معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832354
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
اين روزها چه روزهاي با عظمتي است...
موسي به طور ميرود...
فاطمه به خانه علي...
ابراهيم با اسماعيل به قربانگاه...
محمد با علي به غدير...
حسين با تمام هستيش به كربلا..
پيشاپيش روز عرفه و عيد قربان مبارك

شنبه 1393/7/12

اين سپردن دست عروسي به تكيه گاهي يك مرد نيست؛

اين سپردن انسان است به حريم بي انتهاي عصمت

اين پيامبر صلي الله عليه و آله نيست كه دخترش را به علي عليه السلام مي سپارد؛

اين خداست كه اختيار و اعتبار بشر را به علي و زهرا عليهاالسلام وامي نهد . .
جمعه 1393/7/4

مظهر احسان و جود خالق يكتا عليست / نور بخش ماه و خورشيد جهان آرا عليست

در ميان كل مردان ز ابتدا تا انتها / در مقام همسري، زيبنده ي زهرا عليست

صلوات

 

جمعه 1393/7/4

روشن‏ترين تلاقي آيينه و آب، در آوازهاي روشن شهر زمزمه مي‏شود و دو بهار، توأمان،

در فصلي گم شده در تاريخ، از راه مي‏رسند و باهم پيوند مي‏خورند.

جمعه 1393/7/4

ديدم كه در عرش شور و شوق برپاست

برپاگر اين بزم شرف ذات خداست

گفتم به خرد چه اتفاق افتاده

گفتا كه عروسي علي و زهراست

جمعه 1393/7/4

آمد رود به خانه آن همسري كه او / در بين همسران جهان، شهريار بود

خالق سپرد اين زر كامل‌عيار را / دست كسي كه زرگر كامل‌عيار بود

جمعه 1393/7/4

عاقد: خدا

شاهد: رسول خدا (ص)

دفتر: لوح محفوظ

مكان: عرش

عروس: كوثر

داماد: حيدر

سالروز ازدواج آسمانيشان مبارك

جمعه 1393/7/4
فاطمه

اين مجلله عظيم الشان هم نام حضرت زهرا(س) و فاطمه يا فاطمه كبرى ‏ناميده شده است.

در روايتى درباره مقام والا و عظمت‏شان حضرت زهرا(س)و علت ‏ناميده شدن ايشان به فاطمه آمده است:

محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقر(ع)شنيدم كه فرمود:

فاطمه داراى جايگاهى كنار در جهنم است. وقتى روز قيامت مى‏شود،ميان دو چشم هر نفر، مومن ياكافر نگاشته مى‏شود. آنگاه به كسى‏كه دوستدار اهل‏بيت است و گناهان فراوانى دارد، دستور داد ه‏مى ‏شود به آتش افكنده گردد. وقتى حضرت فاطمه آن شخص را مى ‏بيند، مى‏ گويد: بارالها! مولاى من! مرا فاطمه نام نهادى و به واسطه من‏مى‏خواستى از كسانى كه دوستدار من و ذريه‏ام هستند، درگذرى‏وعده‏ات حق است و تو از وعده‏ات تخلف نمى ‏كنى.


پنج شنبه 1393/6/6

امام حسن (ع ) فرزند اميرمؤ منان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است .

 

امام حسن (ع)

ولادت

 

امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدينه تولد يافت . وى نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد. رسول اكرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، اورا گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشيد و هموزن موى سرش - كه يك درم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. پيامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگين كنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را حسن نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . كنيه او را ابومحمّد نهاد و اين تنها كنيه اوست .

شنبه 1393/4/21
كنيه اش ابوالحسن ، مادرش ليلى دختر ابى مرة بن مسعود ثقفى ، و مادر ليلى ميمونه دختر ابوسفيان بود، و مادر ميمونه دختر ابى العاص بن اميه بوده است . على اكبر نخستين كسى بود كه از بنى هاشم در معركه كربلا به شهادت رسيد.محمد بن محمد بن سليمان به سندش از مغيره براى من حديث كرد كه روزى معاويه به اطرافيان خود گفت : چه كسى در اين زمان سزاوارتر به خلافت است ؟ گفتند، تو معاويه گفت : نه سزاوارترين مردم به خلافت على بن الحسين است كه جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله است و در او گرد آمده شجاعت بنى هاشم ، سخاوت بنى اميه ، زيبائى قبيله ثقيف .
دوشنبه 1393/3/19
بعضي افرادبرروي بيوگرافي شخصيتهابسيارمانور مي دهند. مابه اين مسائل چندان اهميت نمي دهيم. مثلا در مورد امام سجاد(ع) مي گويند زن ايشان ايراني بوده؛ اما اولا اختلاف روايت است. شهيد مطهري اين مسئله راتاييد نمي كنند ودكترجعفرشهيدي دركتاب زندگاني امام سجاد(ع) دلايلي بررداين مسئله راآورده است.درموردزندگاني حضرت علي اكبر(ع) نيزاختلاف است مثلا سن ايشان را برخي زير20سال وبرخي 25 يا 27 يا 29 سال نوشته اندوبرخي گفته اند نام مادر ايشان آمنه است وبرخي گفته اند شهربانو و برخي گفته اند ليلااست.مهم فضايل اخلاقي و روحي ايشان استشمايل حضرت علي اكبر:ايشان چهره اي نوراني وپيشاني پهن داشتند كه موهاي ايشان ازروي نرمه اي گوش بيشترنبوده اين خصوصيات ظاهري ايشان است كه خصوصيات ظاهري براي ما نسبت به خصوصيات اخلاقي ازدرجه اهميت كمتري برخورداراست
دوشنبه 1393/3/19
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد .ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
دوشنبه 1393/3/19
عباس،فرزند علي و امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود كه نياكانش همه از دلير مردان عرب بودهو در شجاعت و دليري در دنياي عرب مشهور بوده اند. امام علي ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنين ازدواج كرد. خواستگاري اينازدواج را برادرش عقيل انجام داد .
دوشنبه 1393/3/12
دعائم الإسلام- از امام على(ع): پيامبر(ص) فرمود: هر كس فرزندى برايش متولّد شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد؛ زيرا اين، سپر او در برابر شيطان است،  پيامبر(ص) به من فرمان داد تا آن، براى حسن و حسين(ع) به انجام رسد و افزون بر اذان و اقامه، در گوش آن‌ها، سوره فاتحه و آية الكرسى و قسمت آخر سوره حشر و سوره اخلاص (توحيد) و معوّذتين هم خوانده شود
شنبه 1393/3/10
- به نقل از حسين بن خالد: از امام رضا(ع) پرسيدم: شاد باش گفتن به خاطر فرزند، چه هنگامى است؟ امام رضا(ع) فرمود: هنگامى كه حسن بن على(ع) متولّد شد، جبرئيل روز هفتم براى شاد باش گفتن به پيامبر(ص) فرود آمد و به او فرمان داد تا بر وى، نام و كنيه بگذارد و سرش را بتراشد و برايش عقيقه كند، براى تولد حسين(ع) نيز همين گونه بود، جبرئيل روز هفتم نزد پيامبر(ص) فرود آمد و ايشان را به همين كارها فرمان داد.
شنبه 1393/3/10
در روز سوم شعبان سال چهارم هجري، خانه حضرت زهرا(س) و امام علي(ع) غرق سرور و شادي بود، چرا كه دومين فرزند دلبندشان امام حسين(ع) پا در عرصه خاكي نهاد و به اين ترتيب پنجمين معصوم از خاندان آل‌ الله در آسمان عصمت و طهارت طلوع كرد.
شنبه 1393/3/10

امام جوان! درود بر لحظه‌هاي شفافي كه با تو خواهند بود و مسيري كه از عطر كلمات مقدست سرمست مي‌شود؛ از 195 تا 220 هجري قمري!

درود بر دانايي متجلي در بزرگ و كوچك اهل‌بيت رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله.

سلام بر اين نور واحد كه بي تغيير، در كالبد دوازده پيكر مطهر جاري شد!

تكلم كن تا تاريخ، دوباره از شگفتي، مات بماند.

- چگونه كودكي هشت ساله، اين‌چنين تمام ذرات را متبرك مي‌كند و تمام تفسير كتاب آسماني در قلب او متلاطم است؟

تكلم كن، تا يحيي بن‌ذكريا متولد شود؛ با شباهتي بي‌همتا با جوادالائمه عليه‌السلام؛

 «يَا يَحيي خُذِ الكِتابَ بِقُوَّهٍ و آتَيناهُ الحُكمَ صَبِياً».

جمعه 1393/2/19
مى‏دانيم كه يكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. اين پيشوايان بزرگ هركدام درعصر خود فعاليت فرهنگى داشته در مكتب خويش شاگردانى تربيت مى‏كردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏كردند، اما شرائط اجتماعى و سياسى زمان آنان يكسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همين جهت ديديم كه تعداد شاگردان و راويان حضرت صادق عليه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسكرى عليه السلام به دليل فشارهاى سياسى و كنترل شديد فعاليت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعاليت آنان بسيار محدود بود و ازاين‏ نظر تعداد راويان و پرورش يافتگان مكتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق عليه السلام كاهش بسيار چشمگيرى را نشان مى‏دهد.
جمعه 1393/2/19
آگاهيهاي تاريخي درباره زندگي امام جواد عليه السلام چندان گسترده نيست؛ زيرا افزون بر آن كه محدوديتهاي سياسي همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم عليه السلام مي گرديد، تقيه و شيوه هاي پنهاني مبارزه كه براي " حفظ امام و شيعيان از فشار حاكميت" بود، عامل مؤثري در عدم نقل اخبار در منابع تاريخي است. افزون بر آن، زندگي امام جواد عليه السلام چندان طولاني نبوده است كه اخبار فراواني هم از آن در دسترس ما قرار گيرد.
جمعه 1393/2/19
 جناب ابوذر مى‏گويد: رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانه‏اش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسياب دستى را ديدم كه بدون اينكه كسى باشد به خودى خود، مى‏گردد. دوباره او را خواندم، بيرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتيم و پيامبر متوجه على (ع) شد و چيزى به او گفت كه من نفهميدم.
گفتم: شگفتا! از دستاسى كه بدون گرداننده مى‏گردد.
آنگاه پيامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفايتش نمود. مگر نمى‏دانى كه خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را يارى دهند؟! (6)
يکشنبه 1393/1/31
وقتى كه كفار از پيامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند، زمانى بود كه خديجه (س) به فاطمه (س) حامله بود و خديجه از اين سؤال كفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى كسانى كه محمد را تكذيب مى‏كنند! در حالى كه او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شكم مادرش صدا كرد: اى مادر! نترس و محزون نباش، زيرا خدا با پدر من مى‏باشد.
پس وقتى كه مدت حمل خديجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسيد، خديجه فاطمه (س) را به دنيا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت.(5)
يکشنبه 1393/1/31
حضرت فاطمه عليهاالسلام در پيشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنايت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد كه اينك به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
پيامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هريك از زنانش مراجعه كرد، ولى آنان نيز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه عليهاالسلام سركشيد، تا در آن خانه‏ى اميد به مقصود رسد، ولى فاطمه عليهاالسلام و بچه‏هايش گرسنه بودند و تكه‏نانى در آنجا نيز به دست نيامد.
يکشنبه 1393/1/31
شب ميلاد دختر زهراست/ هر كجا بنگري شعف برپاست

خانه مصطفي شده گلشن/ ديده مرتضي شده روشن
مونس و يار مجتبي آمد/ حامي شاه كربلا آمد
...
*ميلاد نور مبارك*

جمعه 1392/12/16

از آسمان پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: وسيع تر از من است

از كوه پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: مقاوم تر از من است

از آينه پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: پاك تر از من است

از آب پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: زلال تر از من است

از مادر پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: مهربانتر از من است

از پيامبر پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: از تمام يارانم به من نزديك تراست

ازخودش پرسيدم پرستار كيست؟ گفت: خادم خدا

جمعه 1392/12/16
نه تنها زينب از دين ياوري كرد
به همت كاروان را رهبري كرد
به دوران اسارت با يتيمان
نوازشها به مهر مادري كرد
*ميلاد الگوي پرستاران و روز پرستار، مبارك باد*
جمعه 1392/12/16
درودهاي خدا بر تو پرستار
كه هستي ناجي و دلسوز بيمار
ادامه مي دهي راه كسي را
كه هست الگوي صبر و عشق و ايثار
*ولادت حضرت زينب كبري و روز پرستار بر شما مباركباد*
جمعه 1392/12/16
اين حرفه پرستارى، تركيب عجيبى است: از يك سو، تركيبى است از رحمت و عطوفت و مهربانى و مراقبت، و از سوى ديگر، دانش و معرفت و تجربه و مهارت.
جمعه 1392/12/16

كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9)

پنج شنبه 1392/12/15

الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.

ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :

(( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) ديگر لقب ها:

از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8)

پنج شنبه 1392/12/15

حضرت زينب (س) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س) نيز همين عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع) چنين روايت كرده است :

امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر (ص) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شير ندهيد))(7)

پنج شنبه 1392/12/15

عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع) بزرگترين فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نيز گفته اند:

دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع) روايتى نقل كنند مى گفتند:

اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6)

پنج شنبه 1392/12/15

هنگامى كه زينب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

در اين هنگام جبرئيل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص) ابلاغ كرده و گفت :

نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .

بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5)

پنج شنبه 1392/12/15

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

اميرالمؤ منين (ع) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))

على (ع) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

پنج شنبه 1392/12/15

روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س)، حسين (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).< p/> پيامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))

تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))

پيامبر (ص) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بيان كرد.

حضرت زهرا (س) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع) گريه مى كند))(3)

پنج شنبه 1392/12/15
درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذاي خود را از وجود مطهر زهراي مرضيه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)
پنج شنبه 1392/12/15

زينب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص) رسيد. رسول خدا (ص) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).

فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

پنج شنبه 1392/12/15

گرچه امام عسكرى به حكم شرائط نامساعد و محدوديت بسيار شديدى كه حكومت عباسى برقرار كرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح كل جامعه نشد، اما در عين حال، با همان فشار و خفقان شاگردانى تربيت كرد كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثرى داشتند/

«شيخ طوسى» - ره - تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت كرده است(29) كه در ميان آنان چهره‏هاى روشن، شخيتهاى برجسته و مردان وارسته‏اى مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمرى، على بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم مى‏خورند كه شرح خدمات و كوشهاى آنان در اين كتاب نمى‏گنجد و زندگينامه پر افتخار و آموزنده آنان را مى‏توان در كتب رجال خواند/

علاوه بر تربيت اين شاگردان، گاهى چنان مشكلات و تنگناهايى براى مسلمانان پيش مى‏آمد كه جز حضرت عسكرى كسى از عهده حل آنها بر نمى‏آمد. امام در اين گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با يك تدبير فوق العاده، بن بست را مى‏شكست و مشكل را حل مى‏كرد. براى اين مطلب مى‏توان دو نمونه ذكر كرد:

پنج شنبه 1392/11/17

امام عسكرى، با وجود همه اين فشارها و كنترلها و مراقبتهاى بى وقفه حكومت عباسى، يك سلسله فعاليتهاى سياسى و اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامى انجام مى‏داد كه مى‏توان آنها را بدين گونه خلاصه كرد:


پنج شنبه 1392/11/17

علاوه بر آنچه گفتيم، اسناد و شواهد ديگرى در دست است كه از يك سو عمق شيطنت و وسعت نقشه‏هاى خائنانه دربار عباسى در مورد امام و يارانش را نشان مى‏دهد، و از سوى ديگر هشيارى و تدابير امنيتى امام را بخوبى جلوه گر مى‏سازد كه از آن جمله چند مورد ياد شده در زير را مى‏تون نام برد:

1 - «ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى» (22) مى‏گويد: ما چند نفر در زندان بوديم كه «امام عسكرى» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. براى عرض ادب و خدمت، به سوى حضرت شتافتيم و گرد ايشان جمع شديم. در زندان، مردى «جمحى» (خ ل: عجمى) بود و ادعا مى‏كرد كه از علويان است. امام متوجه حضور وى شد و گفت: اگر در جمع شما فردى كه از شما نيست نمى‏بود، مى‏گفتم كى آزاد مى‏شويد. آنگاه به مرد «جمحى» اشاره كرد كه بيرون رود، و او بيرون رفت. سپس فرمود: اين مرد از شما نيست، از او بر حذر باشيد، او گزارشى از آنچه گفته‏ايد براى خليفه تهيه كرده كه هم اكنون در ميان لباسهاى اوست. يكى از حاضران او تفتيش كرد و گزارش را كه در لاى لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكى درباره ما نوشته بود.(23)


پنج شنبه 1392/11/17

چنانكه ديديم، خلفاى عباسى از هر گونه اِعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى‏كردند و اين فشارها در عصر امام جواد و امام هادى و امام عسكرى در سامّرأ به اوج خود رسيد. شدّت اين فشارها به قدرى بود كه سه پيشواى بزرگ شيعه كه در مركز حكومت آنها (سامّرأ) مى‏زيستند، با عمر كوتاهى جام شهادت نوشيدند: امام جواد در سن 25 سالگى، امام هادى در سن 41 سالگى و امام عسكرى در سن 28 سالگى كه جمعاً 92 سال مى‏شود؛ و اين حاكى از شدّت فشارها و صدمات رسيده بر آنها مى‏باشد. ولى در اين ميان، فشارها و محدوديتهاى زمان امام حسن عسكرى، به دو علّت، از دو پيشواى ديگر بيشتر بود:


پنج شنبه 1392/11/17

سومين خليفه معاصر امام عسكرى - عليه السلام - معتمد عباسى است. چهار سال از دوران امامت حضرت عسكرى - عليه السلام - در دوران حكومت او سپرى شده است.

معتمد در سال 229 متولد شد و در سال 256 به وسيله تركان به خلافت رسيد و در سال 279 در گذشت.


پنج شنبه 1392/11/17

«مهتدى»، دومين خليفه معاصر امام يازدهم، و چهاردهمين خليفه عباسى بود كه پس از قتل برادرش «معتز» در سال 255 ه' بر مسند خلافت تكيه زد.

مهتدى نيز بسان برادر، استقلالى در كارها نداشت و پيوسته بازيچه دست تركان دربار عباسى بود. مهتدى، در قياس با ديگر خلفاى عباسى، فردى معتدل بود، و از نظر اخلاق و رفتار بى شباهت به «عمر بن عبدالعزيز» در ميان خلفاى بنى اميه نبود.

پنج شنبه 1392/11/17
 فرزند متوكل عباسى است كه پس از بركنارى مستعين در سال 252 زمام امور را به دست گرفت و راه پيشينيان را تعقيب كرد.پس از قتل متوكل، تركان بر امور كشور مسلط شدند و به جاى اينكه خليفه فرمانده آنان باشد، خليفه را به زير فرمان خود در آوردند، به گونه‏اى كه اگر خليفه به خواسته‏هاى آنان تن نمى‏داد، نقشه بركنارى يا قتل او را مى‏كشيدند. داستانى كه ذيلاً يادآور مى‏شويم گواه اين معنا است:روزى «معتز» گروهى از همفكران و محرمان اسرار خود را در مجلسى گرد آورد سپس ستاره‏شناسى را احضار كردند تا مدت خلافت وى را تعيين كند. در اين موقع ظريفى كه در مجلس بود، گفت: من بيش از ستاره شناس، از مدت خلافت و عمر او آگاهم. آنگاه نظريه خود رإ؛ ّّل چنين بيان كرد: تا روزى كه تركان هوادار خليفه هستند و دوام حكومت او را بخواهند، او بر مسند خلافت مستقر خواهد بود و روزى كه مورد خشم آنان قرار گيرد و علاقه آنان از او قطع شود، آن روز پايان حكومت او خواهد بود!(8) قتل معتزّبر اثر نفوذ و تسلط تركان در دربار خلافت، وضع به گونه‏اى بود كه خليفه يك مقام تشريفاتى بيش نبود ورتق وفتق امور عملاً در دست تركان قرار داشت.روزى گروهى از تركان وارد قصر معتز شدند و او را كشان كشان به اتاقى بردند، آنگاه او را با چوب و چماق كتك زده و پيراهنش را سوزاندند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند. آفتاب آن روز به قدرى گرم بود كه زمين مانند تنور داغ بود و هيچ كس نمى‏توانست دو پاى خود را بر روز زمين بگذارد و ناچار بود به اصطلاح پا بپا شود. در اين موقع تركان او را از مقام خلافت خلع كردند و گروهى را بر اين خلع گوه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول تصميم گرفتند او را به يك نفر بسپارند تا در اثر گرسنگى و تشنگى و شكنجه‏هاى فراوان به زندگى او خاتمه دهد. بدين گونه خليفه را در حالى كه نيمه جانى در بدن داشت، در سردابى جا دادند و درب سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و معتز به همان حالت زنده به گور شد!(9)
پنج شنبه 1392/11/17
امام عسكرى - عليه السلام - در مدت كوتاه امامت خويش با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود، اين سه تن عبارتند از:1 - المعتزّ بالله (252 - 255)2 - المهتدى الله(255 - 256)3 - المعتمد بالله(256 - 279)خلفاى عباسى كه روز نخست به نام طرفدارى از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بنى اميه قيام كردند، آنچه را كه قبلاً به مردم وعده داده بودند، ناديده گرفته و مانند خلفاى بنى اميه و بلكه بدتر از آنان ستمگرى و خود كامگى را آغاز كردند.براى ارائه كارنامه سياه خلفاى عباسى كه با امام عسكرى - عليه السلام - معاصر بودند، ذيلاً به حوادث دوران حكومت‏و چگونگى زمامدارى آنان را به صورت فشرده اشاره مى‏كنيم:
پنج شنبه 1392/11/17
نام: حسن بن علي.كنيه: ابومحمد.القاب: عسكرى، زكى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسكرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نيز گفته مى‏شد.)منصب: معصوم سيزدهم و امام يازدهم شيعيان.تاريخ ولادت: هشتم ربيع الثانى سال 232هجرى.همچنين چهارم و دهم ربيع الثانى نيز نقل شده است. در مورد سال تولد ايشان نيز برخى گفته‏اند كه 231 هجرى بوده است.محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).نسب پدرى: ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).نام مادر: حُديث، كه او را جدّه مى‏گفتند.برخى نام او را سليل و برخى ديگر، سوسن نقل كرده‏اند. اين بانوى پاكيزه، كه در عصر خويش از بهترين زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذريه پيامبر اكرم(ص) است، در ولايت خويش پادشاه زاده بود. امام هادى(ع) در شأن او فرمود: سليل، دور از هر آفت، پليدى و آلودگى است.مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى(ع)، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزديك به شش سال.تاريخ و سبب شهادت: هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (يا 29) سالگى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى به آن حضرت خورانيد.محل‏دفن: سامرا (درسرزمين عراق‏كنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام‏هادى(ع).همسر: نرجس (صيقل).فرزند : ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان(ع).امام زمان(ع) تنها فرزند امام حسن عسكرى(ع) هستند. امام عسكرى(ع) تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بيگانگان پنهان نگه مى‏داشت تا از سوى دشمنان اهل‏بيت(ع) و مزدوران خليفه‏آسيبى به وى نرسد. اصحاب و ياران:1. احمد بن اسحاق اشعرى.2. احمد بن محمد بن مطهر.3. اسماعيل بن على نوبختى.4. محمد بن صالح همدانى.5. عثمان بن سعيد عمروى.6. محمد بن عثمان عمروى.7. حفص بن عمرو عمروى.8. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى.9. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل.10. احمد بن ادريس قمى.در برخى منابع، تعداد اصحاب و ياران امام حسن عسكرى(ع) بيش از صد نفر ذكر شده است. 
پنج شنبه 1392/11/17
هرچندحضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام همانند بسياري از فرزندان سادات حسني درمقابل حكام ظالم عصر خود به قيام مسلحانه و مبارزه نظامي دست نزد، امّا از طريق فعاليت هاي فرهنگي و روشنگرانه جلوي بسياري از توطئه هاي آنان را مي گرفت. وي در اين شيوه مبارزه به تحكيم جايگاه امامان معصوم و افشاي ستمغاصبان حكومت اسلامي مي پرداخت و در سخت ترين اوضاع به گسترش معارف اسلامي و نشر معارف اهل بيت مشغول بود. نقل مي كنند وقتي خليفه عباسي امامهادي عليه السلام را زير نظر گرفته و مانع ارتباط آن حضرت با مردم بود، حضرت عبدالعظيم به هر زحمتي كه بود خود را به آن حضرت رساند تا عهده دار مسئوليت هايي از طرف امام هادي عليه السلام شود. چون متوكل اين موضوع را شنيد، دستور دستگيري آن حضرت را صادر كرد. در اين زمان بود كه حضرت عبدالعظيم عليه السلام مجبور به مهاجرت به ري مي شود. در اشاره به اين حقيقت، در تاريخ مي نويسد: از ترس حاكمان ستمگر مجبور به كوچ از شهري به شهر ديگر شد.

اهتمام حضرت عبدالعظيم عليه السلام به اعتقاداتش
ازبررسي ها چنين معلوم مي گردد كه حضرت عبدالعظيم عليه السلام در طول زندگيخود به هيچ امري همانند سلامت عقايد و پيروي از اهل بيت عليه السلام اهتمام نداشتند به گونه اي كه در زمان امام هادي عليه السلام مي فرمودند: اطاعت از حضرت هادي عليه السلام واجب است و خود در عمل نيز اطاعت ولايت اورا به جان و دل پذيرا بود. براي تحصيل اطمينان از سلامت عقايدش روزي به حضور امام هادي عليه السلام مي رسد و عرض مي كند: «اي پسر پيامبر، بسيار علاقمندم كه عقايد ديني ام را خدمت شما بيان كنم تا چنانچه عقايد و افكارممورد تأييد شماست بر آن استوار باشم وگرنه آن چنان كه شايسته است آنها رااصلاح نمايم». آن گاه تك تك مسائل اعتقادي خود را در زمينه توحيد، نبوّت،امامت، معاد و جز آن توضيح مي دهد. وقتي سخنانش به پايان مي رسد امام هادي عليه السلام مي فرمايند: «اي ابوالقاسم، به خدا سوگند، اعتقاداتي كه عرضه كردي مباني واقعي دين الهي است. بر اين اعتقادات ثابت قدم باش...».

يار واقعي امام هادي عليه السلام

حضرتعبدالعظيم عليه السلام در كسب فضايل و معارف و دوستي و اطاعت از اوليا بهمنزلتي رسيده بودند كه در طول عمر خود، هر يك از سه امام معاصر او(امام رضا، امام جواد و امام تقي عليه السلام ) از وي راضي بودند و رفتار، عقايد وموضع گيري هاي او را تاييد مي كردند. وقتي براي انجام دادن پاره اي وظايفو كسب تكليف و رهنمود از امام هادي عليه السلام ، با زحمت فراوان از مدينه به سامرا مسافرت كرد، چون چشم امام هادي عليه السلام به حضرت عبدالعظيم عليه السلام افتاد فرمود: «اي ابوالقاسم، خوش آمدي به راستي تو از ياران حقيقي ما هستي». به جهت همين منزلت و اطمينان بود كه امام هادي عليه السلام او را وكيل و نماينده خود در شهرري معرفي مي كند و به مردم توصيه مي فرمايد كه در حلّ مشكلات ديني خود به ايشان مراجعه كنند »

سفارش امام رضا عليه السلام به حضرت عبدالعظيم
حضرتعبدالعظيم عليه السلام مورد اعتماد امام رضا عليه السلام بودند و توصيه هاي ايشان را به شيعيان مي رساندند. روزي امام رضا عليه السلام به او مي فرمايند: «اي عبدالعظيم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو كه شيطانرا به خودشان راه و ندهند. آنان را به راست گويي و امانت داري و سكوت و ترك مجادله در كارهاي بيهوده و ديدار از همديگر و توجّه به يكديگر دستور بده؛ چرا كه اينها مايه نزديك شدن به من است. خود را هرگز مشغول دشمني با يكديگر نكنيد. من با خود پيمان بسته ام كه هركس چنين كند و يكي از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم كه او را در دنيا به شديدترين صورت عذاب كند و در آخرت نيز چنين كسي را از زيان كاران قرار دهد».

اهميّت زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام

زيارتاز شيوه هاي مهمّ زنده نگه داشتن نام و ياد و خاطره پاكان و صالحان است كه همواره در فرهنگ اسلامي بر آن تاكيد شده است. تشويق هاي بسياري در مجموعه روايات نسبت به زيارت مرقد رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و زيارت سيدالشهداء عليه السلام و ائمه اطهار و امام زادگان به چشم مي خورد كه اين كار علاوه بر آثار تربيتي بركات معنوي فراواني در پي دارد. از جملهكساني كه در روايات نسبت به زيارت او سفارش شده است، حضرت عبدالعظيم عليهالسلام است كه از اين سفارش تا حدودي عظمت شخصيت و جايگاه والاي او در نزد اهل بيت عليهم السلام معلوم مي گردد. حتي در ضمن يكي از روايت هاي حضرت هادي عليه السلام آمده است كه فرمودند: «هركس قبر اباالقاسم [حضرت عبدالعظيم عليه السلام ] در ري(با شروط آن) زيارت كند، خداوند پاداش او رابهشت قرار مي دهد »
بخشي از زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام
سلامبر تو اي بنده شايسته و وارسته خدا؛ سلام بر تو اي اباالقاسم، فرزند اماممجتبي عليه السلام ؛ سلام بر تو اي كه در زيارت تو اميد پاداش زيارت سيدالشهداء هست؛ سلام بر تو. خداوند ميان ما و شما در بهشت، آشنايي برقراركند و ما را در گروه شما محشور گرداند و از حوض كوثر جدّتان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به دست علي بن ابي طالب عليه السلام سيراب سازد ... از خداوند مي خواهم كه در راه شما به ما شادي و گشايش دهد و ما و شما را در جوار جدّتان محمد صلي الله عليه و آله وسلم گردآورد و معرفت شما را از ما نگيرد ... .
با دوستي شما و بيزاري از دشمنانتان و تسليم بودن در برابر خدا به شما تقرّب مي جوييم اي سرور من، براي ورود به بهشت شفيع من باش؛ چرا كه تو نزد خداوند مقام بلندي داري. خدايا، از تو مي خواهم سرانجامم را به سعادت ختم سازي و ايمان و ولايتي را كه دارم از من نگيري ... خدايا به كرم، عزّت، عافيت و رحمتت قسم دعايم را مستجاب و زيارتمان راقبول كن و بر محمّد خاندانش درود فرست.

آثار علمي حضرت عبدالعظيم عليه السلام
يكياز ابعاد مهمّ در شخصيّت حضرت عبدالعظيم عليه السلام مقام و منزلت علمي ودانش و خدمات علمي اوست. وي علاوه بر نقل احاديث از ائمه معاصر خويش كتابهايي نيز تاليف نموده است كه اين دو اثر از آن جمله است:
1- خطبه هاي اميرالمومنين عليه السلام : اين اثر مشتمل بر چند خطبه مولاي متقيان اميرالمومنان علي عليه السلام است.
2-كتابيوم و ليله: در اين اثر درباره وظايف و اعمال مستحب و اخلاقي افراد در هرشبانه روز مطالبي عرضه شده است. با كمال تاسف اصل اين اثر همانند بسياري از آثار ارزشمند اسلامي در طول تاريخ از بين رفته است. در هر حال توضيحات علماي تاريخ و سيره به خوبي گوياي اين حقيقت است كه حضرت عبدالعظيم عليه السلام علاوه بر تلاش براي آموزش عقايد سالم و مراقبت بر عبادات و اعمال فردي و دفاع از اهل بيت عليهم السلام ، به منظور ارشاد تعليم و تربيت صحيحديني مردم آثاري را تأليف كردند كه هر يك در نوع خود بسيار مفيد و موثر بوده اند.
سه شنبه 1392/11/15
حضرتعبدالعظيم حسني عليه السلام در دانش و تقوا به منزلتي رسيد كه همواره مورد احترام و اعتماد امام معصوم زمان خويش بود. نقل شده است كه شخصي به نام اَبا حَمّاد رازي با تحمّل زحمت هاي فراوان خود را به سامرّا مي رساندتا از امام علي النقي عليه السلام مسائلي را بپرسد. امام عليه السلام پس از پاسخ گفتن به پرسش هاي حمّاد فرمودند: «اي اباحمّاد، هرگاه با مشكلي ازمشكلات ديني يا پرسشي از مسائل اسلامي روبه رو شدي آن مشكل و سئوال خود را با عبدالعظيم حسني در ميان بگذار و از او بخواه تا پاسخ سؤالات تو را بيان نمايد و ضمنا سلام مرا هم به او برسان». امام هادي در جاي ديگر به شخصي از اهالي ري مي فرمايند: «اگر قبر عبدالعظيم عليه السلام را كه در نزد شماست زيارت مي كردي مانند كسي بودي كه امام حسين عليه السلام را در كربلا زيارت كرده است »
سه شنبه 1392/11/15


تولد حضرت عبدالعظيم عليه السلام
محققبزرگ مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهراني درباره تاريخ ولادت حضرت عبدالعظيمحسني مي نويسند: «بنابر نقل كتاب الخصائص العظيميّه ولادت حضرت عبد العظيم عليه السلام در روز پنجشنبه چهارم ربيع الثاني سال 173 ق در مدينه واقع شده است». پدرش عبداللّه و مادرش فاطمه دختر عقبة بن قيس به پرورش و آموزش او اهتمام زيادي داشته اند. عمده دوران كودكي او به تعليم قرآن و ممارست در معارف اهل بيت عليهم السلام سپري شد.
سه شنبه 1392/11/15
X