معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832515
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

در اين روز در سال 200 هجرى حضرت رضا (عليه السلام ) از مدينه به سوى مرو حركت كردند.

مامون رجاءبن ابي ضحّاك را براي آوردن حضرت مامور كرد و به او دستور داد كه حضرت را از راه اهواز بياورد و از طريق كوفه و قم عبور ندهد.

هنگامي كه خواستند حضرت را به طرف خراسان حركت دهند  امام داخل مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شد تا با ان حضرت وداع كند و اين كار را چند مرتبه انجام داد و هر بار كنار قبر شريف مي رفتند و بر مي گشتند و صداي مبارك به گريه و ناله بلند بود.

حضرت رضا عليه السلام مي فرمايند: هنگامي كه خواستم از مدينه خارج شوم خانواده ام راجمع كردم و آنها را امر كردم كه بر من گريه كنند به گونه اي كه صداي آنان را بشنوم بعد 12000 دينار بين انان تقسيم كردم و گفتم : همانان من به نزد زن و فرزندم باز نخواهم گشت.(1)


1- عيون اخبار الرضا ج1 ص235

يکشنبه 1393/6/30

پيامبراكرم صلي الله عليه و آله از آغاز ذي القعده سال دهم قمري به تمام مناطق مسلمان‌نشين و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد كه وي در اين ماه به مكه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جاي خواهد آورد و هر كسي مايلاست، وي را همراهي كند زاد و توشه خويش برگيرد و به سوي مكه معظمه حركت نمايد.

امامعلي بن ابي‌طالب عليه‌السلام كه در اين ايام از سوي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سرزمين "يمن" بسر مي‌برد و علاوه بر دعوت و تبليغ اسلامي، بادشمنان اسلام در آن ديار مبارزه مي كرد، پيكي به وي از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد كه او نيز به سوي مكه معظمه حركت نمايد. امام علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام به محض دريافت نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به همراه ياران خويش عازم مكه شد.

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله پس از فراهم آوري تداركات سفر و امكانات لازم، بههمراه دختر گرامي‌اش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و تمامي همسران خود،در 25 ذي القعده و به قولي در 26 اين ماه، از مدينه خارج شد. در اين سفر روحاني و به ياد ماندني در حدود يكصد و چهار هزار و يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از مسلمانان شركت نمودند.

حضرتعلي عليه‌السلام نيز كه به همراه ياران خويش به سوي مكه عازم شده بود، يكياز يارانش را جانشين خويش در سپاه تحت فرمانش گذاشت و زودتر از آنان، به سوي مكه حركت كرد. بدين جهت، چند روز زودتر از يارانش به پيامبر صلي الله عليه و آله ملحق شد.

حضرتعلي عليه‌السلام در نزديكي‌هاي شهر مكه معظمه به پيامبر صلي الله عليه و آله و ساير مسلمانان رسيد و پيامبر صلي الله عليه و آله با ديدن وي بسيار خرسند و خوشحال شد.[۱]

اينسفر، چون آخرين سفر رسول خدا صلي الله عليه و آله به مكه معظمه جهت انجام مراسم حج بود، به "حجة الوداع" شهرت يافت. گفتني است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در بازگشت از همين سفر زيارتي، در مكاني به نام "غدير" حضرت امام علي عليه‌السلام را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد. اين واقعه در 18 ذي الحجه خواهد آمد.


1- نك: كشف اليقين علامه حلي، ص 238؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 401؛ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 452؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله جعفر سبحاني، ص 503؛ وقايع الأيام شيخ عباس قمي، ص 102

يکشنبه 1393/6/30
بنابه روايتي از امام علي بن موسي الرضا عليه السلام، در شب بيست و پنجم ذي القعده، دو پيامبر بزرگ الهي، يعني حضرت ابراهيم خليل الرحمن عليه السلام وحضرت عيسي بن مريم عليه السلام ديده به جهان گشودند.[1]
البته درباره تولد حضرت ابراهيم عليه السلام روايت ديگري نيز نقل گرديد.[2]
شايانذكر است كه حضرت ابراهيم عليه السلام در عصر ديكتاتوري نمرود بن كنعان، درسرزمين "بابِل" متولد گرديد و با اين حاكم ستمگر و بت پرستي مردم نادان، به مبارزه همه جانبه برخاست و صدها سال بعد، در سرزمين فلسطين، حضرت عيسي عليه السلام از مادري باكره و شوهر نديده، بنام حضرت مريم بنت عمران سلام الله عليها، پا به عرصه گيتي نهاد و به اصلاح و ارشاد يهوديان گمراه و ستمگر شام و فلسطين پرداخت.
[1] ثواب الأعمال (شيخ صدوق)، ص 104.
[2] الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج 2، ص 36.
يکشنبه 1393/6/30
بنابه فرموده خداوند متعال در قرآن كريم، نخستين خانه اي كه در روي زمين برايعبادت پروردگار منان بنا گرديد، كعبه معظمه بود [اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًي لِلْعالَمينَ.[1] نخستين خانه اي كه براي مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است.]
اميرمومنان علي بن أبي طالب(ع) فرمود: أنّ أوّل شيئ نزل من السّماءِ إلي الأرض لهو البيت الذي بِمكّه، انزله الله ياقوﺔﺗ حمرا …[2]
يعني:نخستين چيزي كه از آسمان به زمين فرود آمد، همان خانه [مقدسي] است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت ياقوت سرخ نازل فرمود…
همچنين آن حضرت در نهج البلاغه، در اين باره فرمود: الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الي الآخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بيته الحرام الذي جعله الله للناس قياما …[3]
يعني:آيا نمي بينيد كه خداوند سبحان، پيشينيان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخريننفر از اين جهان، آزمايش نموده است به سنگ هايي [كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زيان دارد و نه سود مي بخشد و نه مي بيند و نه مي شنود، پس آن سنگ ها را بيت الحرام خود قرار داد و آن را خانه اي براي [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت.
بههر روي، اين خانه مقدس و مبارك، از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون محل عبادت موحدان و تقوا پيشه گان بوده است و توسط حضرت آدم(ع) و با دستياري جبرئيل(ع) بنا گرديد.
بنا به نقل شيخ عباس قمي(ره)، تاريخ بناي كعبه معظمه از سوي حضرت آدم(ع) مصادف با 25 ذي قعده بوده است.[4]

[1] سوره آل عمران، آيه 96
[2] مجمع البيان (علامه طبرسي)، ج 2-1، ص 389
[3] نهج البلاغه، خطبه 234 (خطبه قاصعه)، فراز 28
[4] وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص
يکشنبه 1393/6/30
إنَّ عَمودَ الدّينِ الصَّلاةُ، وهِيَ أوَّلُ ما يُنظَرُ فيهِ مِن عَمَلِ ابنِ آدَمَ، فَإِن صَحَّت نُظِرَ في عَمَلِهِ، وإن لَم تَصِحَّ لَم يُنظَر في بَقِيَّةِ عَمَلِهِ؛
نماز، ستون دين و نخستين عمل انسان است كه در آن مي‌‏نگرند. اگر صحيح بود، اعمالش را مي‌‏بينند و اگر صحيح نبود، بقيّه كارهايش ديده نمي‌‏شوند.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
إنَّ أوَّلَ ما يُحاسَبُ بِهِ العَبدُ الصَّلاةُ، فَإِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها؛
نخستين چيزى كه به بنده پاداش داده مي‌شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيّه‏[ى اعمال‏] هم پذيرفته مي‌‏شود.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقتِها المُؤَقَّتِ لَها، ولا تُعَجِّل وَقتَها لِفَراغٍ، ولا تُؤَخِّرها عَن وَقتِها لِاشتِغالٍ، واعلَم أنَّ كُلَّ شَي‏ءٍ مِن عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاتِكَ؛
نماز را در وقت مقرّرش بخوان و به دليل بيكار بودن، آن را جلو نينداز، و به دليل اشتغال به كارى، آن را به تأخير نيفكن و بدان كه همه كارهايت تابع نماز توست.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
الصَّلاةُ مِن شَرائع الدّينِ، وفيها مَرضاةُ الرَّبِّ عزّ وجلّ، وهيَ مِنهاجُ الأَنبياءِ؛
نماز، از آيين‌‏هاى دين است و در آن، خشنودى پروردگار عزّ وجلّ است. نماز، راه و روش پيامبران است.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
لِلمُصَلّي حُبُّ المَلائِكَةِ، وهُدًى وإيمانٌ، ونورُ المَعرِفَةِ، وبَرَكَةٌ فِي الرِّزقِ، وراحَةٌ لِلبَدَنِ؛
نمازگزار، محبّت فرشتگان را نصيب خود مي‌كند. [نماز،] هدايت و ايمان، نور معرفت، بركت در روزى و آسايش تن است.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ والصَّلاةَ وَالخَيرَ؛ فَإِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ؛
مردم را با غير زبان‏هايتان دعوت كنيد. آنان بايد از شما پارسايى و تلاش و نماز و نيكى ببينند. اين، معناى دعوت حقيقى است.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
ما قالَ فينا قائِلٌ بَيتا مِنَ الشِّعرِ حَتّى يُؤَيَّدَ بِروحِ القُدُسِ؛
هيچ گوينده اى درباره ما بيت شعرى نمى سرايد ، مگر آن كه [ پيش تر] به وسيله روح القدس، تأييد مى شود.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
مُرُوا الأَحداثَ بِالمِراءِ وَالجِدالِ، وَالكُهولَ بِالفِكرِ، وَالشُّيوخَ بِالصَّمتِ؛
جوانان را به مباحثه و جدال [علمى]، و ميانسالان را به انديشيدن، و پيران را به سكوت، فرمان دهيد
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
إن قارَفتَ سَيِّئَةً فَعَجِّل مَحوَها بِالتَّوبَةِ؛
اگر مرتكب گناه شدى، به سرعت آن را با توبه نابود كن.
دسته ها : حديث
شنبه 1393/6/29
ابومغيث،حسين بن منصور معروف به "حلّاج" در بيضاي فارس، واقع در هشت فرسنگي شيراز ديده به جهان گشود و در واسط، شهري ميان بصره و كوفه رشد يافت.[1]
وي،از همراهان مشايخ صوفيه، همانند جنيد بغدادي، ابوالحسن نوري، عمر مكي و ابوبكر فوطي بود و خود وي، پيشواي بسياري از صوفي مسلكان را بر عهده گرفت ودر ميان عامه مردم و حتي در دربار خلافت عباسيان نفوذ زيادي نمود.
وليبه خاطر برخي پندارها، گفتارها و ادعاهاي غيرقابل باور، باعث اختلاف و دوگانگي در ميان مردم گرديد و بزرگان صوفيه در رد و قبول او دو دسته شدند. تعدادي از آنان، وي را رد و عقايدش را باطل اعلام كردند و از اين كه وي، ازگروه صوفيان باشد، اكراه نمودند.
اماعده‌اي ديگر، مانند ابوالعباس بن عطاء، محمد خفيف و ابراهيم بن محمد نصرآبادي، وي را تأييد نمودند و تهمت‌هاي ديگران درباره وي را صحيح ندانستهو او را از محققان و از علماي ديني و رباني معرفي كردند.[2]
بههر روي، هنگامي كه شايعات درباره وي فزوني يافت و حساسيت ويژه‌اي در جامعهمسلمانان پديد آورد، مأموران حكومتي دستگيرش كرده و در نزد "حامد بن عباس"وزير "مقتدر عباسي" حاضر نمودند و در نزد برخي از قضات و روحانيون معروف وسرشناس، از وي بازجويي به عمل آوردند. پس از گفت و شنودهايي در آن مجلس، علما و قضات آن عصر، از جمله "قاضي ابوعمرو" فتوا به حليت خونش داده و وي را مهدورالدم اعلام كردند. آن گاه، وي را به زندان افكنده و منتظر فرمان مقتدر عباسي ماندند.
مقتدر،در پاسخ شان گفت: اگر علما، فتوا به ريختن خونش دادند، وي را به جلاد بسپاريد تا هزار تازيانه بر او بزند و اگر هلاك نشد، هزار تازيانه ديگر بزند و سپس او را گردن زنند.
حامدبن عباس، وي را به محمد بن عبدالصمد، رئيس شهرباني وقت سپرد تا در تاريكي شب، در كنار رود دجله و در داخل محوطه شهرباني، وي را هزار تازيانه زدند و سپس دست‌ها و پاهايش را قطع و آن‌گاه، سرش را از بدن جدا نمودند و تن بي‌جانش را در آتش سوزانيدند و خاكسترش را در دجله ريخته و سرش را پس از مدتي آويختن بر روي پل بغداد به خراسان (مركز اصلي پيروان حلاج) فرستادند،[3] تا درس عبرتي براي پيروانش باشد.
منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

[1] ملأ الغيبه (محمد بن عمر فهري سبيتي)، ج 5، ص 307.
[2] ملأ الغيبه (محمد بن عمر فهري سبيتي)، ج 5، ص 307.
[3]نك: تجارب الامم (ابن مسكويه رازي) ترجمه علي‌نقي منزوي، ج 5، ص 133؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 100؛ التنبيه والاشراف (مسعودي)، ص 335.
شنبه 1393/6/29

دربارهتاريخ شهادت ثامن الحجج؛ حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام، امام هشتم شيعيان بدست مأمون عباسي در سرزمين طوس، گفتار مورخان و سيره‌نگاران مختلف است.

شيخ مفيد در مسارالشيعه، آن را در روز 23 ذي القعده سال 203 مي‌داند.[۱] به همين جهت، براي زيارت آن حضرت در اين روز تأكيد فراواني به عمل آمده.[۲] برخي، روز 23 ماه رمضان را روز شهادت آن حضرت دانستند.[۳]

عده‌ايهم، شهادتش را در ماه صفر ذكر كرده‌اند وليكن برخي از آنان روز چهاردهم، برخي روز هفدهم و برخي ديگر آخرين روز صفر را تاريخ شهادتش مي‌دانند.[۴]معروف و مشهور ميان علما و مورخان شيعه آن است كه آن حضرت در آخرين روز ماه صفر سال 203 قمري در طوس به شهادت رسيد و اين، گفتار شيخ مفيد در ارشادنيز است.[۵]


1- مسارالشيعه (شيخ مفيد)، ص 16.

2- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 2، ص 312؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص 97.

3- زندگاني چهارده معصوم عليهم‌السلام (ترجمه اعلام الوري – امين الاسلام طبرسي)، ص 424.

4- منتهي الآمال، ج 2، ص 312.

5-  الارشاد (شيخ مفيد)، ص 591

منبع: پايگاه دانشنامه اسلامي

جمعه 1393/6/28
وصيتنامه ي شهيد حاج محمد ابراهيم همت


 

 

بهتاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي كشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان  مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني كه فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت. مادر، جهل حاكم بر يك جامعه انسانها را به تباهي   مي كشد و حكومت هاي طاغوت مكمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بكشد كه انساني از سلاله پاكان زائيده شود و بتواند رهبري يك جامعه سر در گم و سر در لاك خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت وشهامت و شهادت است.

وصيتنامه ي شهيد حاج محمد ابراهيم همت



مادرجان، به خاطر داري كه من براي يك اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ كلاماو الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا كنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يك شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش كار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني كه شناخت كافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي كنند و چه هدفي دارند واصلا چه مي گويند بسيارند.   اي كاش به خود مي آمدند.  از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ كجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي كه : اسلامي ...  اي كاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استكبار را بر خاك مي ماليدند.  مادر جان، جامعه ما انقلاب كرده و چندين سال طول مي كشد تا بتواند كم كم  صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفكران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نهباريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر ومادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر كه آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش كنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار كشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راهتكامل طي شود  مادر جان به خدا قسم اگر گريه كني و به خاطر من گريه كني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي كن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلك) .

و السلام؛

محمد ابراهيم همت
معناي كلمه ي شهيد 

دركتب‌ لغت‌، براي‌ كلمه شهيد چند معنا ثبت‌ شده‌ است‌؛ مانند امين‌ درارائهشهادت‌، گواه‌، كشته‌ در راه‌ خدا و كسي‌ كه‌ چيزي‌ از او پوشيده‌ نيست‌.چنان‌ كه‌ شهادت‌ را؛ «خبر دادن‌ به‌ آنچه‌ ديده‌ شود و مجموع‌ آنچه‌با حس‌درك‌ كردني‌ است‌» دانسته‌اند.

چرا كشته راه‌ خدا را «شهيد» مي‌خوانند؟ در اين‌ باره‌ وجوه‌ مختلفي‌ ذكرشده‌ است‌؛ مانند:

ــ شهيد شهادت‌ حق‌ را در راه‌ خدا برپا كرده‌، عملاً به‌ حق‌ به‌ شهادت‌ مي‌دهد.

ــ فرشتگان‌ او را مي‌بينند، پس‌ او شهيد به‌ معناي‌ مشهود است‌.

ــ خداوند و فرشتگانش‌، بهشت‌ را براي‌ شهيد گواهي‌ مي‌دهند.

ــ زنده‌ و نزد پروردگارش‌ حاضر است‌.

ــ ملكوت‌ و ملك‌ خداوند را مشاهده‌ مي‌كند.

ــ روز قيامت‌ گواه‌ برامّت‌هاي‌ ديگر هست‌.


سه شنبه 1393/6/25
شهادت
سه شنبه 1393/6/25
يادگاري.....
سه شنبه 1393/6/25
شلمچه
منطقهمرزي شلمچه در منتهي اليه غرب خرمشهر واقع شده است . از جنوب و غرب به عراق وصل است و خودش در يك زاويه قائمه اي كه بدين شكل ساخته شده ، قرار گرفته است . دشت شلمچه تا عمق خاك عراق ادامه دارد. به ادامه شلمچه در آن طرف مرز، شلمچه عراق مي گويند.جزاير مجنون (خيبر)، كانالهاي زوجي و پرورش ماهي و نهرهاي جاسم و دوعيجي در شلمچه عراق واقع است . محور اصلي تهاجم ارتش عراق به سمت خرمشهر و شرق كارون ، شلمچه بود. عراق توانست با اعزام چندين لشكر مكانيزه ، پياده و زرهي ، پس از 35 روز جنگ ، خرمشهر را اشغال كند و با عبور از رودخانه كارون ، خود را به جاده آبادان - ماهشهر برساند.


سه شنبه 1393/6/25
فكه
يكي‌از محورهاي‌ اصلي‌ تجاوز و حمله‌ي‌ ارتش‌ عراق به ‌شمال‌ خوزستان‌ محور فكه‌ بود كه‌ با عبور از اين‌ محور توانست‌ خودرا تا كنار رودخانه‌ي‌ كرخه‌نزديك‌ جاده‌ي‌ اهواز ـ انديمشك‌ برساند. منطقه‌ي‌ عمومي‌ فكه‌، رملي‌ و سرزمين‌ شن‌هاي‌ روان‌ است‌.


سه شنبه 1393/6/25
دو كوهه اينپادگان در فاصله 7كيلومتري شمال شهر انديمشك و 160كيلومتري شهر اهواز قراردارد. قبل از انقلاب يكي از بزرگترين پادگانهاي ارتش بود كه در اختيار يكياز تيپ هاي لشكر92 زرهي ارتش قرار داشت. اما بعد از انقلاب و با شروع جنگ تحميلي در شهريورماه 1359 و در نتيجة افزايش تعداد يگانهاي نظامي سپاه، با توجه به موقعيت مناسب آن مورد توجه مسئولين نظامي قرار گرفت و اولين بار بصورت جدّي قبل از عمليات فتح المبين به عنوان عقبة نيروها مورد توجه قرار گرفت و به ترتيب تيپ هاي 7ولي عصر(عج)، تيپ14 امام حسين(ع)، تيپ تازه تأسيسمحمد رسول الله(ص) و چند روز بعد تيپ هاي17 قم و 8 نجف اشرف در آن مستقر شدند. اولين اعزام در اسفندماه1360 به دنبال حمله ارتش عراق به چزّابه از دوكوهه صورت گرفت.
»
سه شنبه 1393/6/25
عمليات هوايي كربلاي 5
دي ماه سال 1365 روزهاي پاياني خود را سپري مي كرد و عمليات كربلاي 5 توسط رزمندگان غيور ايران آغاز شده بود . دراين عمليات به نيروي هوايي ماموريت داده شده بود مواضع دشمن را در شلمچه بمباران كند . خيلي سريع كار طراحي حملات هوايي به خط مقدم دشمن در شلمچه آغاز شد و مقرر شد اين منطقه از ارتفاع بالا بمباران شود. يكي از دلايلي كهتصميم گرفته شد بمباران از ارتفاع بالا انجام شود، شكستن ديوار صوتي توسط بمب بود، بدين شكل كه وقتي از ارتفاع بالا بمب ها رها مي شدند، علاوه بر وارد آوردن خسارات سنگين به دشمن به علت سرعت گرفتن، بمب ديوار صوتي را مي شكست و باعث ايجاد رعب و وحشت در دل صداميان مي شد . مقرر شده بود تمامي جنگنده هاي حاضر در عمليات در پايگاه شكاري اميديه جمع شوند و حملات به صورت متمركز از اين پايگاه صورت پذيرد .
چهار فروند از بندرعباس به پرواز درآمديم


دوشنبه 1393/6/24
گذري سمت مزار شهداء
 رفته بودم سفري سمت مزار شهداء
كه طوافي بكنم گرد مزار شهداء
به اميدي كه دل خسته، هوايي بخورد
متبرك شود از گرد و غبار شهداء
هرچه زد خنجر احساس به سرچشمه ي عشق
شرمگينم كه نشد اشك نثار شهداء
رمز اين چشم عطشناك از آنجاست كه من
آبياري نشدم فصل بهار شهداء
چون نشد شمع، دلِ تنگ كه سوزد شب عشق
كاش مي شد كه شوم سنگ مزار شهداء
آخرين خط وصاياي دل من اين است
كه به خاكم بسپاريد كنار شهداء
دوشنبه 1393/6/24
به سبكي يك پلاك و چند تكه استخوان.....
 
پدر كودك رو بغل كرد و تو آغوش گرفت

كودك هم مي خواست پدر رو بلند كنه ولي نتونست

با خود گفت:

حتماً چند سال بعد مي تونم

بيست سال بعد پسر تونست پدر را بلند كنه

پدر سبك بود

سبكه سبك

به سبكي يك پلاك و چند تكه استخوان.....
دوشنبه 1393/6/24
گل يا پوچ ؟؟
گل يا پوچ؟

دنيا مشتش را باز كرد،

شهدا «گل» بودند و من «پوچ».

خدا آنها را برد و زمان من را...

پي نوشت
: ما هنوز شهادت بي درد ميطلبيم غافل از آنكه شهادت را جز به اهل درد نميدهند (شهيد همت)
آرزوي شهادت
« براي بهترين دوستان خود دعاي شهادت كنيد»

هر چند كه خيلي از افراد مي گويند: خدانكند. اين چه حرفهايي است كه مي زنيد؟ چرا دعاي مردن مي كنيد براي هم؟

اما آن ها غافلند از اينكه شهادت، مردن نيست. شهادت زنده ماندن ابدي است. جاودانگيست

و چه بهتر از جاودانه شدن؟

شهيد علمدار

پي نوشت : كسايي كه مارو دوست خودشون ميدونن ... واسه ما هم ارزوي شهادت بكنن
دوشنبه 1393/6/24


امام فرمودند: "دوست هر كس عقل اوست و دشمن هر كس جهل و ناداني و حماقت است."

امامفرمودند: "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سؤال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امر چهار طايفه داراي اجر مي‌باشند: 1- سؤال كننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چيزي نيست كه چشمانت آنرا بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است."

امام فرمودند: "نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است."

 

شهادت امام:

 درنحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتكاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام از آن انار تناول كنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد وصبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا (عليه السلام) به شهادت رسيدند.

 

تدفين امام:

به قدرت و اراده الهي امام جواد (عليه السلام)فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ايشان را غسلداده و بر آن نماز گذاردند و پيكر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان ودوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16

خصوصياتاخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه‌اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي‌كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي‌نمود.

 يكي از ياران امام مي‌گويد: "هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام)در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي‌توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي‌كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي‌فرمود. هرگز نديدم به كسي از خدمتكارانش بدگويي كند. خنده او قهقهه نبود بلكه تبسم مي‌فرمود. چون سفره غذا به ميان مي‌آمد، همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي‌نشاند وآنان همراه با امام غذا مي‌خوردند. شبها كم مي‌خوابيد و بسياري از شبها رابه عبادت مي‌گذراند. بسيار روزه مي‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي‌كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك، مخفيانهبه فقرا كمك مي‌كرد."(5)يكي ديگر از ياران ايشان مي‌گويد: "فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامي كه در مجالسعمومي شركت مي‌كرد، خود را مي‌آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي‌پوشيد).(6)شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجامداد و فرمود: "ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي‌گيريم."(7)


دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16

مأمونكه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام و اعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي‌خواست تا اين قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله كارهايي كه براي رسيدن به اين هدف انجام داد تشكيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را از نظر علمي شكست داده و وجهه علمي امام را زير سوال ببرند كه  شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

  

دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16
باري، چون حضرت رضا (عليه السلام)وارد مرو شدند، مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي بن موسي رضا (عليه السلام)نديدم." پس از آن به حضرت رو كرد و گفت: "تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آن را به شما واگذار نمايم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي." مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم كرد." وقتي مأمون مأيوس شد گفت: "پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد." اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طولكشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند: "از پدرانم شنيدم، من قبل از تواز دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد." اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرترا تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند: "اينك كه مجبورم، قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آنحضرت، دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: "خداوندا! تو مي‌داني كهمرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا، عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي."
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16


مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه، خدمت حضرت رضا (عليه السلام)فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد، بياورند. مسير اصليدر آن زمان راه كوفه، جبل، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آنحضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيز پيوسته حضرت را زير نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش مي‌دادند.

 


دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16

 مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

 مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام)همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادتپدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان (سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام)مي‌شد تا آنجا كه در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين در فساد و تباهي باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت،از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.


دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16


امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله و عليه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نماييم.

 يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام)مي‌گويد: «ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود: "آيا مي‌دانيد من كيستم؟" گفتم: "تو آقا وبزرگ ما هستي." فرمود: "نام و لقب من را بگوييد." گفتم: "شما موسي بن جعفربن محمد هستيد." فرمود: "اين كه با من است كيست؟" گفتم: "علي بن موسي بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي‌باشد."»(4) در حديث مشهوري نيز كه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد."
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16


حضرت رضا (عليه السلام)تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي‌پرداختند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي‌داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي‌نگريستند. تا قبل از اين سفر، با اينكه امام بيشتر سالهاي عمرش را در مدينه گذرانده بود، اما در سراسر مملكت اسلامي پيروان بسياري داشت كه گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امامدر گفتگويي كه با مأمون درباره ولايت عهدي داشتند، در اين باره اين گونه مي‌فرمايند: "همانا ولايت عهدي هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از كوچه‌هاي شهر مدينهعبور مي‌كردم، عزيرتر از من كسي نبود. مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي‌آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او را برآورده سازم مگر اينكه اين كاررا انجام مي‌دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى‌نگريستند."
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادر گراميشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (عليه السلام)در يازدهم ذيقعدﺓ الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه: "هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم، صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي و ذكر "لااله‌الاالله" را از شكم خود مي‌شنيدم، اماچون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي‌رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت."(2)

 نظيراين واقعه، هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است، از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است.(3)
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16

نام، لقب و كنيه امام:

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمد تقي (عليه السلام)امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقلمي‌فرمايند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا وائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده‌اند و همينطور (به خاطر خلق و خوي نيكوي امام) هم دوستان و نزديكانو هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند."

يكياز القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد. جلسات مناظره متعددي كه امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش، بويژه علماي اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندي تمام بيرون آمد دليل كوچكي بر اين سخن است، كه قسمتي از اين مناظرات در بخش "جنبه علميامام" آمده است. اين توانايي و برتري امام، در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات، كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.
دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16


كسانيكه به ضعف حافظه دچارند،‌ بهتر است همه روزه هفت مثقال كشمش سياه، ناشتا بخورند و نيز سه تكه زنجبيل كه در عسل خوابانده‌اند (زنجبيل پرورده) با كميخردل ضمن غذاي روزانه خود بخورند.

طب الرضا

ازنخستين كساني كه در زمينه علم پزشكي كتاب نوشته‌اند، امام علي بن موسي‌الرضا عليه‌السلام است. امام وقتي به سوي طوس مي‌آمدند، در نيشابور درمجلس مأمون با جماعتي از فلاسفه و پزشكان، چون يوحنابن‌ماسويه و جبرئيل‌بن‌يخشوع و ابن‌بهله‌هندي و ديگر كسان گرد آمدند و سخن از طب به ميان آمد. وقتي مأمون دراين‌باره از امام عليه‌السلام پرسش كرد،‌ حضرت فرمود: براي من به مرور زمان تجربياتي حاصل گشته كه آن را براي شما مي‌نويسم. حضرت عليه‌السلام،‌ كتابي را درباره امور پزشكي نوشت و براي او فرستاد و مأمون دستور داد تا آن را با آب طلا بنويسند؛ از اين رو به "رسالهذهبيه" موسوم گرديد.

در ادامه، قسمتي از سخنان گوهربار حضرت امام رضا عليه‌السلام را در مورد رعايتنكات بهداشتي و حفظ سلامتي بدن آورده‌ايم. اميدواريم با توجه به توصيه‌هايآن حضرت و بهره‌گيري از علوم جديد پزشكي، هميشه از بدني سالم و به دور از هرگونه بيماري برخوردار باشيد.

1. كسي كه نمي‌خواهد معده‌اش آزار و آسيب ببيند، موقع غذا خوردن آب ننوشد.كساني كه هنگام غذا خوردن آب مي‌نوشند،‌ دستگاه هاضمه را از ابتداي كارش،‌از كار بازمي‌دارند. اين افراد به عارضه ضعف دستگاه گوارشي مبتلا خواهند شد؛‌ زيرا نوشيدن آب در اول غذا،‌ معده را از هم باز مي‌كند و عارضه گشادي معده مي‌آورد.

2. آنان كه مي‌خواهند از بيماري بواسير و رنج روده‌اي و درد قسمت پشت بدن در امان باشند،‌ هر شب ده دانه خرماي برشته‌شده را با روغن گاو بخورند.

3

دسته ها : قبله هشتم
يکشنبه 1393/6/16
آرامش ابدي 

درد،طاقتش را طاق كرده بود. ديگر واقعاً بريده بود. اين، سي و هشتمين عملي بودكه بر روي او انجام مي شد. حتي ديگر امكان بي هوشي هم نبود و بايد مثل دفعه پيش، درد طاقت سوز تيغ جراحي را هم تاب مي آورد. به ياد حرف دكتر افتاد كه خيلي خونسرد مي گفت: «نبايد انتظار داشته باشي با اين عمل ها، مشكلت حل شود؛ اين عمل ها فقط يك درمان مقطعي است!»

خدايا!چه مي شد مرا هم با دوستان شهيدم مي پذيرفتي و از اين درد جانكاه... ؛ اينجمله هنوز در ذهنش كامل نشده بود كه اشك از گوشه چشمش جاري شد و با لحني عذرخواهانه، آهسته گفت: «الهي! راضي ام به رضاي تو»؛ اما اين درد، آه! با اين درد هميشگي چه بايد مي كرد...؟ ناگهان، چشمش به پشت پنجره اتاق عمل افتاد كه شعري كوتاه بر آن نوشته شده بود:
«طبيبم گفت دردت را دوا نيست           ولي درد مرا درمان حسين است»
بياختيار، اشك از چشمانش جاري شد. گريست؛ سيرِ سير؛ به خود آمد؛ احساس كرد آرامش ابدي، همه وجودش را گرفته؛ گويا ديگر دردي هم احساس نمي كرد!
حكايت آن پاهاي آرام
نميدانم زندگي بر روي آن صندلي چرخ دار چگونه است. بارها آرزو كردم براي يك روز هم كه شده، جاي تو بودم و دنيا را از منظر تو مي نگريستم. احساس مي كنمزندگي بر روي آن صندلي، انسان را به گذشته مي برد؛ به دوران كودكي.
مگر نه اينكه هرگاه مرا مي بيني، به زحمت سرت را بلند مي كني و با لبخندي هميشگي مي پرسي: «چطوري جوون؟»
شايد به خاطر همين، اين قدر روحت لطيف و قلبت شكننده است!
شنبه 1393/6/15
يا زينب (س)
در تشرف آقا شيخ حسن سامرايي (ره) در سرداب مقدس، حضرت فرمودند:

«به شيعيان و دوستان ما بگوييد كه خدا را قسم دهند به حق عمه ام حضرت زينب (ع) كه فرج مرا نزديك گرداند.»

شيفتگان حضرت مهدي (عج) ، ج 1 ، ص 251-184


پي نوشت : از اخبار جويا شديم حرم حضرت زينب (س) مورد اصابت خمپاره قرار گرفته......

دعا كنيم هر چي زودتر آقامون ظهور كنه و طبق گفته خود امام خدا رو به حق حضرت زينب (س) قسم بديم
دسته ها : تلنگر
شنبه 1393/6/15
روزه ، گرما ، جبهه /خاطره
در ماه رمضان سال 60 برق انديمشك بر اثر موشك باران عراق قطع شد.

در آن زمان آب بيمارستان ها از طريق پمپ هايي كه با برق كار مي كردند تامين مي شد.

هوا به شدت گرم بود و هيچ وسيله خنك كننده اي نداشتيم.

براي آنكه بتوانيم گرما را تحمل كنيم بر روي كاشي هاي بيمارستان مي خوابيديم تا كمي از حرارت بدنمان كاسته شود !!!

خاطره اي از مريم كاتبي از امدادگران دفاع مقدس
شنبه 1393/6/15
آخرين مد !!! 
قبــرستــان به من گفت

نگــران نباش

اينجــا همه باحجــاب مي شوند !!!

خدايا كمكمون كن ...... التماس دعاي شديد
دسته ها : تلنگر
شنبه 1393/6/15
نفر بعد ...
نشسته بود روي جعبه ي مهمات عقب وانت بار ، كنار كوهي از كنسرو .

«بفرما برادر ! اين هم از سهما شما ... نفر بعدي.»

جلوتر رفتر. ما با هادي رفيق بوديم و بي رودربايستي .

« هادي جان ! خدا خيرت بده ، آقايي كن و امروز سهم سنگر ما رو يك كمي چرب تر كن ، آخه مهمون داريم.»

چيزي نگفت . سهمه ما را جفت و جور كرد و به طرفم گرفت : بفرما برادر!


شنبه 1393/6/15
از خوبي هاي قبر و زندگي آن طرف...
از خوبي هاي قبر و زندگي آن طرف اين است كه

ديگر گوشي انتن نمي دهد!

هنوز هم فرصت باقيست!

گوش هايت را باز كن....
دسته ها : تلنگر
شنبه 1393/6/15

ابوالعباساحمد بن طولون در عصر معتز بالله عباسي سيزدهمين خليفه عباسيان به استانداري مصر منصوب گرديد. وي كه با پشتكار و همت خويش به اين مقام رسيده بود، تنها به حكومت مصر بسنده نكرد و به اطراف آن نيز طمع ورزيد و در صدد تصرف آن‌ها برآمد. او پس از مدتي منطقه شام، انطاكيه و سرحدات روم شرقي را به سيطره خويش درآورد و همزمان بر بخش‌هايي از شمال افريقا و بخش‌هايي از جنوب غربي آسيا زمامداري مي‌كرد.

احمدبن طولون، فردي بي‌باك و دلير و در شمشيركشي و ريختن خون انسان‌ها بي‌مبالات بود. گفته شد، تنها كساني كه به دستور وي اعدام و يا در زندان‌هاي وي كشته شدند، تعدادشان به هيجده هزار تن مي‌رسيد. ولي از آن‌هايي كه در جنگ او اعم از مخالفان و سپاهيانش جان باختند، آماري در دست نيست.

دربارهخصوصيات اخلاقي وي گفته شد كه دوستدار عالمان و داراي سفره‌اي گسترده بود كه عام و خاص در آن حاضر شده و غذا مي‌خوردند و در هر ماه، هزار دينار صدقهمي‌داد و مسجد بزرگي در مصر بنيان نهاد كه هم اكنون به نام "جامع احمد بن طولون" شهرت دارد. سرانجام در دهم ذي القعده سال 270 هجري قمري در مصر وفاتيافت.[۱] فرزندش عباس بن احمد طولون نيز دوازده روز پس از پدرش وفات يافت.[۲]

شايانذكر است كه احمد بن طولون در كشتن علويان مبارز نيز ترديدي به خود راه نمي‌داد و يك بار احمد بن محمد بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبي عليه‌السلام[۳] و بار ديگر احمد بن عبدالله بن ابراهيم طباطبا از نوادگان ديگر آن حضرت را[۴] در مصر به شهادت رسانيد.


1- الكُني والألقاب شيخ عباس قمي، ج 1، ص 343؛ الذريعه شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 12، ص 279.

2- محاضرة الأبرار محيي‌الدين ابن عربي، ج 1، ص 110.

3- مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهاني، ص 440.

4- عمدة الطالب في أنساب آل ابيطالب ابن عنبه، ص 172.

شنبه 1393/6/15
اخوي اگه شهيد شدي شفاعت يادت نره!!!
مثلا آموزش آبي خاكي مي ديديم. يكبار آمديم بلايي را كه ديگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بياوريم ولي نشد.

فكر مي كردم لابد همين كه خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن،

از چپ و راست وارد و ناوارد مي ريزند توي آب با عجله و التهاب من را مي كشند بيرون و كلي تر و خشكم مي كنند

و بعد مي فهمند كه با همه زرنگي كلاه سرشان رفته است.

كلاه سرشان اين بود كه در يك نقطه اي از سد بنا كردم الكي زير آب رفتم. بالا آمدم.

دستم را به علامت كمك بالا بردم و خلاصه نقش بازي كردن.

ديدم كه نخير هيچكس گوشش بدهكار نيست!!! جز يكي دو نفر كه نزديكم بودند.

آنها هم مرا كه با اين وضع ديدند، شروع كردند دست تكان دادن: خداحافظ! اخوي اگه شهيد شدي شفاعت يادت نره!!!!!
جمعه 1393/6/14
مثل حسين (ع) ،مثل عباس (ع)
اومده بود مرخصي. نصفه شب بود كه با صداي ناله ش از خواب پريدم. رفتم پشت در اتاقش. سر گذاشته بود به سجده و بلند بلند گريه ميكرد؛ مي گفت: «خدايا اگر شهادت رو نصيبم كردي مي خواهم مثل مولايم امام حسين(عليه السلام) سر نداشته باشم. مثل علمدار حسين(عليه السلام) بي دست شهيد شم...»
وقتي جنازه ش رو آوردند، سر نداشت. يك دستش هم قطع شده بود، همون طور كه دوست داشت. مثل امام حسين(ع)، مثل حضرت عباس(ع)....
منبع : كتاب خط عاشقي
جمعه 1393/6/14

 

قرار شد سه شهيد گمنام را در شهرستان چترود كرمان تشيع وخاكسپاري نمايند.من هم براي مراسم به آنجا سفر كردم.تشيع شهدا قبل از ظهر با شكوه خاصي برگزار شدعصر همان روز مراسم ديگري براي شهدا برگزارشد.موقع غروب ودر حين مداحي جواني ازميان جمعيت برخاست وگفت:مي خواهم مطلب مهمي را بگويم مردم اجازه صحبت به او نمي دادنداما او با اصرار شروع به صحبت كردوگفت :امروز صبح كه براي مراسم تشيع  مي آمدم پر از ترديد بودم زماني كه زير تابوت يكي از شهدا بودمبا خودم حرف ميزدم يعني اينها چه كساني هستندمشتي استخوان و...به جاي تكرار كلمات مداح به شهدا مي گفتم بايد چيزي نشان دهيد تا من اطمينان پيدا كنم بايد كاري كنيد تا ترديد من از بين برود.ظهر بعداز نماز به خانه رفتم.

بعد از ناهار مشغول استراحت شدم.به محض خوابيدن جوان زيبايي را ديدم كه به سمت من مي آمدبعد به من اشاره كرد وگفت باور داشته باش .من همان شهيدي هستم كه زير تابوت من گلايه مي كردي آمده ام بگويم اميد وار باش ،باور داشته باش.آرامش خاصي پيدا كردم خوشحال شدم روبه شهيد گفتم شما خواسته من را اجابت كردي من را از ترديد خارج كردي آيا مي توانم براي شما كاري انجام دهم؟

جوان نگاه پر محبتي كرد وگفت آري من هادي هستم بچه اهواز، فلكه چهار شير ،كوچه ...نشان به آن نشان كه من را در محل به نام دانشجوي مفقودالاثرمي شناسند به مادر پيرم بگو منتظر من نباش نشاني من را به اوبده.صحبت جوان تمام شد.بايكي از دوستانم در بنياد شهيد خوزستان تماس گرفتم.ماجرا را تعريف كردم ساعتي بعد ايشان تماس گرفت وگفت پيگيري كردم همه گفته ها صحيح است.با هم به اهواز رفتيم  آدرس راپيدا كرديم زنگ خانه را زديم پيرزن رنجوري با قد خميده در راباز كردبي مقدمه گفت:از هادي من خبر آورده ايد؟

راوي:نظام الاسلامي(مجري سينما)

جمعه 1393/6/14

 

بعداز عمليات والفجر مقدماتي پيكر شهيدي را آوردند كه شناسايي نشده بود بدنش سالم بود اما هيچ نشانه اي نداشت.پس از مدتي اورا در جوار آيت الله اشرفي در گلستان شهدا اصفهان به خاك سپرديم .چهار سال گذشت ،براي زيارت رفته بودممشهديكي از دوستان مرا ديد وبدون مقدمه پرسيد:آيا در كنار مزار آيت الله اشرفي شهيد گمنام دفن شده ؟!  با تعجب گفتم: بله چطور مگه؟!دوستم دوباره پرسيد:آن شهيد در اواخر سال ۶۱به شهادت رسيده؟با تعجب بيشتر گفتم :بله  بعدبي مقدمه گفت:آن شهيد ديگر گمنام نيست!تعجب من بيشتر شد.اوگفت :نام اين شهيد مهدي شريفي است!بعد ادامه داد وماجرارا به طور كامل تعريف كرد :مادر اين شهيد خيلي بخاطر فرزندش بي تابي مي كرده.شبي در عالم خواب مي بيندكه وارد گلستان شهدا ميشود.در كنار مزار آيت الله فاضل هندي پله هايي در مقابلاو نمايان ميشود.

ازپله ها پايين ميرود .بعد هم باغي در مقابل او نمايان مي شود .در باغ محفل نوراني علماي اصفهان برقرار بوده .آيت الله ارباب و خوانساري و...حضور داشتند . آنان را قسم مي دهد كه در مورد فرزندش او را كمك كنند . مرحوم ايتالله خراساني كه سالها قبل از دنيا رفته به اين زن مي گويد :مزار فرزند شما را آقاي مكي نژاد مي داند.به ايشان بگوييد مزار شهيد گمنامي كه در جوارايت الله اشرفي دفن كرديد به شما نشان دهد . اين مزار فرزند شماست !وقتي از مشهد برگشتم سنگ قبر شهيد گمنام را عوض كرديم .روي آن مشخصات شهيد شريفيرا نوشتيم .

راوي:مكي نژاد

منبع:كتاب كرامات شهدا

جمعه 1393/6/14

دراهواز مسئول انتقال شهدا بودم.يك روز پيرمردي مراجعه كرد وگفت:فرزندم شهيدشده ودر اينجاست .باتعجب سراغ ليست شهدا رفتم .اما هرچه گشتيم مشخصات پسر اونبود.پيرمرد اصرار مي كرد كه آمده تا پسرش رابا خودش ببرد!من هرچه مي گفتم كه چنين مشخصاتي در ميان شهدا نداريم بي فايده بود.پيرمرد مرتب اصرار مي كرد.يادم افتاد چند شهيد گمنام در مقر داريم .نا خوداآگاه پيرمرد را به كنار شهداي گمنام بردم .شش شهيد راديد اما واكنشي نشان نداد.اما با ديدن شهيد هفتم جلو آمد فرياد زد:الله اكبر...اين فرزند من است.بعد هم اورا در آغوش كشيد پسرش را صدا مي كرد.اما اين شهيد هيچ عامل مشخصه اي نداشت !نه پلاك،نه كارت ونه...پيرمرد گفت:عزيزان ،اين پسر من است مي خواهم اورا با خودم به شهرمان ببرم .


جمعه 1393/6/14
X