي به من خورد

تا از كبود فاجعه مي دادمت نجات

يا اينكه زهر شعلۀ آتش به من رسد

خاكسترم بسازد و ريزد به خاك پات...

اما چه حيف، روي تو نيلي شد و من آه...

ماندم به حسرتي كه دهم جان و دل برات...

من نذر كرده ام كه شود پهلوي تو خوب

من نذر كرده ام كه خدايم دهد شفات

اين نامه محتوي كمي خاكي تربت است

مال زمين زخمي غم، مال كربلات

گفتم برايتان بفرستم كه تا مگر

 مرهم شود براي همان زخم شانه هات ...

 قربان اين غمت كه گره خورده بر دلم

قربان اين جنون كه مرا مي دهد حيات

يك لحظه صبر كن و ... ببين راستي... عزيز

بين من و شما نكند خط ارتباط

 يك لحظه قطع گردد و سرگشته تر شوم

 لطفا بگير دست مرا، اِهدِنَا الصِرّاط...

مي ترسم اينكه گم بكنم شهر ندبه را

مي ترسم اينكه گم بكنم كوچۀ سَمات

مي ترسم اينكه باز در انجام واجبات

يا اينكه در تداوم ترك محرّمات

از من قصور سر زند واي واي واي

شرمندۀ تو گردم و آن چشم پر حيات...

بي بي! مباد آن كه فراموشتان شود

 جان حسين، جان حسن، حاجت گدات...

خيلي ببخش طول كشيد و اذان صبح-

 آمد و اين موذن و حيِّ عَلَي الصّلات ...

 من هم كه با اين همه واگويه خواني ام

 خيلي شدم مزاحم ساعات اِلتجات

 پس بيشتر عزيز! مزاحم نمي شوم

 قربان چشم هاي هميشه خدا نمات ...

 بلوار نخل، كوچۀ هفتم، پلاك شعر

باشد نشان خانۀ من توي كائنات

چشم انتظارمت كه جوابي به من دهي

با دست خط سبز، كه جان را كنم فدات

دارد تمام مي شود اين نامه ... والسلام

سه شنبه 1393/1/12

اين را به هواي كربلا پُست كنم

يا اين كه به مشهدالرّضا پُست كنم؟

يك نامه نوشته ام برايت بي بي!

اين را به نشاني كجا پست كنم؟

سه شنبه 1393/1/12
خانم فاطمه زهرا به من گفت نگران نباش هواپيمارا در كنترل تو قرار داديم
 
شهيد اردستاني كه در نيروي هوايي ارتش بود؛ توي آسمان بال هواپيمايش تير خورد؛ يعني افتادن هواپيما قطعي بود.
 
اما بعدها گفت آن لحظه احساس كردم خانمفاطمه زهرا به من گفت: هول نشو هواپيما در كنترل توست و با وجود از بين رفتن بال هواپيما من هواپيمات را نگه داشتم.
 
اينها را گفتم براي اينكه بدانيد  اين افراد به حضرت زهرا وصل بودند.
 
حضرت زهرا در خواب به شهيد كاظمي گفت شفا يافتي به كارت برس
 
بچه‌‌‌ها اين شب‌هاي فاطميه بايد از شهدا چه بخواهيم؟ هر چيزي كه از حضرت زهرا مي‌خواهيد بخواهيد اما فقط به حضرت زهرا راست بگوييد. شهدا به حضرت زهرا راست گفتند كه دوستش دارند.
 
حاج احمد كاظمي در جنگ تير به سرش خوردو در كما رفت؛ مجبور شديم به عقب برگردانيمش. يك دفعه از بيهوشي از خواب بلند شد و گفت برويم من حالم خوب شد .بعد بهش گفتم حاج احمد تو در كما بوديچه شد؟
 
به من گفت مديوني تا وقتي كه زنده‌ام اين خاطره را براي كسي تعريف كني گفت خانم در خواب آمد و به من گفت چته از خواب بلند شو ما شفايت داديم برو به كارت برس.
 
به خاطرهمين است كه هر جا كه مي‌رويد حاج احمد كاظمي حسيني فاطمه‌الزهرا ساخته
 
سه شنبه 1393/1/12

 
خاطره آخري كه حاج حسين گفت راجع به فيلم شهيد اسلامي‌نسب بود كه حاج حسين در مناطق جنگي به حضرت آقا نشان دادهبود؛ اين شهيد در اين فيلم مي گفت كه در عمليات فتح‌المبين پاره تن رسول خدا از ما ياري كرده است و با گريه مي‌گفت هر وقت اسم حضرت زهرا بيايد از خودم بي‌خود مي‌شوم.
 
حضرت آقا آن زمان با اشكت گفته بودند اين شهيد در بيداري با خانم ارتباط داشته است.
 
و بعد حاج حسين حرف‌هايش را با تاكيد بر اينكه هر چه مي‌خواهيد اين شب‌ها از حضرت زهرا بگيريد تمام كرد .
 
مادرهاي شهدا يكي يكي از حسن باقري تا مادر احمدي‌روشن روي سن آمدند تا ياد بود شهادت فرزندانشان را براي خود به يادگار به خانه ببرند. 
سه شنبه 1393/1/12
حضرت زهرا چه طور هواي شهيد آويني را داشت؟/شهيدي كه مي دانست قبر كوچك به دردش مي خورد
 
بعد از اينكه حرف‌هاي حاج حسين تمام شد از كتابي دو خاطره خواند:
 
يكي اينكه شهيد احمد كريمي يك روز كه در قبرستان قم قدم مي‌زد؛ قبرش را نشان مي‌دهد و بچه‌ها به او مي‌گويند قبرت خيلي كوچك است .با خنده مي‌گويد نه اين هم زيادي است من اربن اربا خواهم شد و قطعه قطعه مي‌شوم؛ درست همان طور شد و شهيد احمد كريمي كيسه‌اي از گوشت بيشتر از او باقي نماند.
 
خاطره‌ ديگري كه حاج حسين نقل كرد راجع به شهيد آويني بود:
 
يك كسي نامه تندي به سيد مرتضي آويني براي دلخوري‌هاي نشريه سوره و حوزه هنري مي‌نويسد و همين كه پلكش را مي‌گذارد حضرت زهرا در خوابش مي‌آيد و بي‌بي سه بار به او مي‌گويد كه با پسر من چه كار كردي؟ وقتي از خواب مي‌پرد نامه از آويني به دستش مي‌رسد كه به او مي‌گويد يوسف جان من دوستت دارم! هر كاري كه مي‌خواهي انجام بدهي من راضي هستم اما چه كنم براي من در آن دنيا پارتي‌بازي شده است و مادرم هوايمرا دارد.
سه شنبه 1393/1/12
بچه‌ها يك ذره به شهدا دل بدهيد كمي از تعلقات دنيا را از دلتان بكنيد مطمئن باشيد خدا عالم را به پايتان خواهد ريخت.
 
 امروز شهدا به كمك بي‌بي فاطمه زهرا دارند براي پسرش يار جمع مي‌كنند به خانم بگوييد شما دست ما را بگير تا در رودخانه چه كنم زندگي غرق نشويم.
سه شنبه 1393/1/12
X