معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832498
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نام : علي

لقب : هادي نقي

كنيه : ابوالحسن

نام پدر :محمد

نام مادر: سمانه مغربيه

تاريخ ولادت : 15 ذي الحجه يال 212 هجري

محل ولادت : مدينه طيبه

مدت امامت : 33 سال

مدت عمر :42 سال

تاريخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجري

علت شهادت: طعام زهر آلود

نام قاتل : متوكل عباسي

محل دفن : سامراء

تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر

ميلاد فرخنده :

سحرگاه روز 15 ذي الحجه هنگامي كه خورشيد اشعه تابناك خود را بر روي زمين مي گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علي النقي (ع) ديده بر جهان بازگشود نوزادي كه باعث سربلندي وافتخار اسلام گرديد وعمر خود را در راه اعتلاي تعاليم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پيشبرد هدفهاي الهي از هيچ نو كوشش وفعاليت ومجاهده مضايقه ننمود .

او در تيره ترين دوران اختلافات خلفاي عباسي همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئين اسلام پرداخت واصالت تعاليم اسلامي را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت .

او از همان دوران نوجواني از آن هنگامي كه در مكتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت مي اموخت به راهنمائي وارشاد مردم مي پرداخت ودر مكتب عالي دانش وفضيلت خود ، گروههائي از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را مي پروراند .

او در عصر خود در دانش وفضيلت وشرف انساني ، مجاهدتهاي اسلامي نظير وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش مي گشتند واز خرمن علم ودانش وفضيلت او بهره ها مي بردند .

دسته ها :
دوشنبه 1392/7/29

من از اين شهر اميد، شهر توحيد كه نامش مكه است ، و غنوده است ميان صدفش كعبه پاك ، قصه ها ميدانم .، دست در دست من اينك بگذار، تا از اين شهر پر از خاطره ديدار كنيم .، هر كجا گام هى در اين شهر، و به هر سوى و به هر چشم انداز، كه نظر كرده و چشم اندازى ، ميشود زنده در انديشه ، بسى خاطره ها.

يادى از هاجر و اسماعيلش ، مظهر سعى و تكاپو و تلاش ، صاحب زمزمه زمزم عشق ، يادى از ابراهيم ، آنكه شالوده اين خانه بريخت ، آنكه بت هاى كهن را بشكست ، آنكه بر درگه دوست ، پسرش را كه جوان بود، قربانى برد.

يادى از ناله جانسوز بلال ، كه در اين شهر، در آن دوره پرخوف و گزند به احد بود بلند، يادى از غار حرا، مهبط وحى ، يادى از بعثت پيغمبر پاك ، يادى از هجرت و از فتح بزرگ ، يادى از شعب ابيطالب و آزار قريش ، شهر دين ، شهر خدا، شهر رسول ، شهر ميلاد على عليه السلام ، شهر نجواى حسين ابن على عليه السلام در عرفات شهر قرآن و حديث ، شهر فيض و بركات ...، و بسى خاطره از جاى دگر، شخص دگر....، بانگ توحيد كه در دشت و فضا مى پيچد، موج لبيك كه در كوه و هوا مى غلطد، طور سيناى مسلمانان را، جلوه گر مى سازد، چه كسى جرات اين را دارد، كه در اينجا سخن از من گويد؟!

من و تو رنگ ز رخساره خود مى بازند، همه ما مى گردند، همه او مى گردند، پهندشت عرفات ، جلوه گاهى است كه در آينه اش ، چهره روشن و حدت ، پيداست ، همه در زير يكى سقف بلند آسمانى نيلى ، به مناجات و عبادت ، مشغول ، اشك در ديده و غم ها به دل و بار گناهان بر دوش ، همه در گريه و در راز و نياز، جامه اى ساده و يكسان و سفيد، جامه اى ضد غرور، همه بر تن دارند. همگى در سعى اند، يا كه در حال طواف ، گرد اين خانه كه از روز نخست ، بهر مردم شده در مكه بنا، وطن مشتركى چون مكه ، نتوان يافت به هيچ آئينى .

امتيازات نكوهيده در اين شهر و حريم ، به مساوات مبدل گشته است .

اين مراسم كه در اين خانه بپاست ، رمزى از شوكت و از تقويت آئين است ، جلوه اى از دين است .

حاجى اينجا همه او مى بيند، نام او ميشود، فيض او مى طلبد، با شعار لبيك ، پاسخ دعوت او مى گويد، غرق در جذبه پر شور خداست ، قطره اى از درياست ، و... خسى در ميقات

دسته ها :
چهارشنبه 1392/7/24

ما مسلم و برنامه ما قرآن است

مليت ما به پايه ايمان است

عيدى كه براى ما پسنديده خدا

فطر است و غدير و جمعه و قربان است

 

« خنجر شوق بر حنجر نفس »

عيد قربان جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت است .

اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .

عيد قربان ، مجراى فدا كردن عزيزترين يعنى خدا است .

عيد قربان ، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطيع است .

قربانى تو در اين چيست ؟

در راه خدا، چه چيز فدا مى كنى ؟

با چه وسيله ، به استان پروردگار، تقرب مى جويى ؟ و كدام فديه را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟

براى اولياء الله عيد قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نيز، اگر بتوانى رضاى خويش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل در راه خواسته دين چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبوديت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .

مگر خليل الرحمان چه كرد؟ تو نيز اگر پير و مشى و مرام ابراهيمى ، نبايد هيچ چيز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشين و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداريت شود و آنگاه كه پاى دين و خدا به ميان آيد، بسادگى و بصراحتى ابراهيمى و بصداقتى اسماعيلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى .

 

اينجاست كه قربانى وسيله قرب مى شود و عيد قربان روز تقرب به خداوند.

آن هم نه قرب مادى و جسمى - كه خدا از محدوده حس و جسم بيرون است - بلكه قرب معنوى و تقرب ارزشى كه در سايه ايمان و عمل است .

آنچه انسان را به خدا نزديك مى كند، طاعت است .

و آنچه از ساحت قرب ربوبى دور مى سازد، معصيت است .

خدا به ما نزديك است ، حتى نزديكتر از رگ كردن ، كه خود فرموده است :

- و نحن اقربب اليه من حبل الوريد - ما از او دوريم ، چرا كه به جرم و گناه ، گرفتاريم و مجرم هرگز محرم نخواهد شد.

دوست نزديكتر از من به من است

وين عجبتر كه من از وى دورم

اگر پاى از مرز طاعت فراتر ننهيم ، اگر با تيغ گناه ، دامن عصمت ندريم ، اگر دست تعدى ، به حريم حرمات الله نگشاييم ، آنگاه خواهيم ديد كه هر جا باشيم در قربانگاهيم و هر سو كه برويم ، به او تقرب پيدا مى كنيم ، و هر روزمان عيد قربان مى شود. بفرموده حضرت على :

كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد

هر روزى كه در آن ، خدا نافرمانى نشود روز عيد است .

جلوه ديگر اين روز، ذبح است .

قربانى كردن گوسفند، چه از سوى حاجى در منا و چه از سوى ما در شهرها مان ، تكريم آن حماسه معنوى و ايثار عظيم است كه ابراهيم و اسماعيل از خود نشان دادند و به مسلخ رفتند، آن فداكارى همواره بايد در خاطره ها زنده بماند، تا درسى مى باشد فرا روى ابراهيميان هميشه و همه جا.

رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنيات در پيش پاى اراده الهى ، درس ديگران قربانى است ،

تيغ اراده و عفاف ، بايد بر خنجر نفسانيات نهاد و خون نفس اماره را ريخت و از شر اين وسواس خناس نجات يافت .

تا چه حد حاضرى كه خواست خدا را بر خواهش دل مقدم بدارى ؟

تا كجا مى توانى طاعت و اطاعت الله را، با هواى نفس مبادله نكنى ؟

نفس كشتن و جهاد با دشمن درونى ، سخت تر از مبارزه با دشمن ، آشكار و برونى است .

از اين رو جهاد اكبر نام گرفته است .

ذبح قربانى در ديد عرفانى اهل نظر، رمزى از ترك هواهاى نفسانى و روى آوردن به رضاى الهى است .

ثمرات اين ذبح نيز، بايد چونان قربانى گوسفند به ديگران برسد.

و... چنين است كه آنكه مالك هواى نفس شود و ديو هوا را به بند كشد، هم خويشتن از وسوسه ها و زيانهاى آن آسوده خاطر است ، هم جامعه از صدمه هوا پرستيهاى او مصون !

آرى !... امروز، عيد است .

عيد قربان و تقرب به خدا، آن هم در سايه عبوديت و بندگى .

ما، بنده آنيم كه در بند آنيم .

حال كه چنين است ، چرا در بند نفس و بند زر و سيم و بند خواسته ها و داشته ها؟!

دل به خدا بدهيم و در بند عبوديت او باشيم ، تا از هر قيد و بندى آزاد شويم .

بندگى خدا، اميدبخش است .

و روز عيد قربان مى تواند براى ما اوج اين آزادى برين باشد.

خجسته باد عيد قربان عيد صالحان و ارس ته ، و عيد اهل طاعت و تسليم .

بمناسبت ده ذى الحجه عيد قربان و حضور مهمانان خدا در موسم حج

دسته ها :
چهارشنبه 1392/7/24

شهادت امام محمد باقر,سالروز شهادت امام محمد باقر

سالروز شهادت امام محمد باقر ( عليه السلام )
هفتم ماه ذي الحجه مصادف است با سالروز شهادت پنجمين اختر تابناك آسمان ولايت حضرت امام محمد باقر (( عليه السلام )) ، شهادت اين بزرگوار را به تمامي ارادتمندان خاندان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت مي گوييم .
امام باقر عليه السلام :
«إِنَّما يُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْيا.»:
خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى كه در دنيا به آنها داده است، دقّت و باريك بينى مى كند.
 خلاصه اي از زندگي  پر بركت حضرت امام محمد باقر ( ع )
 نام مبارك امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت كه : درياي دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت . القاب ديگري مانند شاكر و صابر و هادي نيز براي آن حضرت ذكر كرده اند كه هريك باز گوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
كنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوي پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علي بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجري در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيد الشهداء كودكي بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجري كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است ، ترجمه كتابهاي فلسفي و مجادلات كلامي در اين دوره پيش مي آيد ، و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند . قاضيها و متكلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآني - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا ، افكار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي ( ع ) متوجه كرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي كشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند . برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاكم جعل كرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملي بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وي امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسي ، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند.

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم و عامل و ياراني شايسته و فداكار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس كنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مكتب تربيتي امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد .
امام باقر ( ع ) داراي خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در كمال وقار و شكوه حركت مي فرمود .
از آن حضرت مي پرسيدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش مي پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن مي كني ؟ پاسخ مي داد : مقتضاي تقواي جدم و فرمانداري آن روز ، كه محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار ، نمي توانم تعظيم شعائر دين كنم .
امام پنجم ( ع ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .
با همه اصحاب مصافحه مي كرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق مي فرمود . در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه كردن كدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن ديني ، كمال مواظبت را داشت .
مي خواست سنتهاي جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد . در روزهاي گرم براي رسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با كارگران و كشاورزان بيل مي زد و زمين را براي كشت آماده مي ساخت . آنچه از محصول كشاورزي - كه با عرق جبين و كد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .
بامداد كه براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) مي رفت ، پس از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند .
مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خود فروخته - كوشش بسيار كردند .

ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاي بي سابقه آل ابوسفيان ، كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه كردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري ، كه تنها شايسته امام معصوم است ، سعي بليغ كردند و معارف حقه اسلامي را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايي رسيد كه فرزند گرامي آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود ، و احاديث و تعليمات اسلامي را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و يادآوري از مظالم اموي و امر به معروف و نهي از منكر و امام باقر ( ع ) با تشكيل حلقه هاي درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را براي مردم روشن فرمود . رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بيني وحي الهي وظايفي را كه فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثي كه از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است .

چنان كه در اين حديث آمده است :
روزي جابر بن عبدالله انصاري كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد . صداي كودكي را شنيد ، پرسيد كيستي ؟ گفت من محمد بن علي بن الحسينم ، جابر گفت : نزديك بيا ، سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض كرد : روزي خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شايد زنده بماني و محمد بن علي بن الحسين كه يكي از اولاد من است ملاقات كني . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد . علم و دين را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف ديني و تعليم حقايق قرآني و احاديث نبوي ( ص ) پرداخت .
نام نامي آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و كلمات قصار و اندرزهايي همراه است ، كه به ويژه در 19سال امامت براي ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است . بنا به رواياتي كه نقل شده است ، در هيچ مكتب و محضري دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علي ( ع ) نبوده اند .
در زمان اميرالمؤمنين علي ( ع ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان كه بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند ، و در كنار درياي بيكران وجود علي ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند . بي جهت نبود كه مولاي متقيان بارها مي فرمود : سلوني قبل از تفقدوني "پيش از آنكه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . " و بارها مي گفت : من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم .

ولي كو آن گوهرشناسي كه قدر گوهر وجود علي را بداند ؟ اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درك مي كردند ، و مانند تشنه لبي كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گواراي دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمي امام ( ع ) شدند ، و به قول يكي از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشكر كشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حكومت اموي را ، از اين طريق مناسب تر مي ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود ، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت . اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاي مختلف - بر ضرر حكومت بود ، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت .
دستگاه خلافت آنجا كه پاي مصالح حكومتي پيش مي آمد و احساس مي كردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمي گيرد و خط صحيح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت كه دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حكومت الله " است تعليم مي دهد ، تكان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و شكنجه امام ( ع ) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ...
براي شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه كه در تاريخ ياد شده است مي پردازيم :
" در يكي از سالها كه هشام بن عبدالملك ، خليفه اموي ، به حج مي آيد ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج مي رفتند .

روزي در مكه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومي سخنراني مي كند و در آن سخنراني تأكيد بر سر مسأله پيشوايي و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفه هاي خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينكه سعادت اجتماعي و رستگاري در پيروي از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته مي شود ، آن هم در مكه در موسم حج ، طنيني بزرگ مي يابد و به گوش هشام مي رسد. هشام در مكه جرأت نمي كند و به مصلحت خود نمي بيند كه متعرض آنان شود . اما چون به دمشق مي رسد ، مأمور به مدينه مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كند، و چنين مي شود .
در محفلي كه هشام براي توهين به امام ترتيب داده بود بر سر مقام رهبري و خلافت اسلامي با امام باقر ( ع ) سخن مي گويد . امام باقر درباره رهبري رهبران بر حق و چگونگي اداره اجتماع اسلامي و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامي بايد چگونه باشد ، سخن مي گويد.

اينها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بيش از پيش ناراحت مي كند . بعضي نوشته اند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند . و چون به او خبر مي دهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شده اند ، امام را رها مي كند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيكي سريع ، پيش از حركت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهاي سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبليغ كنند تا بدين گونه ، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتي مسيحيان - و روشن كردن آنان غفلت نمي ورزد.
حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگي كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامي ، تعليم شاگردان ، رهبري اصحاب و مردم ، اجرا كردن سنتهاي جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبري و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعي و امام معصوم ، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است ، پرداخت و لحظه اي از اين وظيفه غفلت نفرمود .
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114  هجري در سن 57 سالگي در مدينه با توطئه هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنار پدر بزرگوارش - به خاك سپردند.

دسته ها :
جمعه 1392/7/19

پيامبر(ص) ميفرمايند:

در اسلام هيچ بنايي نزد خدا محبوب تر و ارجمندتر از ازدواج نيست

سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه مبارك.

دسته ها :
دوشنبه 1392/7/15

شهيد علي اصغر صباغيان بيدگلي

نام: علي اصغر نام خانوادگي : صباغيان بيدگلي فرزند : رضا تاريخ شهادت :  1364/6/18 محلّ شهادت :  اُشنويه –  عمليات قادر نوع عضويّت و شغل : بسيجي محلّ دفن : گلزار شهداي…

شهيد حسن شيخي

نام: حسن نام خانوادگي : شيخي فرزند : علي تاريخ شهادت : 1365/12/12 محلّ شهادت : شلمچه –عمليات كربلاي 5 نوع عضويّت و شغل : بسيجي –كارگر  محلّ دفن : گلزار شهداي امام زاده محمّد…

دسته ها :
جمعه 1392/7/5
X