معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832421
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
ازدواج محمدصالح مازندراني با دختر علّامه مجلسي
روزي استاد محمدصالح مازندراني يعني علامه محمّدتقي مجلسي متوجه شد كه شاگرد دانشمندش ميل به ازدواج دارد.
بعد از فراغت از تدريس به او گفت: اگر اجازه دهي دختري را براي شما خواستگاري كنم تا از رنج تنهايي آسوده شوي؟
شاگرد جوان سر به زير انداخت و با زبان حال آمادگي خود را اعلام داشت، علامه مجلسي به اندرون رفت و آمنه‏ بيگم را كه در علوم ديني و ادبي به سرحدكمال رسيده بود فرا خواند و گفت: دخترم! شوهري برايت پيدا كرده‌‏ام كه در نهايت فقر و تنگدستي و منتهاي فضل و صلاح و كمال درسي است، ولي قبولي او بسته به اجازه توست.
دسته ها : حكايت ها
سه شنبه 1393/6/4
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ


سدير صيرفى مى گويد:
منبا سه نفر از صحابه محضر امام صادق رسيديم ، ديديم آن بزرگوار بر روى خاك نشسته و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مى كرد. آثار حزن و اندوه از چهرهاش نمايان است و اشك ، كاسه چشمهايش را پر كرده بود و چنين مى فرمود:
سرور من غيبت (دورى ) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامشم را از دلم ربوده .
آقاى من غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاى دردناك ابدى پيوسته است . گفتم :
خدا ديدگانت را نگرياند اى فرزند بهترين مخلوق ! براى چه اين چنين گريانى و از ديده اشك مى بارى ؟
چه پيش آمدى رخ داده كه اين گونه اشك مى ريزى ؟
حضرت آه دردناكى كشيد و با تعجب فرمود:
واى بر شما، سحرگاه امروز به كتاب ((جفر)) نگاهمى كردم و آن كتابى است كه علم منايا و بلايا و آنچه تا روز قيامت واقع شده و مى شود در آن نوشته شده ، درباره تولد غائب ما و غيبت و طول عمر او دقت كردم .
وهمچنين دقت كردم در گرفتارى مؤ منان آن زمان و شك و ترديدها كه به خاطر طول غيبت او كه در دلهايشان پيدا مى شود و در نتيجه بيشتر آن ها از دين خارج مى شوند و ريسمان اسلام را از گردن برمى دارند.... اينها باعث گريه منشده است

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شخصىبا هيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق عليه السلام آمد و گفت : در باره من دعايى بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقى بدهد كه خيلى فقير و تنگدستم .
امام :((هرگز دعا نمى كنم )).
چرا دعا نمى كنيد؟

((براىاينكه خداوند راهى براى اين كار معين كرده است ، خداوند امر كرده كه روزى را پى جويى كنيد و طلب نماييد. اما تو مى خواهى در خانه خود بنشينى و با دعا روزى را به خانه خود بكشانى !))

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

محمدبن ابى عمير از پرورش يافتگان مكتب اهل بيت عليهم السلام و از روات مورد وثوق و اعتماد است . او مدتى بشغل بزازى اشتغال داشت و داراى تمكن مالى بودولى بر اثر پيش آمدهائى اموالش از دست رفت و به فقر و بى چيزى مبتلا گرديد. از مردى ده هزار درهم طلب داشت . مديون براى آنكه بدهى خود را بپردازد خانه مسكونى خويش را به ده هزار درهم فروخت و با پول آن روانه خانهابن ابى عمير شد. در را كوبيد، ابن ابى عمير از منزل بيرون آمد. مديون ، پولها را تسليم وى نمود و گفت اين مبلغى است كه از شما به ذمه من است . پرسيد اين پول را چگونه بدست آوردى ؟ آيا از كسى ارث برده اى ؟ گفت نه ، آيا شخصى بتو بخشيده است ؟ جواب داد نه ، آيا متاعى داشتى كه فروخته اى ؟ باز هم پاسخ نفى داد و گفت خانه مسكونيم را براى اداء دين خود فروخته ام و پولش را براى شما آورده ام . ابن ابى عمير گفت : ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام حديث كرده كه فرموده است :
مرد مديون بجهت اداء دين ، از منزل مسكونيش رانده نميشود.(1)
سپس گفت بخدا قسم با آنكه هم اكنون آنقدر در مضيقه مالى هستم كه حتى به يك درهم احتياج دارم اما اين پول را نميگيرم

جواهر الكلام ، جلد 25، صفحه 234

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

بانوي بينوايي ، يگانه پسرش به سفر رفته بود ، و سفر او طولاني شد . او سخت نگرانشده بود و به حضور امام صادق عليه السلام آمد و گفت : پسرم به مسافرت رفتهو سفرش بسيار طول كشيده و هنوز برنگشته و بسيار نگرانم . 
امام فرمود :اي خانم صبر كن ، در پرتو آن خود را نگهدار . آن بانو رفت و پس از چند روزانتظار باز پسرش نيامد ، كاسه صبرش لبريز گرديد و به محضر امام آمد و گفت :پسرم نيامده ، سفرش طول كشيد ، چه كنم ؟ امام فرمود : مگر نگفتم صبر و مقاومت كن . گفت : سوگند به خدا صبرم به درجه آخر رسيده و ديگر تاب و توان صبر را ندارم ! 
فرمود : اكنون به خانه ات برو كه پسرت آمده است . او سراسيمه به سوي خانه اش رفت ، و ديد پسرش از مسافرت بازگشته است ، بسيار خوشحال شد و با خود گفت : مگر بر امام وحي نازل مي شود ، او از كجا فهيد كهپسرم آمده است ؟ ! بروم اين موضوع را از خودش بپرسم . 
نزد امام آمد و عرض كرد : آري همانگونه كه خبر داديد پسرم از سفر آمده آيا بر شما وحي نازل مي شود كه چنين خبر پنهان را داديد ؟ 
فرمود: من اين خبر را از يكي از گفتار رسول خدا بدست آوردم كه فرمود : (هنگامي كه صبر انسان به پايان رسيد ، گشايش كار او فرا مي رسد

از اينكه صبر تو به پايان رسيده بود ، دريافتم كه گشايش مشكل تو فراهم شده است . از اين رو به تو گفتم : برو كه پسرت آمده است ، و خبر من مطابق با واقع گرديد

حكايتهاي شنيدني 5/ 147 - ليالي الاخبار 1/ 266

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31
 
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

عبدالاعلى مى گويد:
در بين راه مدينه به حضرت صادق عليه السلام برخورد كردم . روز بسيار گرمى بود، گفتم :
فدايت شوم با آن مقامى كه پيش خداوند دارى و از خويشان رسول خدا عليه السلام مى باشى ، چرا در اين گرما خود را اين چنين به زحمت انداخته اى ؟
امام عليه السلام فرمود:
عبدالاعلى ! من براى جستجوى روزى بيرون آمدم تا از مثل تو بى نياز شوم


  بحار : ج 47، ص 55

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

عبدالله بن سليمان مى گويد:
منصور دوانيقى يكى از عمال خود بنام (شيبة بن غفال ) را فرماندار مدينه ساخت . شيبه روز جمعه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر رفتو خطبه خواند و گفت :
على بن ابى طالب ميان مسلمانان اختلاف انداخت و با مؤمنين جنگيد و خواست حكومت را به دست گيرد و نگذارد به اهلش برسد. ولى خداوند او را از حكومت محروم ساخت و در آرزوى خلافت از دنيا رفت و پس از اوفرزندانش در فتنه انگيزى دنباله روى او بوده و خواهان حكومتند، بدون آن كهشايستگى داشته باشد، بدين جهت هر كدام در يك گوشه زمين كشته مى شوند و در خون خود مى غلطند.
سخنان شيبه بر مردم بسيار گران آمد، اما هيچ كس نتوانست چيزى بگويد، در اين وقت مردى كه پيراهن پشمين بر تن داشت از جا برخاست و گفت :
ما خدا را ستايش مى كنيم و بر پيامبر او و همه انبياء درود مى فرستيم .
آنچه از خوبيها گفتى ، ما سزاوار آنها هستيم و آنچه از زشتى بر زبان آوردى، تو و آنكس كه تو را به اينجا فرماندار گمارده (منصور) به آن سزاوار تريد.
ولى آگاه باش ! درست دقت كن ! تو كه بر مركب ديگرى سوار شده اى و نان ديگرى را مى خورى ، سرافكندگى و شرمسارى سزاوار توست .
سپس رو به مردم كرد و گفت :
آيا شما را آگاه نسازم چه كسى ميزان اعمالش در قيامت سبكتر و از همه بيشتر زيانكار خواهد بود؟
آنكس كه آخرتش را به دنياى ديگرى بفروشد و اين فرماندار فاسق چنين است . (او آخرت خود را به دنياى منصور فروخته است .)
مردم همه آرام شدند و فرماندار بدون آنكه چيزى بگويد، از مسجد خارج شد.
آنگاه پرسيدم : اين شخص كه در برابر فرماندار چنين كوبنده سخن گفت ، كيست ؟

گفتند: امام جعفربن محمد صادق است

دسته ها : حكايت ها
جمعه 1393/5/31


از مرحوم آيةاللهالعظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي(ره)، نقل شده است:

اوقاتي كه در سامرا مشغول تحصيل علوم ديني بودم، اهالي سامرا به بيماري وبا و طاعون مبتلا شدند و همهروزه عدهاي مي‌‌مردند.

روزي در منزل استادم، مرحوم سيدمحمد فشاركي، عدهاي از اهل علم جمع بودند. ناگاه مرحوم آقا ميرزا محمدتقي شيرازي تشريف آوردند و صحبت از بيماري وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.

مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمي بكنم آيا لازم است انجام شود يا نه؟ همه اهل مجلس پاسخ دادند: بلي. فرمود: من حكم مي‌‌كنم كه شيعيان سامرا از امروز تا دهروز همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثواب آن را به روح نرجسخاتون(عليها السلام)، والده ماجده حضرت حجتبنالحسن(عليهما السلام) هديه نمايند تا اين بلا از آنان دور شود.

اهل مجلس اين حكم را به تمام شيعيان رساندند و همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شدند. از فرداي آن روز تلفشدن شيعه متوقف شد.

شهيد دستغيب/ داستان‌هاي شگفت/ 273 و 274

دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15


شيخ اعظم انصاري(ره) داراي همتي بلند و اخلاقي نيكو بود و به امور طلاب شخصاً رسيدگي ميكرد و مانند پدري مهربان آنان را تحت تربيت خود قرار داده بود. چند روزي، شيخ ديرتر از وقت مقرر براي تدريس حاضر ميشد،از ايشان سبب را پرسيدند، فرمود: يكي از سادات به تحصيل علوم ديني مايل گشت و اين امر را با چند نفر در ميان نهاده تا درس مقدمات برايش گويند، وليهيچيك حاضر نشدند و شأن خود را بالاتر ديدند، بدينجهت خود متصدي اين امر شده، درس او را به عهده گرفتم».

منبع: زندگي و شخصيت شيخ انصاري/ 78

دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15


هرگاه در مجلس درس خواجه نصيرالدين طوسي(ره) نامي از مرحوم سيدمرتضي (ره)به ميان ميآمد، خواجه ميگفت صلواتاللهعليه و رو به مدرسين و قضاتي كه در درسش حاضر بودند، ميفرمود: «كيف لايُصَلّي عليالمرتضي؟» چگونه بر سيد مرتضي با آن مقام بلند علمي و عملي صلوات فرستاده نشود؟

منبع: سيماي فرزانگان/190

دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15


مرحوم سيدمرتضي (ره) در هنگام مرگ وصيت كردند كه: «تمام نمازهاي كه در طول عمرم خواندهام به نيابت از من دوباره بخوانيد.»

وقتي از علت آن سؤال كردند، اينطور جواب فرمودند: «من علاقهمند به نماز و عاشق راز و نياز با خدا بودم و از آن لذت فراوان ميبردم و هميشه قبل از رسيدن وقت نماز براي آن، لحظه شماري ميكردم. به همين دليل شايد نمازهاي من صددرصد خالص براي خدا نبوده و لذت روحي خودم در بهجاآوردن آنها نقش داشته و نمازي كه يكدرصد هم براي غير خدا باشد، شايسته درگاه خدا نيست.

منبع: سيدمرتضي، پرچمدار علم و سياست/63

دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15


حجةالاسلام والمسلمين انصاري در مورد اهتمام بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، امام خميني(ره) به نماز اول وقت، ميگويد:

امام در روزهاي آخر عمرشان ميخواستند بخوابند، به من فرمودند: اگر خوابيدم، براي اول وقت نماز صدايم بزن، گفتم: چشم! ديدم اول وقت شد و امام خوابيدهاند! حيفم آمد صدايشان بزنم ـ عمل جراحي، سرم به دست، گفتم صدايشان نزنم بهتر است. چند دقيقهاي از اذان گذشت و امام چشمهايشان را باز كردند. گفتند: وقت شده؟ گفتم: بله! امام فرمودند: چرا صدايم نزدي؟ گفتم: ده دقيقهبيشتر وقت نگذشته است. گفتند: مگر من به شما نگفتم؟! ـ امام سپس فرزندشان را صدا زدند كه: «احمد بيا» و فرمودند: ناراحتم، از اول عمرم تا حالا نمازمرا اول وقت خواندهام، چرا الان كه پايم لب گور است، ده  دقيقه تأخير افتد.

منبع: حيات عارفانه فرزانگان/13

دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15

نقل است جواني نزد عالم رباني، حضرت آيةالله شيخ حسنعلي اصفهاني «نخودكي» آمد و گفت: سه قفل در زندگي ام وجود دارد و سه كليد از شما ميخواهم!      

قفل اول: دوست دارم يك ازدواج سالم داشته باشم؛

قفل دوم: دوست دارم كارم بركت داشته باشد؛

قفل سوم: دوست دارم عاقبت به خير شوم.

آيةالله اصفهاني فرمود: براي قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. براي قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و براي قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

جوان عرض كرد: سه قفل با يك كليد؟!

آيةالله اصفهاني(ره)فرمود: نماز اول وقت شاه كليد است.

نشريه افق حوزه يكشنبه 9 تير 1392 به نقل از شيعه نيوز
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/5/15
انس بن مالك حكايت كند:
مردى از انصار هرگاه به ملاقات وديدار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مى آمد، فرزند خويش را نيز به همراه خود مى آورد. پس از گذشت مدّتى ، فرزند آن شخص (1)فوت كرد وپدر اين موضوع را از آن حضرت پنهان داشت ، تا آن كه روزى به محضرمبارك پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، وارد شد؛ حضرت جوياى فرزند اوشد؟ ديگران گفتند: فرزندش از دنيا رفته است و او داغدار مى باشد.
بعد از اين كه آن شخص از حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، رفت ؛ به اصحاب خود فرمود: آيا مايل هستيد كه برويم و او را سر سلامتى وتسليت گوئيم ؟
دوستان پذيرفتند و به همراه آن حضرت حركت كردند.
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/5/9
هارون الرشيد درخواست نمود كسي را براي قضاوت در بغداد انتخاب نماييد

اطرافيان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداريم او را انتخاب نماييد

خليفه دستور داد بهلول را نزد او بياورند
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/4/18
روزي از روزها هارون الرشيد از بهلول ديوانه پرسيد :

اي بهلول بگو ببينم نزد تو ” دوست ترين مردم ” چه كسي است ؟

بهلول پاسخ داد : همان كسي كه شكم مرا سير كند دوست ترين مردم نزد من است !

هارون الرشيد گفت : اگر من شكم تو را سير كنم مرا دوست داري ؟

بهلول با خنده پاسخ داد : دوستي به نسيه و اما و اگر نمي شود !
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/4/18
حكايت هاي شيرين و پند آموز بهلول عاقل ترين ديوانه

هارون الرشيد به همراه مهمانانش عيسي بن جعفر برمكي و مادر جعفر برمكي در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود

از سربازان خواست بهلول را بياورند تا آنها را بخنداند
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/4/18
زرارة بن اعين حكايت كند:

روزى به منزل امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم ، فرزندش حضرت موسى كاظم عليه السلام را در كنارش ديدم و جلوى ايشان جنازه اى - كه روى آن پوشيده بود - قرار داشت .

امام صادق عليه السلام فرمود: داود رقّى ، حمران و ابو بصير را بگو كه نزد من آيند.
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
ابوجعفر خثعمى - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت كند:

روزى حضرت صادق عليه السلام كيسه اى كه مقدار پنجاه دينار پول در آن بود، تحويل من داد و فرمود: اين ها را تحويل فلان سيّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
مُعلّى بن خُنيس - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام و از راويان حديث است - حكايت كند:

در شبى تاريك و بارانى امام صادق عليه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت ، من نيز به دنبال آن حضرت حركت كردم .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
مُعلّى بن خُنيس - كه يكى از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام و از راويان حديث است - حكايت كند:

در شبى تاريك و بارانى امام صادق عليه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت ، من نيز به دنبال آن حضرت حركت كردم .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
طبق روايتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

در يكى از سال ها امام صادق عليه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسير راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنيد؟
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
قتبه اعشى - كه يكى از دوستان امام صادق جعفر عليه السلام - است ، گويد:

روزى از روزها يكى از كودكان آن حضرت مريض شده بود، و من به قصد عيادتش حركت كردم ، حضرت را جلوى منزلش اندوهگين و غمناك ديدم .

عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت شوم ، حال فرزندت چگونه است ؟
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
محمّد بن قيس حكايت كند:

روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام نام گروهى از مسلمانان به ميان آمد و من گفتم : سوگند به خدا، من شب ها شام نمى خورم ، مگر آن كه دو يا سه نفر از اين افراد با من باشند؛ و من آن ها را دعوت مى كنم و مى آيند در منزل ما غذا مى خورند.

امام صادق عليه السلام به من خطاب كرد و فرمود: فضيلت آن ها بر تو بيشتر از فضيلتى است ، كه تو بر آن ها دارى .

اظهار داشتم : فدايت شوم ، چنين چيزى چطور ممكن است ؟!

در حالى كه من و خانواده ام خدمتگذار و ميزبان آن ها هستيم ؛ و من از مال خودم به آن ها غذا مى دهم ؛ و پذيرائى و انفاق مى نمايم !!

حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون هنگامى كه آن ها بر تو وارد مى شوند، از جانب خداوند همراه با رزق و روزى فراوان ميهمان تو مى گردند و زمانى كه خواستند بيرون بروند، براى تو رحمت و آمرزش به جا خواهند گذاشت .(12)
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
مرحوم شيخ طوسى در كتاب خود حكايت نموده است :

روزى منصور دوانيقى امام صادق عليه السلام را به دربار خود احضار كرد، هنگامى كه حضرت وارد شد، كنار منصور - كه برايش محلّى در نظر گرفته شده بود - نشست .

پس از آن ، منصور دستور داد تا فرزندش مهدى را بياورند؛ و چون آمدن مهدى مقدارى به تاءخير افتاد، منصور با تهديد گفت : چرا مهدى نيامد؟

اطرافيان در پاسخ گفتند: همين الا ن خواهد آمد.
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
روزى ابن ابى العوجاء از هشام بن حكم - كه هر دو از شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام هستند، پرسيد: آيا خداوند متعال حكيم و به همه امور و مسائل دانا است ؟
پاسخ داد: آرى ، او حكيم ترين و داناترين حكيمان و عالمان است .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
مرحوم راوندى در كتاب خرايج و جرائح خود آورده است :

امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق عليهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مكّه مكّرمه شدند.

در مسجدالحرام نزديك كعبه الهى نشسته بودند، كه شخصى وارد شد و اظهار داشت : سؤ الى دارم ؟

امام باقر عليه السلام فرمود: از فرزندم ، جعفر سؤ ال كن .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
ماءمون رقّى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

در منزل آن حضرت بودم ، كه شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام كرد و پس از آن كه نشست ، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت :
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
ابو جعفر طبرى به نقل از داود رقّى حكايت كند:

روزى وارد شهر مدينه شدم و منزل امام جعفر صادق عليه السلام رفتم به حضرتش سلام كرده و با حالت گريه نشستم ، حضرت فرمود: چرا گريان هستى ؟

عرض كردم : اى پسر رسول خدا! عدّه اى به ما زخم زبان مى زنند و مى گويند: شما شيعه ها هيچ برترى بر ما نداريد و با ديگران يكسان مى باشيد.

حضرت فرمود: آن ها از رحمت خدا محروم هستند و دروغ گو مى باشند.
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
يكى از اصحاب نزديك امام جعفر صادق عليه السلام به نام زيد شحّام حكايت كند:

روزى به همراه عدّه اى در محضر پربركت آن حضرت بوديم ، يكى از شعراء به نام جعفر بن عفّان وارد شد و حضرت او را نزد خود فرا خواند و كنار خود نشانيد و فرمود: اى جعفر! شنيده ام كه درباره جدّم ، حسين عليه السلام شعر گفته اى ؟

جعفر شاعر پاسخ داد: بلى ، فدايت گردم .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
روزى يك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق عليه السلام شرفياب شد و پيرامون تشكيلات و خصوصيّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟

امام جعفر صادق عليه السلام در جواب او اظهار داشت :

دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/4/12
آن حضرت پيش از طلوع سپيده صبح ، روز جمعه يا روز دوشنبه ، هفدهم يا دوازدهم ماه ربيع الاوّل ، عام الفيل 55 روز پس از هلاكت اصحاب فيل در شهر مكّه شِعب ابى طالب ختنه شده و پاكيزه و خندان به دنيا آمد و جهانى تاريك را به نور مبارك خود روشن نمود.
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/3/8
مردى حضور رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، آمد وچون متوجّه شد كهپيراهن حضرت كهنه و پاره مى باشد، مبلغ دوازده درهم به آن حضرت داد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، به علىّ عليه السلام فرمود: اين درهم هارا بگير و پيراهنى مناسب براى من خريدارى نما. علىّ عليه السلام مى فرمايد: پول ها را گرفتم و روانه بازار شدم و پيراهنى به دوازده درهم خريده و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آوردم .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/3/8
بايد توجّه داشت كه تمامى پيامبران الهى خصوصا پيامبر اسلام و ائمّه اطهار عليهم السلام تمام آنچه انجام مى دادند، بر مبناى مصلحت احكام الهى و عامّهمردم بوده است و نيز آنان منافع و لذايذ شخصى را فداى دين و اجتماع مى كرده اند.
از آن جمله : انتخاب همسر در تشكيلات زندگى ايشان بوده است كه تنها مصلحت ،چگونگى گسترش دين و پذيرش و هدايت مردم ، مورد نظر قرار مى گرفته است .
دسته ها : حكايت ها
پنج شنبه 1393/3/8
علىّ بن ابوحمزه ثمالى حكايت نمايد:
روزى يكى از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسى كاظم عليه السلام به ديدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به ميهمانى در منزل خود دعوت كرد.
دسته ها : حكايت ها
يکشنبه 1393/3/4
مرحوم شيخ حرّ عاملى و راوندى و ديگران بزرگان آورده اند:
پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكى از فرزندانش بهنام عبداللّه - كه بزرگ ترين فرزند حضرت بود - ادّعاى امامت كرد.
دسته ها : حكايت ها
يکشنبه 1393/3/4
صفوان بن مهران حكايت كند:
روزى امام جعفر صادق عليه السلام دستور داد، شترى را كه هميشه بر آن سوار مى شد، آماده كنم .
همين كه شتر را آماده كردم و جلوى منزل آوردم ، حضرت ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام كه در سنين شش سالگى بود، با عجله و شتاب از منزل خارج شد و در حالى كه يك روپوش ايمنى روى شانه هاى خود انداخته بود، كنار شتر آمد و بر آن سوار شد و با سرعت حركت كرد.
دسته ها : حكايت ها
يکشنبه 1393/3/4
مرحوم شيخ مفيدرحمة اللّه عليه آورده است :
امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: همانا خداوند متعال دو جهان مرتبط بايكديگر آفريده است ، كه يكى از آن ها عُليا و ديگرى سُفلى مى باشد.
دسته ها : حكايت ها
يکشنبه 1393/3/4
مرحوم قطب الدّين راوندى و ديگر بزرگان به نقل از عيسى شَلمقانى آورده اند:
روزى بر محضر مبارك امام صادق عليه السلام وارد شدم و تصميم داشتم كه درباره شخصى به نام ابوالخطّاب سؤال كنم .
همين كه داخل منزل حضرت رفتم و سلام كردم ، امام عليه السلام فرمود: اى عيسى ! چرا نزد فرزندم موسى - كاظم عليه السلام - نمى روى ، تا آنچه كه مى خواهى از او سؤ ال كنى ؟!
دسته ها : حكايت ها
يکشنبه 1393/3/4
قيصر، پادشاه روم با خدا پيمان بسته بود كه هرگاه در نبرد با ايران ، پيروزگردد، به شكرانه اين پيروزى بزرگ ، از مقر حكومت خود (قسطنطنيه ) به زيارتبيت المقدس پياده برود. او پس از پيروزى به نذر خود جامه عمل پوشانيد و پياده رهسپار بيت المقدس گرديد.
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/2/17
بخش باصفاى نجران با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه مرزى حجاز و يمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، اين نقطه تنها منطقه مسيحى نشين در حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده و به آيين مسيح گرويده بودند. پيامبراسلام (ص ) به موازات مكاتبه با سران دولتهاى جهان و مراكز مذهبى ، نامه اى به اسقف نجران (ابوحارثه ) نوشت و طى آن نامه ، ساكنان نجران را به آييناسلام دعوت نمود.
دسته ها : حكايت ها
چهارشنبه 1393/2/17
مرحوم قطب الدّين راوندى ، به نقل از حضرت باقرالعلوم عليه السّلام حكايت كند:
شخصى به نام ابو خالد كابلى مدّت زمانى را خدمت گذارى امام سجّاد، حضرت زينالعابدين عليه السّلام نمود و چون به طول انجاميد، جهت ديدار با مادر خويشاز امام سجّاد عليه السّلام اجازه خواست كه راهى شهر شام گردد.
امام عليه السّلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابو خالد! فردا مردى از اهالى شام - كه معروف و ثروتمند مى باشد - به همراه دخترش كه دچار جنّ زدگى شده است ، وارد مدينه خواهد شد.
دسته ها : حكايت ها
دوشنبه 1393/2/15
از اسحاق ابن عمار روايت شده گفت: شنيدم از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمود: حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله نماز صبح را در مسجد با مردم به جاى آورد چشمش در مسجد بجوانى افتاد كه رنگش زرد و بدنش لاغر و چشمانش بگودى فرو رفته بود.
دسته ها : حكايت ها
دوشنبه 1393/2/15
مرحوم قطب الدّين راوندى ، ابن حمزه طوسى ، إ ربلى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم به نقل از جماعتى از اهالى اصفهان مانند ابوالعبّاس احمد بن نصر و ابوجعفر محمّد بن علويّه آورده است :
در شهر اصفهان شخصى بود به نام عبدالرّحمان - كه يكى از شيعيان معروف به حساب مى آمد - و از علاقه مندان به ائمّه اطهار عليهم السلام بود؛ مخصوصاً كه علاقه خاصّى نسبت به حضرت هادى سلام اللّه عليه داشت .
دسته ها : حكايت ها
دوشنبه 1393/2/15
ابو الحسين بن على ابى البغل كاتب مى گويد:
از طرف ((ابى منصور بن صالحان)) مسئول انجام كارى شدم. اما در طى انجام مسئوليت قصورى از من سر زد، آنچنان كه او بسيار خشمگين شد، و من از ترس، متوراى و مخفى شدم و او درجستجوى او بود.
در يكى از شبهاى جمعه به طرف مقابر قريش - مرقد امام كاظم (عليه السلام) و امام جواد (عليه السلام) - براى عبادت و دعا رفتم. آنشب هوا بارانى و طوفانى بود. به خادم حرم مطهر كه ((ابا جعفر)) نام داشت گفتم: درهاى حرم را ببند تا من بتوانم در خلوت مشغول دعا و راز و نياز باشم. زيرا بر جان خود ايمن نيستم، و ممكن است كسى قصد سوئى نسبت به من داشته باشد.
او نيز قبول كرد و درها را بست.
دسته ها : حكايت ها
شنبه 1393/2/13
مرحوم قطب الدّين راوندى ، ابن حمزه طوسى ، إ ربلى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم به نقل از جماعتى از اهالى اصفهان مانند ابوالعبّاس احمد بن نصر و ابوجعفر محمّد بن علويّه آورده است :
در شهر اصفهان شخصى بود به نام عبدالرّحمان - كه يكى از شيعيان معروف به حساب مى آمد - و از علاقه مندان به ائمّه اطهار عليهم السلام بود؛ مخصوصاً كه علاقه خاصّى نسبت به حضرت هادى سلام اللّه عليه داشت .
دسته ها : حكايت ها
شنبه 1393/2/13
ابراهيم ادهم از نامورترين عرفان اسلامى است كه در قرن دوم هجرى مى زيست ؛ درباه او نوشته اند كه در جوانى ، امير بلخ بود و جاه و جلالى داشت . سپس به راه زهد و عرفان گراييد و همه آنچه را كه داشت ، رها كرد. علت تغيير حالو دگرگونى ابراهيم ادهم را به درستى ، كسى نمى داند . عطار نيشابورى در كتاب تذكرة الاولياء، دو حكايت مى آورد و هر يك را جداگانه ، علت تغيير حالو تحول شگفت ابراهيم ادهم مى شمرد . در اين جا هر دو حكايت را با تغييراتىدر عبارات و الفاظ مى آوريم .
حكايت نخست :
دسته ها : حكايت ها
شنبه 1393/2/13
اين ماه ، ماه بسيار شريفى است ؛ به اين جهت كه : از ماههاى حرام مى باشد، از اوقات دعا مى باشد و حتى در زمان جاهليت به اين مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر اين ماه بوده اند تا در آن دعا كنند. اين ماه ، ماه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى باشد؛ شب اول آن يكى از چهار شبى است كه تاءكيد بهزنده نگهداشتن آن به عبادت شده است .
دسته ها : حكايت ها
شنبه 1393/2/13
هنوز چند ماه از هجرت پيامبر (ص ) به مدينه نگذشته بود، كه زمزمه مخالفت ازناحيه يهود بلند شد. درست در هفدهمين ماه هجرت دستور مؤ كد آمد كه ((قبله )) مسلمانان از اين به بعد كعبه است و در اوقات نماز بايد متوجه مسجدالحرامگردند. پيامبر اكرم (ص ) سيزده سال تمام در مكه به سوى بيت المقدس نماز مىخواند و پس از مهاجرت به مدينه دستور الهى اين بود كه به وضع سابق از نظر قبله ادامه دهد و قبله اى كه يهوديان به آن نماز مى گذارند، مسلمانان نيز به آن طرف نماز بگذارند و اين خود يك نوع همكارى و نزديك كردن دو آيين قديمو جديد بود ولى رشد و ترقى مسلمانان باعث شد كه خوف و ترس ، محافل يهود رافراگيرد زيرا ترقيات روز افزون آنها نشان مى داد، كه آيين اسلام سراسر شبهجزيره را در اندك مدتى خواهد گرفت و قدرت و آيين يهود را از بين خواهند برد از اين نظر شروع به كارشكنى كردند.
دسته ها : حكايت ها
شنبه 1393/2/13
X