معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832503
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نقش ياران وفادار
اساسا در تاريخ نهضتهاى الهى هيچ نهضتى بدون ياران وفادار و فداكار جان نگرفته است, انبيا و پيام آوران حق با اين كه مويد از ناحيه خداوند بودند, اما روى ياران مومن حساب مى كردند:
((و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فى سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا والله يحب الصابرين;(1) و چه بسيار پيامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگيدند, آنها هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى رسيد سست نشدند و ناتوان نگرديدند و خداوند استقامت كنندگان را دوست دارد.))

پيامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت على رغم ناملايمات و سختيهاى فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا, اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا كه جنگ نياز به ((عده)) و ((عده)) دارد و اين در مكه فراهم نبود. با هجرت حضرت به مدينه اين مهم برآورده شد. دوره سخت مكه در حقيقت دوره سازندگى بود. حضرت در اين دوره سربازانى فداكار پروريد; سربازانى كه در جنگهاى پيامبر اكرم(ص) افتخارات فراوانى براى اسلام و مسلمين آفريدند. آن گاه كه اين زمينه ها فراهم شد در سال دوم هجرت اولين آيات قتال صادر شد:(2)

((اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير; به آنان كه جنگ بر آنها تحميل شده اجازه جهاد داده شد چرا كه آنها مورد ستم قرار گرفته اند و البته خداوند بر يارى آنها قادر است.))
امام على(ع) هم سكوت و هم پذيرش حكومت را مستند به ياران مى كند; آن بزرگوار مى فرمايد: سكوت كردم چرا كه ياران وفادار نداشتم, حكومت را پذيرفتم چون تعداد زيادى درخواست آن را داشتند در خطبه 26 نهج البلاغه مى فرمايد:
((... فنظرت فاذا ليس لى معين الا اهل بيتى فضننت بهم عن الموت واغضيت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الكظم و على امر من طعم العلقم; پس نگاه كردم ديدم براى گرفتن حق خود ياورى ندارم جز خاندانم به مرگ آنها راضى نشدم چشمهاى پر از خاشاك را فرو بستم و با گلويى كه گويا استخوانى در آن گير كرده بود جرعه حوادث را نوشيدم و با اين كه تحمل در برابر گرفتگى راه گلو و نوشيدن جرعه اى كه تلخ تر از حنظل است كار طاقت فرسايى بود شكيبايى كردم.))

و در خطبه سوم نهج البلاغه مى فرمايد:
((...لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلمإ الا يقاروا على كظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها...; اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گردا گردم را گرفته و به ياريم قيام كردند و از اين جهت حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسووليتى كه خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى كردم...))
حضرت امام حسن مجتبى مهم ترين فلسفه صلح خويش را نداشتن يارانى مومن و وفادار و فداكار ذكر مى كند:
((لو وجدت انصارا لقاتلته ليلى و نهارى...;(3) اگر يارانى مى يافتم شب و روزم را در جهاد با معاويه مى گذراندم...))
در دوره حضرت امام صادق(ع) ياران شعارى فراوان بودند ولى ياران وفادار اندك, ساده انديشان مى پنداشتند كه اين ياران شعارى كارسازند, از اين رو به امام صادق(ع) اعتراض مى كردند كه با وجود اين همه ياور چرا نشسته ايد و قيام نمى كنيد؟ امام (ع) در پاسخشان مى فرمود: يارانى كه فدايى باشند اندكند: ((لو كان لى شيعه بعدد هذه الجدإ لما وسعنى القعود;(4) اگر به عدد اين بزغاله ها (هفده عدد) يار مى داشتم قيام مى كردم...))
و در پاسخ ((سهل خراسانى)) كه مشابه اعتراض فوق را داشت فرمود:
((... اما انا لانخرج فى زمان لانجد فيه خمسه معاضدين لنا نحن اعلم بالوقت... ;(5) آگاه باش ما تا زمانى كه پنج يار همراه نيابيم قيام نمى كنيم ما زمان قيام را بهتر مى دانيم...))
و حضرت امام مهدى(عج) نيز به همراه 313 نفر ـ كه در حقيقت فرماندهان لشگر حضرتند ـ قيام مى نمايد و با اين قيام الهى جهان را پر از عدل و داد مى كند.
در بين امامان, تنها امامى كه از ياران خويش رضايت كامل داشته سالار شهيدان ابى عبدالله الحسين(ع) است و اين مدال افتخار آنهاست كه امام حسين(ع) فرمود: ((.. . اما بعد فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لاخيرا من اصحابى...; من يارانى باوفاتر و بهتر از ياران خويش سراغ ندارم...))
ياران امام حسين(ع) با فداكارى خويش پيوند با ((آل الله)) خوردند و تا روز قيامت عاشقان و شيفتگان حق در كنار سلام و درود بر سالار شهيدان, سلام بر آنها را دارند كه:
((السلام على الحسين و على على بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين))

دسته ها :
دوشنبه 1392/8/27

در سايت ويژه امام سجّاد(ع) آمده كه از حضرت زين العابدين عليه السلام نقل شده است كه من با پدرم بودم، در شبي كه در صبح آن به شهادت رسيد، پس حضرت به اصحابش فرمود:اكنون شب است، شما آن را به عنوان محمل براي خود برگزينيد و از سياهي آن براي رفتن استفاده كنيد، چرا كه اين قوم فقط من را اراده كرده اند و اگر من را بكشند با شما كاري ندارند. و شما از نظر من در وسعت و حليّت مي باشيد (و من بيعت خود را از شما برداشتم.) آنان گفتند: نه قسم به خدا، اين هرگز رخ نخواهد داد. وداع

حضرت فرمود: هر آينه شما فردا همگي كشته خواهيد شد و هيچكس از شما باقي نمي ماند. آنان گفتند: حمد خداي را، كه مارا به كشته شدن با شما شرافت بخشيد.

سپس حضرت دعا كرد و به آنان فرمود: سرهايتان را بلند كنيد و نظاره كنيد.

آنان نيز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان مي فرمود: اين منزل توست اي فلاني، اين قصر توست يا فلان، و اين درجه توست اي فلان.

پس مردان از اصحاب با سينه خود به استقبال نيزه و شمشير مي رفتند، چرا كه مي خواستند در بهشت برسند.

اين حديث مبارك حاكي از حضور حضرت سجاد عليه السلام در جمع اصحاب و شنيدن كلام پدر و ديدن مقام ملكوتي اصحاب در بهشت است، با نقل هاي مختلف ديگري نيز آمده است.(1) تنها قضيه ديگري كه از حضرت علي بن الحسين عليه السلام امام سجاد، در ارتباط با شب عاشورا نقل شده، مسئله شنيدن اشعاري است كه پدرشان قرائت مي كردند و باعث ناراحتي شديد ايشان مي شود خود را كنترل كردند و اين در حالي بوده است كه حضرت مريض بوده و عمه شان حضرت زينب _ سلام الله عليها _ از ايشان پرستاري مي كرده است.(2)

دسته ها :
شنبه 1392/8/25

بسم الله الرحمن الرحيم

1. امام حسين(ع) در دامن وحي

بنابر قول مشهور امام حسين(ع) در روز عاشورا 57سال داشت، مدت 7سال آن را در دوران حساس كودكي در منزل وحي و در دامن پيامبر(ص) گذرانده بود. پيامبر(ص)، امام حسين(ع) را چون جان شيرين دوست مي داشت و روي سينه خود قرار مي داد و به او حرارت و گرمي مي بخشيد. 

  

هر موقع حضرت پيامبر(ص)، امام حسين(ع) را مي ديد، حالت سرور و خوشحالي به او دست مي داد، ولي چيزي نمي گذشت كه يك پيك وحي مي آمد پرده آينده را بالا مي زد و صحنه غم انگيز كربلا را به نمايش مي گذاشت[1]؛ پيامبر(ص) فرزند دلبندش را در حال نماز در آغوش و همين كه به ركوع و سجود مي رفت، او را به زمين مي نهاد دوباره به هنگام قيام او را با خود بلند مي نمود. او تازه زبان باز كرده بود كنار جدش ايستاده بود كه همراه او نماز بخواند. امام حسين(ع) در هفتمين بار به زبان آمد و آن را ادا كرد، اين سنت از كودكي حسين(ع) به يادگار مانده است.[2]

 

پيامبر(ص) در 8سالگي امام حسين(ع) بود كه در بستر آخرين بيماري خويش قرار گرفت. در اين روزهاي بيماري، همه روزه مي خواست حسين(ع) را برايش بياورند. در آخرين روز عمر خود كه تب شديدي پيامبر(ص) را فرا گرفته بود، حسين(ع) ناگهان كنار بستر پيامبر(ص) ديده شد، چون پيامبر(ص) به حال بيهوشي بود حاضران خواستند حسين(ع) را از بالين او دور كنند، ولي او حاضر نشد و خيره خيره جدش را كه در آتش تب مي سوخت نگاه مي كرد، ناگهان چشمانش را گشود و بي اختيار گفت: "حسين مني و انا من حسين" (حسين از من و من از اويم) حسين(ع) خود را در آغوش پيامبر انداخت و پيامبر در حالي كه او را سخت در ميان بازوهاي خود مي فشرد و مي لرزيد باز همان جمله را كه بارها درباره او فرموده بود بازگو كرد "تقتله امتي من بعدي"[3] اين نازنين مرا امت من مي­كشد.

 

مصيتي كه بعد از رحلت پيامبر(ص) از بابت مادرش به او رسيد دفن مادر بود كه شبانه انجام شد، سن او در اين ايام بيش از 8سال نبود كه گفتار شكوائيه دلخراش پدر را در شب دفن مادر به خاطر سپرد و خطبه فدك را هم كه از مادرش به جا مانده، خواهر همرزمش حضرت زينب كه 6ساله بود در دفتر زمانه به ثبت رساند. [4]

 

امام حسين(ع) تا 36سالگي در كنار پدر بود و درس آزادگي، شهامت، شجاعت و ... از مكتب پدر آموخت و قسمتي از زندگي خويش را با برادرش امام حسن مجتبي(ع) كه بار سنگين ولايت امت بر دوش برادرش بود در اين مدت همراه و پشتيبان برادرش بود و در سال 50 كه امام مجتبي(ع) به شهادت رسيد مسئوليتها به دوش امام حسين(ع) افتاد.

 

 

 

2. نخستين خطبه امام حسين(ع)

 

حسين(ع) ايستاد و تكيه بر شمشير خود داد و با صداي بلند فرمود:

 

شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مرا مي شناسيد؟ گفتند: آري تو فرزند پيغمبر خدا و سبط او هستي. گفت: شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مرا مي شناسيد كه جد من رسول خداست؟ گفتند: آري به خدا قسم. فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد كه پدر من علي بن ابيطالب است؟ گفتند: آري به خدا قسم.   فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد كه جده من خديجه بنت خويلد است و او نخستين زني است كه اسلام آورد؟  گفتند: آري به خدا قسم.  گفت: شما را به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد حمزه سيدالشهدا عموي پدر من است؟  گفتند: آري به خدا قسم.   فرمود: شمارا به خدا قسم مي دهم آيا مي دانيد جعفر طيار عموي من است؟ گفتند: آري به خدا قسم.  گفت: شما را به خدا قسم مي دهم آيا ميدانيد كه اين عمامه پيغمبر است كه بر سر من است؟   گفتند: آري به خدا قسم. گفت: شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مي دانيد علي(ع) نخستين كسي بود كه اسلام اختيار كرد و او از همه مردم عالم تر و بردبارتر و مولاي هر مرد و زن مسلمان است؟  گفتند: آري به خدا قسم.   فرمود: پس با اين همه امتيازات و خصوصيات، براي چه ريختن خون مرا حلال مي دانيد؟ در صورتي كه پدرم ساقي حوض كوثر است و لواي حمد روز قيامت در دست اوست.   گفتند: ما همه اين مطالب را ميدانيم ولي دست از تو برنمي داريم تا با لب تشنه مرگ را بچشي. [5]

 

چون امام حسين(ع) اين خطبه را به پايان رسانيد، دختران او و خواهرش زينب آن را شنيدند و گريستند و سيلي به صورت زدند و صداي گريه از آنان برخاست.

 

امام حسين(ع) برادرش عباس و فرزندش علي را به سوي آنان فرستاد و فرمود: زنها را ساكت كنيد، زيرا به جان خودم قسم پس از اين فراوان خواهند گريست.

 

نامه عبيدالله بن زياد به عمر بن سعد رسيد. در آن نامه او را تحريض نموده بود كه جنگ را زود شروع كند و به پايان رساند و آن را به تاخير اندازد. در اين هنگام لشكر سوار بر مركب به سوي خيمه هاي حسين(ع) پيش رفتند.

 

دسته ها :
سه شنبه 1392/8/21

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد. ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته  است. نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.   درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ  قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم. بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز  پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت. امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش  قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت. به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم، گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن  بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند. امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله  و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ... مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام  در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد

دسته ها :
دوشنبه 1392/8/20

دلنوشته نيست

دست نوشته نيست

  گفته ها و نا گفته هايم نيست

 خط خطي هاي دلم است

 عجب هنريست

 شهادت را مي گويم

                     

 

به كجامينگري... ؟
به همان بهشتي كه قرار است  همچون مولايت بدون سر وارد آن شوي؟
نمي دانم خداوند چه فرقي بين چشمان تو و چشمانما گذاشته است...
كه عڪس چشمان تو دل را دگرگون مي  كند؟!
كه نگاه گيراي چشمانت را آسمانهم بر  نمي تابد ...
و اڪنون ميفهمم كه نه ؛
فقط ميدانمڪه چه چيزآن چشـمها را چنانگيراييو هيبتي ميداد
و همگان را در مقابلش به زانو در مي  آورد...
همه را متعجّب مي ساخت و همه را درگير مي ڪرد...
دريايي ڪه در آن چشمها مشهود است ، 
حاصل اشڪ هاي شبانه تو در بارگاه احديت بــود...
حاصل آن بود ڪه راهي براي خود به دنيــا و ما فيها

                                      

دسته ها :
شنبه 1392/8/18


روز دوم1. امام حسين  عليه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجري به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سيد بن طاووس" نقل كرده است كه:  امام عليه‏السلام چون به كربلا رسيد، پرسيد: نام اين سرزمين چيست؟ همينكه  نام كربلا را شنيد فرمود: اين مكان جاي فرود آمدن ما و محل ريختن خون ما و  جايگاه قبور ماست. اين خبر را جدم رسول خدا صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله به من  داده است.2 2. در اين روز "حر بن يزيد رياحي" ضمن نامه‏اي "عبيداللّه‏ بن زياد" را از  ورود امام عليه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3 3. در اين روز امام عليه‏السلام به اهل كوفه نامه‏اي نوشت و گروهي از  بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه  كرد. حضرت نامه را به "قيس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پليد اين سفير جوانمرد امام  عليه‏السلام را دستگير كرده و به شهادت رساندند. زماني كه خبر شهادت قيس به  امام عليه‏السلام رسيد، حضرت گريست و اشك بر گونه مباركش جاري شد و فرمود:  "اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِيعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَريما واجْمَعْ  بَينَنا وَبَينَهُمْ فِي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلي كُلِّ  شَيي‏ءٍ قَديرٌ؛ خداوندا! براي ما و شيعيان ما در نزد خود قرارگاهِ والايي قرار ده و ما را  با آنان در جايگاهي از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاري توانايي."5  

 

روزشمار دهه اول ماه محرم و شهادت امام حسين و ياران وفادارش 

 

روز سوم 1. "عمر بن سعد" يك  روز پس از ورود امام عليه‏السلام به سرزمين كربلا يعني روز سوّم محرم با  چهار هزار سپاهي از اهل كوفه وارد كربلا شد.6 2. امام حسين عليه‏السلام قسمتي از زمين كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع  مي‏شد را از اهالي نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريداري كرد و با آنها  شرط كرد كه مردم را براي زيارت راهنمايي نموده و زوّار او را تا سه روز  ميهمان كنند.7 3. در اين روز "عمر بن سعد" مردي بنام "كثير بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخي  بود ـ را نزد امام عليه‏السلام فرستاد تا پيغام او را به حضرت برساند.  كثير بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهيد در همين ملاقات حسين را  به قتل برسانم؛ ولي عمر نپذيرفت و گفت: فعلاً چنين قصدي نداريم. هنگامي كه وي نزديك خيام رسيد، "ابو ثمامه صيداوي" (همان مردي كه ظهر  عاشورا نماز را به ياد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسين  عليه‏السلام بود. همين‏كه او را ديد رو به امام عرض كرد: اين شخص كه  مي‏آيد، بدترين مردم روي زمين است. پس سراسيمه جلو آمد و گفت: شمشيرت را  بگذار و نزد امام حسين عليه‏السلام برو. گفت: هرگز چنين نمي‏كنم. ابوثمامه گفت: پس دست من روي شمشيرت باشد تا پيامت را ابلاغ كني. گفت:  هرگز! ابوثمامه گفت: پيغامت را به من بسپار تا براي امام ببرم، تو مرد  زشت‏كاري هستي و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوي. او قبول نكرد، برگشت و  ماجرا را براي ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پيكي ديگر  از امام پرسيد: براي چه به اينجا آمده‏اي؟ حضرت در جواب فرمود: "مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پيمان بسته‏اند، بسوي كوفه مي‏روم و اگر  خوش نداريد بازمي‏گردم... ."8  

 

 

 

 روزشمار دهه اول ماه محرم و شهادت امام حسين و ياران وفادارش 

 

 

 

روز چهارم در روز چهارم  محرم، عبيداللّه‏ بن زياد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنراني نمود و  ضمن آن مردم را براي شركت در جنگ با امام حسين عليه‏السلام تشويق و ترغيب  نمود. به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از: 1. شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار نفر؛ 2. يزيد بن ركاب كلبي با دو هزار نفر؛ 3. حصين بن نمير با چهار هزار نفر؛ 4. مضاير بن رهينه مازني با سه هزار نفر؛ به سپاه عمر بن سعد پيوستند.9  

 

 

 

روزشمار دهه اول ماه محرم و شهادت امام حسين و ياران وفادارش  

 

 

 

 روز پنجم 1. در اين روز  عبيداللّه‏ بن زياد، شخصي بنام "شبث بن ربعي"10  را به همراه يك هزار نفر به طرف كربلا گسيل داد.11  2. عبيداللّه‏ بن زياد در اين روز دستور داد تا شخصي بنام "زجر بن قيس" بر  سر راه كربلا بايستد و هر كسي را كه قصد ياري امام حسين عليه‏السلام داشته و  بخواهد به سپاه امام عليه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان اين  مرد 500 نفر بودند.12 3. در اين روز با توجه به تمام محدوديتهايي كه براي نپيوستن كسي به سپاه  امام حسين عليه‏السلام صورت گرفت، مردي به نام "عامر بن ابي سلامه" خود را  به امام عليه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت  رسيد.13  

 

  

 

 روزشمار دهه اول ماه محرم و شهادت امام حسين و ياران وفادارش

 

 

 

روز ششم 1. در اين روز  عبيداللّه‏ بن زياد نامه‏اي براي عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نيروي  نظامي اعم از سواره و پياده تو را تجهيز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز  و هر شب گزارش كار تو را براي من مي‏فرستند. 2. در اين روز "حبيب بن مظاهر اسدي" به امام حسين عليه‏السلام عرض كرد:  يابن رسول اللّه‏! در اين نزديكي طائفه‏اي از بني اسد سكونت دارند كه اگر  اجازه دهي من به نزد آنها بروم و آنها را به سوي شما دعوت نمايم. امام عليه‏السلام اجازه دادند و حبيب بن مظاهر شبانگاه بيرون آمد و نزد  آنها رفت و به آنان گفت: بهترين ارمغان را برايتان آورده‏ام، شما را به  ياري پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او ياراني دارد كه هر يك از آنها بهتر از  هزار مرد جنگي است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسليم  نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكري انبوه محاصره كرده است، چون شما  قوم و عشيره من هستيد، شما را به اين راه خير دعوت مي‏نمايم... . در اين هنگام مردي از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشير" مي‏ناميدند  برخاست و گفت: من اولين كسي هستم كه اين دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزي  حماسي خواند: قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا اَنِّي شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِي لَيثُ عَرِينٍ باسِلٌ "حقيقتا اين گروه آگاهند ـ در هنگامي كه آماده پيكار شوند و هنگامي كه  سواران از سنگيني و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏اي] شجاع، دلاور و  جنگاورم، گويا همانند شير بيشه‏ام." سپس مردان قبيله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسيد برخاستند و براي ياري امام  حسين عليه‏السلام حركت كردند. در اين ميان مردي مخفيانه عمر بن سعد را آگاه  كرد و او مردي بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سويشان فرستاد. آنان در  ميان راه با يكديگر درگير شدند، در حالي كه فاصله چنداني با امام حسين  عليه‏السلام نداشتند. هنگامي كه ياران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند،  در تاريكي شب پراكنده شدند و به قبيله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ  كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد. حبيب بن مظاهر به خدمت امام عليه‏السلام آمد و جريان را بازگو كرد. امام  عليه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14  

 

 

 

روزشمار دهه اول ماه محرم و شهادت امام حسين و ياران وفادارش 

 

 

 

دسته ها :
جمعه 1392/8/17
طشت گذاري يك مراسم سنتي ، مذهبي اردبيلي و جزء سنتهاي عزاداري ايران است . فلسفه آنهم اين است كه وقتي سيدالشهدا از مكه به سمت كوفه حركت كردند در يكي از محلهاي توقف نزديك به كوفه فرمودند كه اين چشمه آب برداريد . اطافيان حضرت با وجود اعتقاد به اين كه امام معصوم از وقايع آگاه است ، از حضرت پرسيدند : چرا از اين چشمه آب برداريم ؟ چشمه پر آب تري در منزل بعدي وجود دارد . اطرافياني كه عارف تر و عالم تر بودند گفتند به فرموده امام معصوم نمي توان شبهه وارد كرد ، همه ظرفها و طشتها را پر از آب كنيد . وقتي كاروان به منزل بعدي رسيد ديدند كه آن چشمه كاملا خشك شده است . هنگامي كه كاروان به صحراي كربلا وارد شد و با لشگر حر بن رياحي كه به قصد دستگير كردن امام به كربلا آمده بود رو به رو شد ، ديدند كه سپاهيان حر از تشنگي در معرض مرگ قرار دارند ، امام به حر پيغام داد كه من براي تو و سپاهيانت آب آورده ام . آبها را به تشت مي ريختند و سپاه حر از آن مي نوشيدند . استاد شهريار در اين باره شعري دارد كه :
دسته ها :
شنبه 1392/8/11

 از دختر جواني پرسيدند: از چه نوع آرايشي استفاده مي كني؟
گفت اينها را به كار مي برم:
براي لبانم    -   راستگويي
براي صدايم   -  ذكر الله
براي چشمانم -  چشم پوشي از حرام ها
براي دستانم  - كمك و ياري به مستمندان
براي پاهايم  -  ايستادن براي نماز
براي قامتم  -  سجده بردن براي الله

دسته ها :
پنج شنبه 1392/8/9


از سال 86 روز 25 ذيحجه به عنوان روز خانواده و تكريم بازنشستگان در تقويم رسمي كشور درج شده است.

علت انتخاب اين روز شأن نزول آيه «هل اتي» در سوره الانسان كه راجع به خانواده و استحكام پايه‌هاي آن است، عنوان شده است. سوره هل اتي در روز 25 ذيحجه در شان اهل بيت پيامبر (ص) نازل  شد كه پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

اما در شوراي فرهنگ عمومي اتفاق نظر بر اين بود كه روز بازنشستگان با يك روز در تقويم رسمي كشور تلفيق شود كه بهترين روز براي اين منظور روز 25 ذيحجه يعني روز خانواده بود.

در دين مبين اسلام خانواده يكي از مهم‌ترين اركان جامعه محسوب مي‌شود. پايبندي به خانواده و جلوگيري از بي‌بندوباري و همچنين ارتقاء جايگاه و تحكيم بنيان خانواده، از جمله مسائلي است كه به آن شفارش فراوان شده است.

خانواده به عنوان كوچك‌ترين نهاد اجتماعي، آسيب پذيرترين گروه در برابر آسيب‌هاي اجتماعي است به طوري كه اكثر مشكلات و آسيب‌ها ابتدا در خانواده‌ها بروز پيدا مي‌كند و در صورت عدم پيشگيري و برخورد ناصحيح با آنها، به درون جامعه نيز رسوخ مي‌كند و در اين شرايط دشوار ديگر نمي‌توان به راحتي مشكلات و آسيب‌ها را كنترل كرد.

بي شك با انجام فرامين ديني اسلام در مورد خانواده و درنظر گرفتن آنها مي‌توان تا حد زيادي زمينه سلامت خانوادگي و سعادت و جاودانگي را براي خويش فراهم سازيم.

 
دسته ها :
پنج شنبه 1392/8/9

.عيد گرفتن غدير

.آيين عيد غدير و ائمه

سابقه «غدير» و «عيد گرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين(ع) احياگر اين عيد بود.

رمز عيد بودن«غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود.

به فرمان پيامبر خدا(ص) مسلمانان مامور شدند « ولايت» را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيز براين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: « الحمدلله الذى فضلنا على جميع العالمين.»

آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه "اليوم اكملت لكم دينكم..."(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. (1)


عيد گرفتن غدير

غدير، تنها نه به عنوان « روزى تاريخى»، بلكه به عنوان يك «عيد اسلامى» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنت هاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلكه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن را بزرگ داشت و بر شكوه آن افزود، تا ارزش هاى نهفته در اين روز عظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين عليهم السلام احيا گردد.

همه اين ويژگي ها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمند پديد آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى كه پيرو آنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از «عيد گرفتن» اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى كه مى‏فرمايد:

«روزغديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين، برايشان پسنديد.»

كلام ديگر پيامبر(ص) كه فرموده بود:« به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.»(2) نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسول است.

خود اميرالمومنين(ع) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود:

« خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى واحسان خويش را درباره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه با نور هدايتش روشنايى گرفته‏اند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگي هاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداش هاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امر الهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص) پذيرفته نيست و دين، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيره‏هاى خدا و اهل ولايت، سامان نمى‏پذيرد. خداوند در روز غدير، بر پيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

 تا آنجا كه فرمود: رحمت خدا برشما باد! پس از پايان اين تجمع، به خانه‏هايتان برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان كرده، سپاس گوييد. با هم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم، الفت شما را پايدار كند، از نعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند بر شما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است. نيكى در اين روز، ثروت را مى‏افزايد و عمر را طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادمانى و سرور كنيد...» (3)


آيين عيد غدير و ائمه

ائمه اهل ‏بيت عليهم السلام، اين روز را شناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.

فرات بن احنف مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت ترين، بزرگترين و شريف ترين روز عيد نزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و بر پيامبرش محمد(ص) اين آيه را نازل فرمود: " اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا" گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هر گاه يكى از پيامبران بنى‏اسرائيل مى‏خواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مى‏داد، آن روز را عيد قرار مى‏دادند. آن روز، روزى است كه پيامبراكرم(ص)، على(ع) را به عنوان هادى امت نصب كرد و اين آيه نازل شد و دين كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى يك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولايت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد. (4)

حسن بن راشد از امام صادق(ع) روايت مى‏كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريف ‏تر از آن دو. پرسيدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه اميرالمومنين(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود : روزه مى‏گيرى و بر پيامبر و دودمانش درود مى‏فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى‏جويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مى‏دادند روزى را كه جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)

عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(ع) پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع) را به امامت منصوب كرد و فرمود:« من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذى‏ حجه است.


پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و ياد كردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مى‏كنيد . همانا پيامبراكرم(ص) توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مى‏كردند و به جانشينان خود وصيت مى‏كردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند. (6)

امام صادق(ع) نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در« خصال» صدوق از مفضل بن عمر روايت شده كه: به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنها روز هيجدهم ذى‏ حجه است. روزى كه پيامبر خدا(ص)،(دست) حضرت امير(ع) را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسيدم: در اين روز، چه بايد بكنيم؟ فرمود: با آن كه هر لحظه بايد خدا را شكر كرد، ولى در اين روز، به شكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مى‏كردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند .

در حديث ديگرى در «مصباح شيخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظيم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را بر مومنان گرامى داشته و دينشان را كامل ساخته و نعمت را بر آنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش را تجديد كرده است. امام، غديرخم را روز عيد و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزه‏اش معادل شصت ماه از ماه هاى حرام ( محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه) است.

در حديثى ديگر است كه، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شيعيانش فرمود: آيا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دين را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شيعيانمان عيد قرار داد، مى‏شناسيد؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناتر است، آيا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هر چند اين دو روز، بسيار مهم و بزرگند، اما روز « فروغ دين» از اينها برتر است، يعنى روز هيجدهم ذى حجه... .

فياض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259( در حالى كه خودش 90 سال داشت.) گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روز غدير ملاقات كردم، در حالى كه در محضر او جمعى از ياران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه‏هاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود و پيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و يحيى بن جريح بغدادى مى‏گويند:

ما به قصد ديدار احمدبن اسحاق قمى - از اصحاب امام عسكرى عليه السلام -  در شهر قم به در خانه‏اش رفته، در زديم. دختركى آمد. از او درباره احمد بن اسحاق پرسيديم. گفت: او مشغول عيد خودش است، امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله! عيد شيعيان چهارتاست: عيد قربان، فطر، غدير و جمعه. (8)

اين نيز نشان دهنده سيره عملى بزرگان شيعه، نسبت به اين روز فرخنده است. اميد است كه جامعه شيعى، با اهتمام ورزيدن به عيد ولايت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكريم اين حبل المتين استوار شيعه، دين خويش را نسبت به بنيادهاى اعتقادى ادا كنند.

 

پى‏نوشت ها:

1ـ به نقل از علامه امينى در جلد 3 الغدير.

2ـ شرف المصطفى .

3ـ مصباح المتهجد، ص 524 .

4ـ تفسير فرات بن ابراهيم كوفى، در سوره مائده .

5ـ كافى، ج 1، ص 303 .

6ـ همان، ص 204.

7ـ همان، ص 513 .

8ـ الغدير، ج 3، به نقل از مختصر بصائر الدرجات .

"جواد محدثى"

دسته ها :
چهارشنبه 1392/8/1


بوي خوش بهشت از كنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است كه حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.

غدير تكرار اولين است در كلام آخرين، همان كلام نوراني كه در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.

مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاكي كه:

 شرف، بازوت گيرد تا بخيزد

محبت، آب بر دست تو ريزد

چه گويم مهرباني مادر توست

نگاه راستي در جست و جويت

و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي كريم، كه پايمردانه بر زبر كائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري كه خيزاب امواجش از قوزك پايت در نمي گذرد.

و ما با كدامين زبان و احساس تو را روايت كنيم تو اي كه پيامبر در شانت فرموده است:

"هر كس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد."

تو را با كدامين زبان بسرائيم كه خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن كه شاعر سرود:

في شانك قد نزل القرآن و ما دمك الله اكبر.

و اينك وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالك ملك حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسكري در كنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مباركش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه كبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارك و تهنيت باد.

دسته ها :
چهارشنبه 1392/8/1

 

 

 

  رسول اكرم صلي الله عليه و آله  در شخصيت بي انتهاي  علي عليه السلام  و كمالات بي نظير و فضايل بي پايانش احاديثي فرموده اند كه به بخشي از آنها اشاره مي نماييم .

حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله فرمود:

- اگر تمام باغ ها قلم گردد، همه درياها مركب، همه جن ها حسابگر و انسان ها نويسنده شوند تا همه فضايل و مناقب علي را بشمارند نمي توانند . (1)

- سوگند به آن خدايي كه جان من در دست قدرت اوست، اگر نبود اين كه گروهي از امت من تو را مثل انصاري كه عيسي را به خدايي اشتباه گرفتند، غلو كنند در مورد فضايل و مناقب تو، مطالبي مي گفتم كه تمام مسلمانان خاك زير پاي تو را توتياي چشم خود مي كردند . (2)

- هر كس  دوست دارد مثل من زندگي كند و مثل من بميرد، به ولايت  علي بن ابيطالب  تمسك كند . (3)

- پروردگار عالم به من وحي كرد و مرا مأمور ساخت كه علي عليه السلام را با لقب اميرالمومنين بخوانم و فرمود: تا به حال، كسي را با اين لقب نخوانده ام و آن را به كسي نخواهم داد . (4)

- پيامبراكرم صلوات الله عليه قبل از وفات خويش از آينده خبر داد و فرمود: پيروان حضرت موسي به هفتاد و يك گروه تقسيم شدند؛ همه آنان اهل آتش هستند جز گروهي كه از وصي اش" يوشع " پيروي نمودند و پيروان حضرت مسيح نيز به هفتاد و دو گروه تقسيم گرديدند و همگي گرفتار عذاب اخروي مي گردند، جز آنان كه از جانشين او" شمعون" تبعيت كردند، امت من نيز به هفتاد و سه شعبه تقسيم مي شوند همگي در قهر خدا گرفتار خواهند شد مگر آن گروه راستين كه از وصي و جانشينم علي بن ابيطالب عليه السلام پيروي نمايند . (5)

- هر كس مي خواهد حضرت نوح (ع) را در عزم و اراده اش بنگرد و علم سرشار حضرت ادم (ع)  را درك كند و به جدم  حضرت ابراهيم (ع)  در حلم و بردباري اش نگاه كند و حضرت موسي (ع) را در ذكاوت و هوشياري وحضرت عيسي(ع) را در زهد و بي توجهي به دنيا ببيند، وجود مبارك علي عليه السلام را ببيند . (6)

- من شهرعلم هستم و علي درِ آن است، هر كس مي خواهد وارد آن شود بايد از درش بگذرد . (7)

- علي از حيث قضاوت و داوري نيز در ميان امت من بي نظير است . (8)

- سرلوحه دفتر هر فرد با ايمان محبت و دوستي علي ابن ابيطالب است . (9)

- علي داناترين امت من ، بعد از من است . (10)

 

پي نوشت ها:

1- محجة البيضاء، ج 4، ص 206.

2- مسند احمد حنبل به نقل شرح ابن ابي الحديد، ج 9، ص 168.

3- شرح ابن ابي الحديد، ج 9، ص 168.

4- بحار الانوار، ج 37، ص 290.

5- وسايل الشيعه، ج 18، ص 31.

6- محجة البيضاء، ج 4، ص 192.

7- كنزالعمال، ج 11، ص 600 .

8- آفتاب ولايت، ص 138.

9- بحارالانوار، ج 39، ص 229.

10- كنز العمال، ج 6، ص 153.

دسته ها :
چهارشنبه 1392/8/1

هجدهم ذي الحجه دهم هجري قمري .

نزديك ظهر روز دوشنبه، كاروان بزرگ پيامبر همين كه به منطقه " غدير خم " رسيدند حضرت، مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير داده، فرمودند :

" ايها الناس، اجيبوا داعي الله، و انا رسول الله ."

اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم .

اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ  پيام مهمي فرا رسيده است. لذا فرمان دادند تا منادي ندا كند:

" همه مردم متوقف شوند، آنان كه پيش رفته اند برگردند، و آنان كه پشت سر هستند، خود را سريع تر برسانند. " همچنين دستور دادند، كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن مكان براي برپايي جايگاه سخنراني خالي بماند.

پس از اين دستور، همه مركب ها متوقف شد، همه مردم پياده شدند و براي توقف سه روزه خيمه زدند .

از طرف ديگر پيامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود يعني مقداد، سلمان، ابوذر و عمار را فرا خوانده و به آنان دستور دادند تا جايگاه سخنراني را در كنار درختان كهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و ساير مركب ها كمك گرفته، منبري بلند ساختند و روي آن را با پارچه اي پوشانند( منبر در ميان جمعيت قرار داشت.)

با توجه به كثرت جمعيت،" ربيعه" را كه صداي رسايي داشت، انتخاب كردند تا كلام حضرت را براي افرادي كه دورتر قرار داشتند، تكرار كند.

مقارن ظهر، منادي حضرت رسول اكرم (ص)، نداي نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پيامبر نماز جماعت را اقامه نمودند. پس از نماز، پيامبراكرم از منبر غدير بالا رفتند و سپس علي عليه السلام را فرا خواندند تا در سمت راست ايشان بر فراز منبر بايستد و پيامبر نيز در حالي كه دست راستش بر شانه اميرالمومنين قرار داشت، سخنراني تاريخي خود را شروع كردند كه بيش از يك ساعت به طول انجاميد.

حضرت در ابتدا به حمد و ثناي الهي پرداختند و سپس تصريح كردند كه: بايد فرمان مهمي درباره علي بن ابيطالب ابلاغ كنم كه اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهي را انجام نداده ام :

" يا ايها الرَسول، بَلـِّغ ما اُنزل اليكَ مِن رَبـِّك وَ ان لَم تـَفعَل، فَما بَلغتَ رسالته."( مائده/67)

پس از بيان جملاتي، پيامبر دست علي عليه السلام را بلند نمود و فرمودند:

" من كنت مولاه فهذا علي مولاه "

و چنين بود كه " غدير"، عيد ولايت نام گرفت .

دسته ها :
چهارشنبه 1392/8/1
X