معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832533
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نقلمی‏کنند که در شهر مدینه، مردی که در کمال توانگری بود خدمت امام حسین علیه‏السلام رسید و با آن حضرت درباره‏ی ازدواج مشورت کرد و گفت: می‏خواهم با فلان زن که مال و منال زیادی دارد ازدواج کنم. امام حسین علیه‏السلام فرمودند: اگر با او ازدواج کنی نیازمند و پریشان می‏شوی. مدتی نگذشت که آن مرد با مشورت امام مخالفت کردو آن زن را به عقد خود درآورد و بعد از مدت کوتاهی همه دارایی و مال او از بین رفت و در کمال فقر و احتیاج به سر برد. روزی خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد در حالی که پشیمان شده بود، امام فرمودند: من تو را از این کار منع کردم؛ ولی تو بر خلاف گفته من عمل کردی، اکنون اگر نظر من را می‏خواهی با فلان زن ازدواج کن؛ که وضع مالی خوبی ندارد. آن مرد به فرمایش امام عمل کرد و روزی زیادی نصیب او شد. ( تحفةالمجالس.)

پنج شنبه 1393/8/29











آقایحاج شیخ علی اسلامی ، فرزند مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عباسعلی اسلامی بنیانگذار جامعه تعلیمات اسلامی در تهران اظهار داشتند:
داستانی را دوستان از جناب آیة الله سیّدعبدالکریم کشمیری  نقل نمودند که مشتاق شدم آن را بدون واسطه از خود ایشان بشنوم .
بدینمنظور به محضرشان مشرف شدم آقای کشمیری ، که در نجف می زیستند، مورد مراجعه اقشار مختلف مردم بودند و اکثراً از ایشان طلب استخاره می شد.


پنج شنبه 1393/8/29











سلمانفارسی رضی الله عنه می‏گوید: روزی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدمو خدمت ایشان سلام کردم، سپس به خانه‏ی حضرت زهرا سلام الله علیها رفتم.

پنج شنبه 1393/8/29











اگرمردم می دانستند که در زیارت قبر حضرت حسین بن علی (ع ) چه فضل و ثوابی است حتما از شوق و ذوق قالب تهی می کردند و بخاطر حسرت ها نفس هایشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. راوی می گوید: عرض کردم : در زیارت آن حضرت چه اجر و ثوابی می باشد.

 

پنج شنبه 1393/8/29









چونمدتی گذشت دانسته شد که طاق روی سردابها در اثر کثرت عبور مردم آن توانائیتحمل را ندارد و ممکن است فرو ریزد و سبب زحمت و هلاکت شود.
لذا شیخ امر فرمود:

پنج شنبه 1393/8/29
روستای«زرآباد» در نزدیکی قلعه الموت، از روستاهای قزوین است. در این روستا، قبرمطهر امامزاده‏ای مشهور به نام «علی اصغر بن جعفر»وجود دارد و در کنار اینمقبره‏ی مطهر، درخت چناری وجود دارد که سال زیادی دارد و هر سال در روز عاشورا از آن درخت، خون جاری می‏شود، هزاران نفر برای دیدن آن درخت به آن جا می‏روند و جاری شدن خون آن درخت را به چشم خود می‏بینند. 
چهارشنبه 1393/8/28







ازامام محمد باقر علیه‏السلام روایت شده است که بعد از امام علی و امام حسن علیهماالسلام جمعی از شیعیان خدمت آقا امام حسین علیه‏السلام آمدند و عرض کردند: یابن رسول الله! ایشان از عجایب به ما نشان می‏دادند ما از شما 

میخواهیم که این معجزات را به ما نشان دهید. حضرت فرمودند: اگر پدرم را ببینید او را می‏شناسید؟ گفتند: آری! ما خدمت آن حضرت رسیده‏ایم و آن آقا را می‏شناسیم. سپس ایشان پرده را کنار زدند و فرمودند: پس نظر کنید، وقتی آن‏ها نظر کردند، دیدند که حضرت به بهترین هیبت نشسته است، سپس پرده را به حالت اول درآوردند، جماعت گفتند: شهادت می‏دهیم که او خلیفه‏ی بر حق بوده وشما که پسر او هستی امام بر حق هستی.

چهارشنبه 1393/8/28






نقل شده : عبدالرحمن سلمی ، سوره حمد به فرزند امام حسین (علیه السلام) آموخت ، وقتیکه آن فرزند سوره حمد را نزد امام حسین (علیه السلام) به خوبی خواند. امام(علیه السلام) هزار دینار و هزار حله به معلم او جایزه و انعام داد، و دهان او را پر از در کرد. بعضی از این موضوع تعجب کردند، امام (علیه السلام) دو شعر زیر را خواند:
اذا تجاءت الدنیا علیک فجدبها
علی الناس طرا قبل ان تتقلب
فلا الجود یفنیها اذا هی اقبلت
ولا البخل یبقیها اذا ما تولیت
یعنی: وقتی که دنیا به تو نیکی و سخاوت کرد، تو نیز به وسیله آن به همه مردم نیکی و سخاوت کن ، قبل از آنکه این موفقیت از دستت برود. و بدان که وجود و بخشش موجب تهیدستی نمی شود. اگر دنیا به انسان روی آورد، و همینطور بخل موجب بقای (ثروت) دنیا نمی شود، اگر دنیا از انسان روی گرداند . به این ترتیب از امام حسین (علیه السلام) درس فضائل اخلاقی و ارزشهای انسانی می آموزیم ، و در می یابیم که امام (علیه السلام) چقدر به تعلیم و تعلم ارزش می داد، که آنهمه به معلم احترام کرد و جایزه داد.

چهارشنبه 1393/8/28

امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت

نویسنده: سید امیرحسین کامرانی راد
قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است که در محرم سال 61 قمرى روىداده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شکل‏گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از کرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده که به رهبرى امام حسین علیه السلام ازنیمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسید. مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمان‏هاى آن قیام مقدس بود که به رهبرى امام على‏بن‏الحسین علیهما السلام تداوم یافت. امامت شیعه و رهبرى نهضت کربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت که او به همراه نزدیک‏ترین افراد خاندان آل على علیهم السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیهم السلام آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى‏امیه قرار داشتند، ارزشهاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احکام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه گرى رواج یافته، روحیه شهامت وشهادت طلبى در زیر شلاق و شکنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سخت‏گیرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه‏هاى آل‏هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا کشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترین سیاست‏هاى حاکمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. [3] امام زین‏العابدین علیه السلام در چنین عصر و جوى رسالت و پیامبرى خود را آغاز کرد. در صورتى که تنها سه تن پیرو واقعى داشت.[4] حرکت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور کار خود قرار داد وبا یک حرکت عمیق و دامنه‏دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت این رویکرد امام سجاد علیه السلام زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گشت. از این رو برخى از نویسندگان، آن حضرت را «باعثالاسلام من جدید» نامیدند.[5]
چهارشنبه 1393/8/28

هنگامیکه شمر لعین سر مبارک حضرت را از بدن مبارکش جدا کرد، آن سر مقدس را به نیزه زد و تکبیر گفت و لشکر هم با او تکبیر گفتند و در کتاب ابی مخنف آمده است که لشکر سه بار تکبیر گفتند: سپس زمین لرزید و شرق و غرب تاریک شد و زلزله و رعد و برق مردم را فرا گرفت، از آسمان خون تازه بارید و ندا آمد: به خدا قسم! امام، پسر امام، برادر امام، پدر ائمه علیهم السلام و حسین علیه‏السلام و پسر علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام کشته شد. ( ذریعةالنجاه، ص 147. )

چهارشنبه 1393/8/28

یکیاز مسلمانان مدینه به کسی بدهکار بود و نتوانست بدهکاری خود را بپردازد ازطرفی طلبکار با اصرار فراوان می‏خواست طلب خود را بگیرد. 

آنشخص برای چاره جویی، خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد،

چهارشنبه 1393/8/28

مرحومشیخ مرتضی انصاری رضی الله عنه شاگردان زیادی را تربیت کرد. یکی از طلابی که در درس ایشان شرکت می‏کرد از لحاظ مالی خیلی در مضیقه بود. آن طلبه تصمیم می‏گیرد هر شب جمعه از نجف به کربلا برود و آقا امام حسین علیه‏السلام را زیارت کند. آن شب جمعه در کربلا از امام حسین علیه‏السلام درخواست می‏کند که دو چیز از شما می‏خواهم؛ یکی خانه و دیگری زن. آن طلبه گفت:

چهارشنبه 1393/8/28

هنگامیکه جبرئیل علیه‏السلام برای گفتن تهنیت و شادباش خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد، در بین راه فرشته‏ای را دید که ناله و فریاد می‏کند، جبرئیل نزدیک آن ملک که فطرس نام داشت آمد، جبرئیل علیه‏السلام از او پرسیدای فطرس! برای چه این طور می‏نالی؟ فطرس گفت:ای جبرئیل علیه‏السلام! حق تعالی مرا به کاری امر کرد؛ ولی من سرپیچی کردم و این طور پر و بالم سوخت.

چهارشنبه 1393/8/28

جنابآقای محمد رحیم اسماعیل بیگ، مؤمنی باتقوا بود که در توسل به اهل بیت عصمتو طهارت، علاقه زیادی به حضرت امام حسین علیه‏السلام داشت. ایشان می‏گفت:

چهارشنبه 1393/8/28

درامالی روایت شده است: حسین بن محمد بن عبدالله از پدرش نقل می‏کند: در مسجد مدینه مشغول نماز خواندن بودم، دو مرد عرب را دیدم که در یک طرف من نشسته‏اند و مشغول صحبت هستند، یکی از آن دو به دیگری گفت: هیچ می‏دانی بر من چه گذشته است؟ در بدنم دردی به وجود آمده بود که هیچ یک از طبیب‏ها نمی‏توانستند مرض مرا تشخیص بدهند تا حدی که از خودم ناامید شدم، روزی پیرزنی به نام ام‏سلمه که همسایه ما بود به خانه ما آمد و از حال من سؤال کرد و گفت: اگر من درد تو را دوا کنم چه می‏گویی؟ گفتم: غیر از این، آرزوییندارم، آن زن پیر به خانه خود رفت و بعد از لحظاتی وارد منزل من شد و همراه خود ظرفی پر از آب آورد و گفت: این آب را بخور تا خوب شوی. گفتم: اشکالی ندارد، آن آب را خوردم و لحظه‏ای از این جریان نگذشته بود که صحیح وسالم شدم و دردی را در بدن احساس نکردم. مدتی آن واقعه گذشت. دیگر اثری ازآن مرض وجود نداشت. روزی آن پیرزن به خانه ما آمد، به او گفتم: ای ام‏سلمه! به من بگو آن چه شربتی بود که به من دادی و درد مرا برطرف کرد؟

پیرزن گفت: با این دانه تسبیح که در دست دارم، پرسیدم: این چه تسبیحی است؟ گفت: این تسبیح با خاک کربلا درست شده است، آن زن پیر دید که من خیلی عصبانی شده‏ام، از خانه ما بیرون رفت، هنوز  به خانه‏اش نرسیده بود که دوباره همان درد در من ظاهر شد و نمی‏توانستم از آن خلاص شوم و هیچ چیز نمی‏توانست درد مرا علاج کند، در اینهنگام بود که مؤذن بالای مناره رفت و شروع کرد به اذان گفتن و من هم مشغولنماز شدم و بعد از آن متوجه نشدم که او کجا رفت و وضعیت من چگونه شد. (تحفة المجالس. )

سه شنبه 1393/8/27

مرحومحاج شیخ عباسی ‏قمی رضی الله عنه در کتاب شریف منتهی الامال نوشته است: میرزا یحیی ابهری علامه مجلسی رضی الله عنه را در عالم رویا در صحن مطهر حضرت امام حسین علیه‏السلام دید که در پایین پای حضرت در اتاق روضةالصفا نشسته و مشغول تدریس است، سپس مشغول موعظه شد و وقتی خواست مصیبت بخواند، شخصی آمد و گفت: حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «اذکر المصائب المشتملة علی وداع ولدی الشهید»؛ مصائبی را که مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد ذکر کن.

مرحوم مجلسی نیز مصیبت وداع را ذکر کردند و خلق زیادی در آن جا بودند و گریه شدیدی کردند که مثل آن روز ندیده بودم. (منتهی الامال. )

سه شنبه 1393/8/27

برکات توسل به امام حسین(ع)

مژده در توسل به حسین
همگیبه سوی وسایل نجات بخش حسین علیه السلام بشتابید! بشارتتان باد که در توسلبه او یک مژده خوشحالی کننده و شگفت آور و یک نعمت پر شکوه و یک لطف بسیاربزرگ دیگری از جانب خداست و آن این است که در توسل به آن حضرت ویژگی و آثاری است که به جهاتی چند، سر آمد همه اسباب و وسایل نجات و برتر از همه کارهای شایسته است.
برای نمونه:
1 - بالاترین ثمره انجام کارهای شایسته، نجات از آتش دوزخ است، ولی ثمره توسل به آن حضرت و زیارت عارفانه او سرآمد آن است، چرا که در پرتو آنها نه تنها خود زائر و سوگوار از آتش نجات پیدا می کند، بلکه نجات دیگران هم می تواند باشد.
2 - نتیجه نهایی انجام کارهای شایسته، ورود به بهشت پرطراوت و زیباست، اما ثمره زیارت او و ارادت به او، سر آمد این است، چرا که نه تنها فرد می تواند در پرتو آنها بهبهشت وارد گردد، بلکه می تواند دیگری را نیز بدانجا ببرد.

3 - ثمره نهایی انجام کارهای شایسته این است که فرد به واسطه آن، بهره ای از حوض کوثر خواهد داشت و از آن سیراب خواهد شد.
4- ثمره نهایی اعمال صالح این است که: کفه میزان اعمال انجام شده انسان در کارنامه زندگی اش بالا می رود و انسان کارنامه اش را از سمت راست خویش دریافت و آن را مفتخرانه می خواند.


يکشنبه 1393/8/25


یکیاز دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل می‏کند: همراه شیخ به کاشان رفتیم. رسم شیخاین بود که هر جا وارد می‏شد به زیارت اهل قبور می‏رفت. هنگامی که وارد قبرستان کاشان شدیم، شیخ فرمود: «السلام علیک یا أباعبدالله». چند قدمی که جلوتر رفتیم شیخ فرمود: بویی به مشامتان نرسید؟ همراهان گفتند: نه! دوباره کمی جلوتر رفتیم و از مسئول قبرستان سؤال کردیم، شیخ از او پرسید امروز در این جا کسی را دفن نکرده‏اند؟ مسئول قبرستان پاسخ داد: جلوی پای شما فردی را دفن کرده‏اند، سپس ما را سر قبر او برد و در آن جا همه‏ی ما بوی سیب سرخرا استشمام کردیم، از شیخ پرسیدیم: این چه بویی است؟ شیخ رجبعلی فرمود: وقتی این بنده‏ی خدا را در این جا دفن کردند، حضرت امام حسین علیه‏السلام تشریف آوردند و به خاطر این شخص، عذاب از اهل قبرستان برداشته شده است.
يکشنبه 1393/8/25

زمخشریدر ربیع الابرار از هند خواهرزاده‏ی ام‏معبد روایت کرده که ام‏معبد نقل کرده است: روزی حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به خیمه من آمدند و در آن جا چند لحظه استراحت کردند و خوابیدند، وقتی از خواب بیدار شدند مقداری آب طلب کردند و دو دست مبارک خود را با آن آب شستند و مزمزه کردند و آب مزمزه را در یک طرف خیمه ریختند. وقتی صبح فرا رسید، در آن مکان درختی را دیدم که میوه آورده بود و بوی آن چون بوی عنبر و طعم آن مثل شهد و شکر بود،اگر گرسنه‏ای از آن می‏خورد سیر می‏شد و اگر تشنه بود به وسیله‏ی آن سیرابمی‏شد و اگر بیماری آن میوه را می‏خورد، شفا پیدا می‏کرد و هیچ شتر و گوسفندی برگ آن را نمی‏خورد مگر آن که شیر آن‏ها زیاد می‏شد.

ما آن درخت را شجره‏ی مبارکه نام گذاشتیم و تمام طوایف برای شفای بیماران به آن جا می‏آمدند و از میوه‏ی آن می‏خوردند. یک روز صبح دیدیم که میوه‏های آن درخت روی زمین ریخته و برگ‏هایآن خشک شده است، ناگهان خبر وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم وبعد از آن دیگر میوه‏ای نداد تا این که یک روز دیدم که از پای آن درخت خونجاری شده و برگ‏های آن نیز پژمرده شده است، گفتیم: در این موقع حادثه‏ای عجیب رخ می‏دهد. وقتی شب شد نوحه و ناله‏ای از زیر آن درخت شنیدیم و کسی رانمی‏دیدیم، خیلی از آن حالت نگران شدیم و اندوه بر ما غلبه کرد، ناگهان خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را به ما دادند و بسیار برای آن حضرت گریهکردیم و برای مصیبت آن حضرت قیام کردیم. (تحفة المجالس. )

يکشنبه 1393/8/25

ابوعبداللهبن سوره‏ی قمی از مردی شب زنده‏دار در اهواز به نام «سرور» نقل کرده است: زبانم گنگ بود و نمی‏توانستم صحبت کنم. سیزده یا چهارده ساله بودم که پدر وعمویم مرا نزد شیخ ابوالقاسم بن روح بردند و از او خواستند که از حضرت امام حسین علیه‏السلام بخواهد تا خداوند زبانم را گویا سازد. شیخ ابوالقاسمبعد از مدتی جواب آورد که شما مأمور رفتن به حایر حسینی هستید.  ما به آن حایر رفتیم و غسل کردیم و زیارت کردیم، ناگهان پدر و عمویم فریادی کشیدند وبه من گفتند: آیا تو حرف زدی؟ گفتم: آری! 

بن‏سوره‏ی قمی می‏گوید: حسب و نسب آن مرد را فراموش کرده‏ام، او مردی بود که با صدای بلند صحبت می‏کرد. (بحارالانوار، ج 51، ص 323. )

شنبه 1393/8/24


دردارالسلام نقل کرده‏اند: جمعیتی برای زیارت آقا ابی عبدالله علیه‏السلام مشرف شدند. شب در راه، دزدی بین آن‏ها آمد تا چیزی از آن‏ها بدزدد، او وقتیمسافتی از راه را پیاده رفت، خسته شد و خوابش برد و در خواب دید که قیامت بر پا شده و می‏خواهند او را به جهنم ببرند؛ اما شخصی آمد و گفت: از او دستبکشید که گرد زوار حسین علیه‏السلام بر او نشسته. سپس بیدار شد و به راه ادامه داد. وقتی به حرم امام حسین علیه‏السلام رسید، شعری را که در مدح آن حضرت سروده بود خواند و در این میان پرده‏ای از در به دوشش افتاد و از آن پس او را خلیعی خواندند و به شاعری که در آن جا بود به نام ابن حماد گفت توهر روز شعر می‏سرایی و خلعتی به تو ندادند؛ اما من یک شعر خواندم و به من خلعت دادند.

ین دو با هم به مشاجره پرداختند و دو شعر سرودند و در صندوق علی علیه‏السلام انداختند تا ایشان درباره آن‏ها قضاوت کند و حضرت علی علیه‏السلام در مدح خلیعی چیزی نگاشت و دیگری غم زده شد و آن حضرت را در خواب دید که فرمود: غم مخور که او تازه مسلمان شده و منبانوشته خود او را تشویق کردم، تو نیز شعری بسرا و فردا بخوان تا پاسخ شمارا بدهم.  فردا صبح او نیز شعرش را خواند و به این مضموم رسید که: چه کسی عمرو بن عبدود را کشت؟ آن گاه آواز بلندی از داخل صندوق بیرون آمد و گفت: من او را کشتم. (دارالسلام، ج 2 ص 94. )

شنبه 1393/8/24



روزی امام حسین(ع) از جایی عبور می کرد، جوانی را دید که به سگی غذا داد، به او فرمود: «چرا این گونه به این سگ مهربانی می کنی؟» او عرض کرد: می خواهم با خشنود کردن این حیوان غم و اندوه من مبدل به خشنودی گردد، اندوه من از این روست که من غلام یک نفر یهودی هستم و می خواهم از او جدا شوم.
شنبه 1393/8/24

دانشمند شهید و واعظ شهیرمرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمدکافی خراسانی(ره) فرمود :
مرحومحاج شیخ مهدی مازندرانی(ره) درکربلا زندگی می کردند که حدود پنجاه سال در رواق حرم امـام حسین (ع) منبرمی رفتند . ایشان چند جلدکتاب به نام های کوکبالدّری ، معال السبطین ، شجرۀ طوبی وآثارالحسین(ع) به نگارش درآوردند . درکتاب آثار الحسین(ع) ایشان آمده است که :
در مازندران فردی به نام ملّا عبّاس چاووش زندگی می کرد که هر سال پرچمی بر دوش گرفته و هـمراه عـدّه ای از مردم به دنبال این پرچم چاووشیش عازم کربلا می شدند .
شنبه 1393/8/24

عرب بادیه نشین وارد مدینه شد و از مردم سراغ کریم ترین و بخشنده ترین مردم را گرفت.
مردممدینه، حسین بن علی (ع) را به او معرفی کردند. حضرت در مسجد در حال نماز خواندن بودن که مرد عرب در مقابل ایشان ایستاد و اشعاری را در مدح ایشان و امیر مؤمنان سرود.
وقتی امام حسین(ع) نمازشان تمام شد، از غلامشان قنبر پرسیدند، آیا از مال حجاز چیزی باقیمانده است؟
قنبر عرض کرد: «آری، چهار هزار دینار باقی مانده است؟»
امام حسین(ع) آن چهار هزار دینار را در عبای خود پیچیدند و به آن مرد دادند.
وقنیمرد پول ها را از حضرت گرفت، به شدت گریست. حضرت فرمودند: «چرا گریه می کنی؟ آیا این مقدار پول حاجت تو را برآورده نمی کند؟» مرد گفت: «گریه ام برای این است، که چرا باید این دست های سخاوتمند و با برکت، روزی زیر خاک پنهان شوند؟!»

شنبه 1393/8/24

مردیبادیه نشین نزد امام حسین(ع) رفت و گفت: «ای پسر رسول خدا ... دیه کامل انسانی بر گردنم است. اما من این اندازه پول ندارم که بتوانم با آن بدهی امرا تسویه کنم. از طرفی میان اهل بیت(ع) نیز سخاوتمندتر از شما نیافتم.»
امامحسین(ع) فرمودند: «از تو سه سئوال می پرسم. اگر بتوانی به هر کدام از سئوال ها پاسخ صحیح بدهی ثلث بدهی ات را می پردازم و اگر به هر سه سئوال جواب صحیح دادی، تمام بدهی ات را خودم پرداخت می کنم.»
مرد عرب گفت: پسررسول خدا، شما که خاندان علم و معرفت هستید از من حقیر سئوال دارید؟ امام فرمودند: از جدم رسول خدا شنیدم که می فرمود: «المعروف بقدر المعرفه (نیکی به افراد باید به اندازه معرفت آن ها باشد.)
حضرت پرسید: برترین کارها چیست؟
مرد گفت: ایمان به خدا.
حضرت پرسید: راه نجات از هلاکت چیست؟
مرد جواب داد: توکل و اعتماد به خداوند.
حالبگو زینت آدمی به چیست؟ مرد پاسخ داد: علمی که همراه بردباری باشد. امام فرمودند: اگر این را نداشت؟ مرد گفت: مالی که با مردانگی همراه باشد. امام فرمودند: اگر این را نیز نداشت؟ مرد جواب داد: فقری که با صبر توأم باشد. امام گفتند: اگر این را هم نداشت چه؟ مرد پاسخ داد: در این صورت زینت او دراین است که صاعقه ای از آسمان فرود آید و او را بسوزاند.
اباعبدالله تبسمی کردند و یک کیسه هزار دیناری با انگشتری که نگین آن دویست درهم ارزش داشت به او دادند و فرمودند: با این دینارها قرض خود را ادا کن و با فروش این انگشتر زندگی ات را اداره کن.
مرد عرب آن ها را گرفت و گفت: خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد.

شنبه 1393/8/24

 

حلال تمام مشکلاتی ای عشق

تنها تو بهانۀ حیاتی ای عشق

برگرد که روزمرّگی ما را کشت

الحق که سفینة‌ النجاتی ای عشق
جمعه 1393/8/23

دلتنگ و غریب و جان به لب رفتی تا ...

خورشید علی نیمه‌ی شب رفتی تا ...

قلب تو ز بغض عدّه ای مالامال

ای ر‌حمت ‌محض! با غضب رفتی تا ‌...

 

... تا آن مه غائب از نظر برگردد

با دا‌غ هزار خون جگر برگردد

تا منتقم خون تو و فرزندت

یک جمعه غروب از سفر برگردد

جمعه 1393/8/23

 

مولای یا مولای!

 

چه می شد لحظه ای یار تو بودم

دمی یار وفادار تو بودم

از این شرمندگی می مردم ای کاش

تمام عمر سربار تو بودم

جمعه 1393/8/23

الهی!

ماندیم در این شب سیه سرگردان

آن صبح سپید را مقدر گردان

ما قوم خطاکار پشیمان هستیم

مولامان را دگر به ما برگردان

جمعه 1393/8/23

در این شب غم ، صبح حیاتی بفرست

از عرش عطوفت نفحاتی بفرست

چشمان امید شیعه تنها بر توست

یا فاطمه ! کشتی نجاتی بفرست

*

این آل خلیفه نسل بوسفیان است

اسلام نه این پیروی از شیطان است

آن خانه در سوخته شاهد باشد

مظلوم کشی برایشان آسان است

*

ای با تو خروش رود و دریا برگرد

ای وارث واقعی دنیا برگرد

سیراب شده زمین ز خون شیعه

ای صاحب ذوالفقار مولا برگرد

*

ای مونس هر ندبه و هر آه بیا

در این شب خون گرفته ای ماه بیا

بحرین شده ست کربلایی دیگر

ای صاحب شیعه! غیرت الله! بیا

جمعه 1393/8/23

شکسته از غم این روزگار می‌آیم

پر از تلاطم غم، بیقرار می‌آیم

 

به پای بوسی دریا، به محضر خورشید

شبیه قطره شبیه غبار می‌آیم

 

شهود اشک و تماشای آه و آئینه ست

به شوق رؤیت این جلوه زار می‌آیم

 

چقدر تشنة صبح زیارتش هستم

چهل شب است که من روزه دار می آیم

 

دوباره جمعة سردی گذشت اما باز ...

وَ با حقیقت تلخی کنار می‌آیم

 

□□□

 

ز جمکران خیالش جدا نخواهم شد

که آفتاب شب انتظار می آید

 

به روی بیرق او نقش یا لثارات است

ز سمت سرخی مشرق سوار می آید

 

بگو به دشمن مولا، بگو به بد عهدان

عزیز فاطمه با ذوالفقار می آید
جمعه 1393/8/23













پنج شنبه 1393/8/22

 

دلگیرم از زمانه بیا مهربان من

بر لب رسیده از غم ایّام جان من

دنیا مرا به بند اسارت کشیده است

رنگ قفس شده همه ی آسمان من

عمرم به سر شد و نشدم آنچه خواستی

باران شرم می چکد از دیدگان من

عشّاق را به رنج و بلا آزموده اند

ای وای اگر «فراق» بود امتحان من

دستی بگیر تا نرود نوکری ز دست

هجران تو ببین که بریده امان من

در عالم خیال شدم با تو همسفر

تعبیر شد اگر سحری، داستان من ...

شبگرد فاطمه، شب جمعه برای تو

شب های چارشنبه ی هفته از آن من

«یک شب به خاطر سفر کربلای تو

یک شب به خاطر سفر جمکران من»

با خود ببر مرا سحر جمعه کربلا

تا تلّ زینبیه شوی روضه خوان من

با یک نگه برای دلم فتح باب کن

گردم فدائی تو، امام زمان من

 

پنج شنبه 1393/8/22
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
الصلاة... جَوازًا عَلَى الصِّراطِ، ومِفتاحًا لِلجَنَّةِ، ومُهورًا لِحورِ العینِ، وثَمَنًا لِلجَنَّةِ؛
نماز برگه عبور از صراط، کلیدى براى بهشت، مَهریه حورالعین و بهاى بهشت است
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
بِالصَّلاةِ یَبلُغُ العَبدُ إلَى الدَّرَجَةِ العُلیا؛ لِأَنَّ الصَّلاةَ تَسبیحٌ وتَهلیلٌ وتَحمیدٌ وتَکبیرٌ وتَمجیدٌ وتَقدیسٌ وقَولٌ ودَعوَةٌ؛
بنده با نماز در فراز می‌آید؛ زیرا نماز، تسبیح و تهلیل (لا إله إلّا اللَّه گفتن و گواهى دادن به یکتایى خدا) و تحمید و تکبیر (سپاس و بزرگداشت) و گرامیداشت و پاک داشتن و سخن گفتن [باخدا] و دعاست.
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
ما مِن شَیءٍ أحَبَّ إلَى اللّهِ تَعالى مِن شابٍّ تائِبٍ، وما مِن شَیءٍ أبغَضَ إلَى اللّهِ تَعالى مِن شَیخٍ مُقیمٍ عَلى مَعاصیهِ؛
هیچ چیز نزد خداوند متعال، محبوبتر از جوانِ توبه کننده نیست؛ و هیچ چیز نزد خداوند، مبغوضتر نیست از پیرى که بر نافرمانى خدا اصرار می‌ورزد
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
مَن تَعَلَّمَ فی شَبابِهِ کانَ بِمَنزِلَةِ الوَشمِ فِی الحَجَرِ، ومَن تَعَلَّمَ وهُوَ کَبیرٌ کانَ بِمَنزِلَةِ الکِتابِ عَلى وَجهِ الماءِ؛
آن که در جوانی‌اش بیاموزد، آموخته‌اش مانند نقش بر سنگ است و آن که در بزرگسالى بیاموزد، مانند نوشتن بر روى آب باشد.
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
اِتَّقُوا مَعاصِیَ الخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاکِمُ؛
از گناهان پنهانى بپرهیزید؛ که آن که شاهد است، داور نیز هست.
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21
صَنائِعُ المَعروفِ تَقی مَصارِعَ السّوءِ... وکُلُّ مَعروفٍ صَدَقَةٌ؛
کارهاى نیک، جلوى حوادث بد را می‌گیرند... و هر کار نیکى، صدقه است
دسته ها : حدیث
چهارشنبه 1393/8/21

کاروان می آمد از شهـر دمشـق

بر سـر خـاک شـه سلطـان عشـق

کاروان آمـد ولی شـاهـی نبود

 بر بنی هاشـم دگر ماهـی نبود
دسته ها : دشت کربلا
سه شنبه 1393/8/20

خــــــدایـــــا...


 می شود من بغض کنم


 تو بگویی :


 مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .


 می شود من بگویم خدایا ؟


 تو بگویی : جانِ دلم . .


تــــمــــنــــا می کنم

دسته ها : بارالها
سه شنبه 1393/8/20


امام حسین (ع) عزیز...


من از کودکی عاشقت بوده ام...


قبولم نما گرچه آلوده ام...


مبادا برانی مرا از درت...


به پهلوی بشکسته مادرت...

دسته ها : دشت کربلا
سه شنبه 1393/8/20


ای زمانه من از این گردش تو سیر شدم


بس که آزرده شدم خسته و دلگیر شدم


ای مرگ چرا در آغوش نمی گیری مرا ؟


به خیالت جوانم ؟ به خدا پیر شدم


دسته ها : دشت کربلا
سه شنبه 1393/8/20
إنَّکَ إن أطَعتَ اللّهَ نَجّاکَ و أصلَحَ مَثواکَ؛
اگر خدا را فرمان برى، رستگارت کند و جایگاهت را نیکو گردانَد.
دسته ها : حدیث
سه شنبه 1393/8/20
إنَّ أجوَدَ النّاسِ مَن أعطى مَن لا یَرجوهُ، وَإنَّ أعفَى النّاسِ مَن عَفا عِندَ قُدرَتِهِ، وَإنَّ أفضَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ؛
بخشنده‌ترینِ مردم کسى است که به آن که از او امیدى نمی‌برد، عطا می‌کند و باگذشت‌ترینِ مردم کسى است که هنگام قدرتش درمی‌گذرد و برترینِ مردم کسى است که به آن که از او گسسته، می‌پیوندد
دسته ها : حدیث
سه شنبه 1393/8/20
فی فَضلِ زِیارَةِ الحُسَینِ علیه السلام : إنَّ الإِجابَةَ تَحتَ قُبَّتِهِ ، وَالشِّفاءَ فی تُربَتِهِ ، وَالأَئِمَّةَ مِن وُلدِهِ؛
در بیان فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام ـ مستجاب شدن دعا ، زیر گنبد او ، و شفا ، در تربت اوست و امامان ، از نسل اویند.
دسته ها : حدیث
سه شنبه 1393/8/20
مَن باتَ عِندَ قَبرِ الحُسَینِ علیه السلام لَیلَةَ عاشوراءَ ، لَقِیَ اللّهَ یَومَ القِیامَةِ مُلَطَّخا بِدَمِهِ ، وکَأَنَّما قُتِلَ مَعَهُ فی عَصرِهِ؛
هر کس شب عاشورا، نزد قبر حسین علیه السلام بماند، روز قیامت، خدا را دیدار مى کند، در حالى که به خونش آغشته است و گویى که در روزگار امام علیه السلام با او شهید شده است.
دسته ها : حدیث
سه شنبه 1393/8/20
مَن قَبِلَ عَطاءَکَ فَقَد أعانَکَ عَلَى الکَرَمِ؛
آن که عطایت را بپذیرد، تو را بر کرم کردن یارى داده است.
دسته ها : حدیث
سه شنبه 1393/8/20
X