معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832364
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم                     بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم 

                                                                                                                                                                                

دسته ها : حافظ
پنج شنبه 1393/1/14

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز
گفتا ز خوبرويان اين كار كمتر آيد
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم
گفتا كه شب رو است او از راه ديگر آيد
گفتم كه بوي زلفت گمراه عالمم كرد
گفتا اگر بداني هم اوت رهبر آيد
گفتم خوشا هوايي كز باد صبح خيزد
گفتا خنك نسيمي كز كوي دلبر آيد
گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت
گفتا تو بندگي كن كو بنده پرور آيد
گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد
گفتا مگوي با كس تا وقت آن درآيد
گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سر آمد
گفتا خموش حافظ كاين غصه هم سر آيد

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
دلربايي همه آن نيست كه عاشق بكشند
خواجه آن است كه باشد غم خدمتگارش...

  حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

فاش مي​گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و از پي جانان بروم
گر چه دانم كه به جايي نبرد راه غريب
من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بي​طاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر از اين غم به درآيم روزي
تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد
من و ساقي به هم تازيم و بنيادش براندازيم ...

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

چندان كه گفتم غم با طبيبان
درمان نكردند مسكين غريبان
آن گل كه هر دم در دست باديست
گو شرم بادش از عندليبان
يا رب امان ده تا بازبيند
چشم محبان روي حبيبان
درج محبت بر مهر خود نيست
يا رب مبادا كام رقيبان
اي منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشيم از بي نصيبان
حافظ نگشتي شيداي گيتي
گر مي​شنيدي پند اديبان

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

ناگهان پرده برانداخته​اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته​اي يعني چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب
اين چنين با همه درساخته​اي يعني چه
شاه خوباني و منظور گدايان شده​اي
قدر اين مرتبه نشناخته​اي يعني چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادي
بازم از پاي درانداخته​اي يعني چه...
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
خانه از غير نپرداخته​اي يعني چه

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
درياب ضعيفان را در وقت توانايي
دايم گل اين بستان شاداب نمي​ماند...

حافظ

 

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

بيا كه قصر امل سخت سست بنيادست
بيار باده كه بنياد عمر بر بادست
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

الا اي آهوي وحشي كجايي
مرا با توست چندين آشنايي 
دو تنها و دو سرگردان دو بيكس
دد و دامت كمين از پيش و از پس 
بيا تا حال يكديگر بدانيم
مراد هم بجوييم ار توانيم 
كه مي‌بينم كه اين دشت مشوش
چراگاهي ندارد خرم و خوش 
كه خواهد شد بگوييد اي رفيقان
رفيق بيكسان يار غريبان 
مگر خضر مبارك پي درآيد
ز يمن همتش كاري گشايد...

  حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

اي دل مباش يك دم خالي ز عشق و مستي
وان گه برو كه رستي از نيستي و هستي
گر جان به تن ببيني مشغول كار او شو
هر قبله‌اي كه بيني بهتر ز خودپرستي
با ضعف و ناتواني همچون نسيم خوش باش
بيماري اندر اين ره بهتر ز تندرستي
در مذهب طريقت خامي نشان كفر است
آري طريق دولت چالاكي است و چستي
تا فضل و عقل بيني بي‌معرفت نشيني
يك نكته‌ات بگويم خود را مبين كه رستي
در آستان جانان از آسمان مينديش
كز اوج سربلندي افتي به خاك پستي
خار ار چه جان بكاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخي مي در جنب ذوق مستي
صوفي پياله پيما حافظ قرابه پرهيز
اي كوته آستينان تا كي درازدستي

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

دل مي​رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا
كشتي شكستگانيم اي باد شرطه برخيز
باشد كه بازبينيم ديدار آشنا را... 

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

سلامي چو بوي خوش آشنايي
بدان مردم ديده روشنايي
درودي چو نور دل پارسايان
بدان شمع خلوتگه پارسايي
نمي​بينم از همدمان هيچ بر جاي
دلم خون شد از غصه ساقي كجايي...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

درخت دوستي بنشان كه كام دل به بار آرد
نهال دشمني بركن كه رنج بي​شمار آرد
چو مهمان خراباتي به عزت باش با رندان
كه درد سر كشي جانا گرت مستي خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما
بسي گردش كند گردون بسي ليل و نهار آرد...

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

سحر با باد مي​گفتم حديث آرزومندي
خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي
دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است
بدين راه و روش مي​رو كه با دلدار پيوندي...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاكسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده‌دار به شمشير مي‌زند همه را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است
چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند
غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه
كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

صوفي ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه انديشه اين كار فراموشش باد
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد
به غلامي تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگي زلف تو در گوشش باد

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

در نظربازي ما بي‌خبران حيرانند
من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
بر جفاي خار هجران صبر بلبل بايدش
اي دل اندربند زلفش از پريشاني منال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
رند عالم سوز را با مصلحت بيني چه كار
كار ملك است آن كه تدبير و تامل بايدش
تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست
راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
تا بي​خبر بميرد در درد خودپرستي
عاشق شو ار نه روزي كار جهان سر آيد
ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با كافران چه كارت گر بت نمي​پرستي
سلطان من خدا را زلفت شكست ما را
تا كي كند سياهي چندين درازدستي...

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

صلاح كار كجا و من خراب كجا
ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
كجاست دير مغان و شراب ناب كجا
چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را
سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

ياري اندر كس نمي​بينيم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد
كس نمي​گويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان مروت برنيامد سال​هاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سر آمد شهرياران را چه شد...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
تا درخت دوستي كي بر دهد
حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم
گفت و گو آيين درويشي نبود
ورنه با تو ماجراها داشتيم
شيوه چشمت فريب جنگ داشت
ما خطا كرديم و صلح انگاشتيم...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

حافظ وظيفه ء تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي​كنند
چون به خلوت مي​روند آن كار ديگر مي​كنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي​كنند
گوييا باور نمي​دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي​كنند...

 حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

عيب رندان مكن‌اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش
هر كسي‌ آن دروَد عاقبت كار كه كشت...

حافظ

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

من اين حروف نوشتم چنانچه غير ندانست
تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه تو داني

حافظ 

دسته ها : حافظ
چهارشنبه 1392/12/14

اي شرمزده غنچه‌ي مستور از تو


حيران و خجل نرگس مخمور از تو

گل با تو برابري كجا يارد كرد


كاو نور ز مه دارد و مه نور از تو  حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13
گر همچو من افتاده‌ي اين دام شوي اي بس كه خراب باده و جام شوي
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم با ما منشين اگر نه بدنام شوي  حافظ
دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

اي كاش كه بخت سازگاري كردي


با جور زمانه يار ياري كردي

از دست جواني‌ام چو بربود عنان


پيري چو ركاب پايداري كردي  حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشاي


ما را نگذارد كه درآييم ز پاي

تا كي بود اين گرگ ربايي، بنماي


سرپنجه‌ي دشمن افكن اي شير خداي حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13
از چرخ به هر گونه همي‌دار اميد وز گردش روزگار مي‌لرز چو بيد
گفتي كه پس از سياه رنگي نبود پس موي سياه من چرا گشت سفيد  حافظ
دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

اول به وفا مي وصالم درداد


چون مست شدم جام جفا را سرداد

پر آب دو ديده و پر از آتش دل


خاك ره او شدم به بادم برداد  حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت


وز بستر عافيت برون خواهم خفت

باور نكني خيال خود را بفرست


تا در نگرد كه بي‌تو چون خواهم خفت حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

هر روز دلم به زير باري دگر است


در ديده‌ي من ز هجر خاري دگر است

من جهد همي‌كنم قضا مي‌گويد


بيرون ز كفايت تو كاري دگراست حافظ 

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

جز نقش تو در نظر نيامد ما را


جز كوي تو رهگذر نيامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت


حقا كه به چشم در نيامد ما را  حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

خــــرم آن روز كـــــز ايـــن منـــزل ويــــران بـــــروم
راحت جان طلبـــــم و از پــــي جـــانان بــــروم
گـــر چــه دانم كــه بــه جايي نبـرد راه غريب
مـن به بوي ســـر آن زلف پريشان بـــروم
دلــم از وحشت زندان سكـندر بگـــرفت
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بـي‌طاقت
بـــه هـــــواداري آن سرو خرامان بـــروم
در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم بايد رفت
بـا دل زخـــم كـــش و ديـــده گــــريان بــروم
نـــذر كـــردم گــــر از اين غـــم به درآيــم روزي
تا در ميكـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

اي بـــي‌خبــــر بكــــوش كــــه صاحب خبـــر شوي
تــا راهــــرو نباشـــي كـــــي راهـبــــــر شــــوي
در مكـــتب حقـــايق پيــــش اديـــب عشـــق
هــان اي پسر بكـــوش كه روزي پدر شوي
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي
تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

اي پادشه خــــوبان داد از غــم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
دايـــم گـــل اين بستان شـــاداب نمــــي‌مــاند
دريـــــــاب ضعيـفـــان را در وقــــت تــــوانـايــــي...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيسـت ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي ســوي خـــانـــه خمـــــار دارد پيــــر مـــا
در خــــرابات طريقت مـــا بـــه هــم منزل شويم
كـــاين چنيـــن رفتـــه‌ست در عهــــد ازل تقدير مـا
عقل اگر داند كه دل دربند زلفش چون خوش اســت
عــــاقلان ديـــوانه گـــــردند از پـــي زنجيــــــــر مــــــا
روي خوبــت آيتـــي از لطــف بـــر مــا كــشف كـرد
زان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
بـا دل سنگـــينت آيا هيـــچ درگيـــرد شبـــــي
آه آتشنـــاك و ســـوز سينـــه شبگيـــر مـــا
تيـر آه ما ز گـــردون بگـــذرد حافظ خموش
رحم كــن بر جان خود پرهيز كـن از تير ما
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

حـاليـــا مـــصلحـــت وقــت در آن مـــي‌بـيـنـــم
كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينــم
جام مي گــــيرم و از اهـــل ريا دور شــوم
يعنـــي از اهـــل جهـان پاكدلي بگزينم
جز صراحي و كتابم نبود يار و نديم
تا حريفان دغا را به جهان كم بينم
سر به آزادگي از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست كه دامن ز جهان درچينـــم
بس كـــه در خـــرقه آلـــوده زدم لاف صـــلاح
شـــرمسار از رخ ســـاقـي و مـــي رنگـــينم...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

مــــرا عهديست بـا جانـان كــــه تـا جــان در بــدن دارم
هــواداران كـويش را چو جان خويشتن دارم
صفــــاي خلـــوت خـاطـــر از آن شمـــع چگــــل جويــم
فـــروغ چشـــم و نور دل از آن مـاه ختن دارم
بـــه كــــام و آرزوي دل چــــو دارم خلــــوتــي حــاصـــل
چـــه فكــر از خبث بـدگويان ميان انجمن دارم
گـــرم صــد لشكــر از خوبان به قصد دل كـــمين سازند
بحمد الله و المنـــه بتـــي لشكـــرشكـــن دارم
الا اي پيـــــر فـــرزانــــه مكــــن عيبــــــم ز مـيخــــانـــه
كـــه من در تـرك پيمانه دلي پيمان شكن دارم
خـــدا را اي رقيب امشــب زمــانـــي ديــده بر هـــم نه
كه من با لعل خاموشش نهاني صد سخن دارم
چــــو در گــــلزار اقبالــــش خـــرامـــــانــــم بحمـــــدالله
نـــه ميل لاله و نســـرين نه بــــرگ نسترن دارم
بـــه رنـــدي شهــــره شد حافظ ميان همدمان ليكـــن
چه غم دارم كه در عالم قوام الدين حسن دارم
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

المــــنه لله كـــــــه در مــيكـــــده باز است
زان رو كـــــه مـــــــــرا بــــر در او روي نيــــاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستي
وان مي كه در آن جاست حقيقت نه مجاز است
از وي همــــه مستي و غرور است و تكبر
وز مــــا همــــه بيچارگـــــي و عجــز و نيـاز است
رازي كــــه بر غير نگـــفتيم و نگـــــــوييم
با دوست بگـــــوييـم كــــه او محـــرم راز است...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

دوش ديــــدم كــــه مـلايـــك در ميـخــــانـــه زدنــد
گـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پيمـــانــه زدنـــد
ســاكنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملكـــوت
بــا مـــن راه نشيـــن بــاده مـستانــه زدنــد
آسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت كــشيد
قــرعــــه كـــار به نام مـــن ديوانــه زدنــد
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نــديدند حقيقت ره افسانه زدنــد
شكـــر ايزد كــه ميان من و او صلح افتاد
صـــوفيان رقص كـــنان ساغر شكرانه زدند
آتش آن نيسـت كــه از شعله او خندد شمع
آتش آن است كـــــه در خــــرمن پـــــروانه زدند
كـــــس چـــو حــافظ نگشــاد از رخ انديشه نقاب
تـا ســــر زلـــف سخـــن را بــــه قلـــم شـــانه زدند
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن شناس نه‌اي جان من خطا اين جاست...
در انـــدرون مــــن خستـــه دل نـــدانــــم كــيســت
كــــه مـــن خموشـــم و او در فغــان و در غوغاست...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

 گفتــم اي سلطـــان خوبان رحـم كــــن بر اين غـــريب
گفت در دنبال دل ره گــــم كـــند مسكـــــين غريب
گفتمــش مگـــذر زماني گـفت معـــذورم بــــدار
خانه پروردي چه تاب آرد غم چندين غريب...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

هـــر آن كــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد
خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد
حــديث دوست نگــويم مگر به حضــرت دوست
كــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

راهيست راه عشـــق كـــه هيچش كـــــناره نيست
آن جـــا جــز آن كـــه جـان بسپارند چـاره نيست
هر گه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13

بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كني
خـــون خوري گـــر طلب روزي ننهــاده كـــني
آخــرالامـــر گــــل كــوزه گـــران خواهــي شــــد
حاليـــا فكـــر سبــو كـــن كـــــه پـر از بـاده كنـــي
گـــــر از آن آدميــاني كـــــه بهشتت هوس است
عيـــش با آدمـــي اي چنــــد پـري زاده كنــــي
تكيــــه بر جاي بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـي همه آماده كــني...
حافظ

دسته ها : حافظ
سه شنبه 1392/12/13
X