معرفی وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا..... یاریم کن نگاهم... در افق این فضای مجازی... جز برای تو....نبیند و انگشتانم ... جز برای تو ... کلیدی را فشار ندهند... *********************** وقتی به علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می کنی. *********************** میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. حضور زنان در به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی چندین شکل داشت. برخی اخبار را گردآوری یا جزوه هایی را توزیع می کردند، بقیه به فعالان سیاسی مورد حمله یا زخمی ها پناه می دادند، بسیاری فعالانه در خیابان ها به راهپیمایی و تظاهرات می پرداختند، برخی تا آن جا پیش رفتند که در سنگر سازی در برابر نیروهای رژیم طاغوت کمک می کردند و حتی تعدادی از آنان اسلحه به دست گرفتند و به مبارزه پرداختند.
دسته
دوستان
همكاران(سازمان زنان انقلابي)
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 832435
تعداد نوشته ها : 5400
تعداد نظرات : 127


 ...
... ...
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 روزي عارف پيري با مريدانش از كنار قصر پادشاه گذر مي‌كرد. شاه كه در ايوان كاخش مشغول به تماشا بود، او را ديد و به سرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پير را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرف‌ياب شد. شاه ضمن تشكر از او خواست كه نكته اي آموزنده به شاهزاده جوان بياموزد مگر در آينده او تاثير گذار شود. استاد دستش را به داخل كيسه فرو برد و سه عروسك از آن بيرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بيا اينان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آن‌ها سپري كن.”

 

شاهزاده با تمسخر گفت: “من كه دختر نيستم با عروسك بازي كنم! ” عارف اولين عروسك را برداشته و تكه نخي را از يكي از گوش‌هاي آن عبور داد كه بلافاصله از گوش ديگر خارج شد.
سپس دومين عروسك را برداشته و اين بار تكه نخ از گوش عروسك داخل و از دهانش خارج شد. او سومين عروسك را امتحان نمود و تكه نخ در حالي كه در گوش عروسك پيش مي‌رفت، از هيچ‌يك از دو عضو يادشده خارج نشد.

استاد بلافاصله گفت :”جناب شاهزاده، اينان همگي دوستانت هستند، اولي كه اصلا به حرفهايت توجهي نداشته، دومي هرسخني را كه از تو شنيده، همه جا بازگو خواهد كرد و سومي دوستي است كه همواره بر آنچه شنيده لب فرو بسته.”
شاهزاده فرياد شادي سر داده و گفت: “پس بهترين دوستم همين نوع سومي است و من هم او را مشاور امورات كشورداري خواهم نمود.”

عارف پاسخ داد: “نه!” و بلافاصله عروسك چهارم را از كيسه خارج نمود و آن را به شاهزاده داد و گفت: “اين دوستي است كه بايد به دنبالش بگردي”
شاهزاده تكه نخ را برگرفت و امتحان نمود. با تعجب ديد كه نخ همانند عروسك اول از گوش ديگر اين عروسك نيز خارج شد، گفت :”استاد اينكه نشد!”
عارف پير پاسخ داد: “حال دوباره امتحان كن”.
براي بار دوم تكه نخ از دهان عروسك خارج شد. شاهزاده براي بار سوم نيز امتحان كرد و تكه نخ در داخل عروسك باقي ماند!
استاد رو به شاهزاده كرد و گفت: “شخصي شايسته دوستي و مشورت توست كه بداند كي حرف بزند، چه موقع به حرفهايت توجهي نكند و كي ساكت بماند.”

دسته ها :
جمعه 1391/12/25

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :«دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد ....

دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/24
چهارشنبه‌سوري يكي از جشن‌هاي ايراني است كه در شب آخرين چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار مي‌شود.
در شاهنامهٔ فردوسي اشاره‌هايي درباره بزم چهارشنبه‌اي در نزديكي نوروز وجود دارد كه نشان‌دهنده كهن بودن اين جشن است. مراسم سنتي مربوط به اين جشن ملي، از ديرباز در فرهنگ سنتي مردمان ايران زنده نگاه داشته شده‌است.
واژه «چهارشنبه‌سوري» از دو واژه چهارشنبه كه نام يكي از روزهاي هفته‌است و سوري كه به معني سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگي تا صبح زود و برآمدن خورشيد روشن نگه داشته مي‌شود كه اين آتش معمولا در بعد از ظهر زماني كه مردم آتش روشن مي‌كنند و از آن مي‌پرند آغاز مي‌شود و در زمان پريدن مي‌خوانند: «زردي من از تو، سرخي تو از من» در واقع اين جمله نشانگر يك تطهير و پاك‌سازي مذهبي است كه واژه «سوري» به معني «سرخ» به آن اشاره دارد. به بيان ديگر شما خواهان آن هستيد كه آتش تمام رنگ پريديگي و زردي، بيماري و مشكلات شما را بگيرد و بجاي آن سرخي و گرمي و نيرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوري جشني نيست كه وابسته به دين يا قوميت افراد باشد و در ميان عموم ايرانيان (بجز زرتشتيان) رواج دارد.

 

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/23

مدت زيادي از زمان ازدواجشان مي گذشت و طبق معمول زندگي فراز و نشيب هاي خاص خودش را داشت.
يك روز زن كه از ساعت هاي زياد كار شوهر عصباني بود و همه چيز را از هم پاشيده مي ديد، زبان به شكايت گشود و باعث نااميدي شوهرش شد. مرد پس از يك هفته سكوت همسرش، با كاغذ و قلمي در دست به طرف او رفت و پيشنهاد كرد هر آنچه را كه باعث آزارشان مي شود را بنويسيد و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر كنند.

زن كه گله هاي بسياري داشت بدون اينكه سرخود را بلند كند، شروع كرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهي عميق و طولاني به همسر، نوشتن را آغاز كرد.
يك ربع بعد با نگاهي به يكديگر كاغذ ها را رد وبدل كردند. مرد به زن عصباني و كاغذ لبريز از شكايت خيره ماند…
اما زن با ديدن كاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت كاغذ خود را پاره كرد.
شوهرش در هر دو صفحه اين جمله را تكرار كرده بود: ”دوستت دارم عزيزم”

دسته ها :
شنبه 1391/12/19

آهنگري پس از گذراندن جواني پرشر و شور، تصميم گرفت روحش را وقف خداكند. سال‌ها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي‌اش اوضاع درست به نظر نمي‌آمد. حتي مشكلاتش مدام بيش‌تر مي‌شد.

يك روز عصر،دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفته‌اي مرد خداترسي بشوي، زندگي‌ات بدتر شده، نمي‌خواهم ايمانت را ضعيف كنم؛ اما با وجود تمام رنجهايي كه در مسير معنويت به خود داده‌اي، زندگي‌ات بهتر نشده!»

دسته ها :
دوشنبه 1391/12/14

در ايران، روز ۱۵ تا ۲۲ اسفند ماه به عنوان “هفته منابع طبيعي” نامگذاري شده است كه نخستين روز اين هفته يعني ۱۵ اسفند “روز ‌درختكاري‌” است.

درختان همواره در زندگي بشر موثر بوده اند. قرن هاست كه آدمي در سايه شان از شدت گرما و تابش خورشيد در امان مانده و از ميوه هاي رنگارنگ و شيرين شان بهره مند گشته است. آواي پرندگان كه در لابلاي شاخسارشان مأوا گزيده اند، روح و جانش را صفا بخشيده و قلب وي را مملو از خوشي و شادابي نموده است. در دل زمستان سرد نيز بار ديگر به مدد هيمه اي كه از تنه درختان فراهم آورده و آتشي كه از آن افروخته سرما و يخبندان را تاب آورده و با آن ها دست و پنجه نرم كرده است و بار ديگر اين شكوفه هاي زيباي درختان هستند كه به او نويد فرا رسيدن بهاري دل انگيز را مي دهند.

 

به اين ترتيب بهره مندي هايي كه از درختان عايد بشر مي گردد بي شمار است و اگر درختان را نعمات الهي بدانيم، سخني به گزاف نگفته ايم. شايد به همين دليل است كه انسان هايي فرهيخته نظير شعرا و بزرگان و اساتيد در زمينه ادبيات و نيز پيشوايان و بزرگان ديني همواره آن را مد نظر قرار داده و بدان توجه نموده اند. درخت مظهر زيبايي و حيات و يكي از زيباترين و پُرثمرترين نعمت هاي بيكران خداوند است كه بخش مهمي از نيازهاي انسان را برآورده مي ‌سازد .

امروزه با صنعتي شدن جوامع بشري درختان نقش مهم تري در زندگي بشر ايفا مي كنند؛

* از سويي مقدمات پيشرفت بيشتر صنعت و فناوري را موجب مي شوند و منابع تامين كننده محصولاتي نظير وسايل چوبي، مبلمان، لوازم التحرير(كاغذ، انواع مدادهاي مختلف) ‌الوار و هزاران محصول ديگر محسوب مي شوند.

* و از سوي ديگر به منزله ريه هاي يك شهر تلقي شده و نقش مهمي را در تامين سلامت اعضاي جامعه ايفا مي كنند كه اين مورد اخير از موارد قبل مهم تر است؛ چراكه به دليل فعاليت كارخانجات صنعتي و نيز ازدياد وسايط نقليه عمومي و فعاليت روزانه آن ها در سطح شهرهاي بزرگ از جمله تهران، آلاينده ها و گازهاي مهلك و خطرناكي نظير دي اكسيد كربن در هواي شهرها فزوني يافته و سلامت افراد را تهديد مي كند و افزايش هر چه بيشتر اين مواد آلاينده كاهش ميزان اكسيژن در هوا را سبب مي شود و اين وضع نامساعد، گروه هاي آسيب پذير نظير بيماران ريوي و قلبي، سالخوردگان و كودكان را بيشتر تهديد مي كند.

%www.tehranpatogh.ir |  مقاله در مورد روز درخت كاري

در چنين شرايطي مساله درخت و درختكاري راه حلي مناسب براي مبارزه با آلودگي هاي مذكور به شمار مي آيد.

ايجاد جنگل هاي مصنوعي و فضاي سبز در اطراف شهرهاي بزرگ به تاسيس كارخانجات توليد اكسيژن مي ماند. در همين راستا در كشور عزيزمان ايران ۱۵ اسفند هر سال به درخت و درختكاري اختصاص يافته و آن را روز درختكاري نام نهاده اند. به اين ترتيب همه ساله در روز ۱۵ اسفند ماه كه آخرين ماه فصل زمستان است در حالي كه همه ايرانيان خود را براي استقبال از روزهاي پُر طراوت بهاري آماده مي كنند، نهال هاي جوان به دست خاك مهربان و صبور ايران سپرده مي شود تا به درختاني نيرومند و سرسبز بدل گردند و به اين ترتيب گامي در آباداني كشور عزيزمان برداشته مي شود.

با كاشت درختان سازگار با وضعيت جوي ايران و با در نظر گرفتن شرايط آب و هوايي خشك و كم باران اغلب مناطق كشور، مي توان محيط زيست را لطيف و با طراوت كرد. طبيعت و فضاي سبز وسيله اي براي بقاي بشري و حفظ زيبايي شهر است و به عنوان ميراثي ارزشمند به همه انسان ها تعلق دارد.

درختكاري در ايران داراي پشتوانه ‌اي از علايق ملي و سنت تاريخي است، تاريخ نشان مي ‌دهد كه ايرانيان باستان، جشن هاي خاصي داشتند و در اين جشن ها به درختكاري پرداخته و به خاك و زراعت احترام مي‌ گذاشتند، علاوه بر اين درختكاري با اعتقادات مذهبي مردم نيز پيوند دارد، تا حدي كه كاشت درخت نوعي عبادت محسوب مي شود.

در اهميت درخت و درختكاري همين بس كه در روايتي معتبر از يكي معصومين (ع) منقول است كه: “حتي اگر ديديد قيامت بر پا شد و شما مشغول كاشتن درختي بوديد، ازاين عمل نيك خود دست برنداريد”. و اين نشانگر تاكيد و توصيه اولياي اسلام به حفظ و حراست از درختان و اهميت درختكاري است.

مطالب ياد شده به روشني، وظيفه تك تك ما را در حفظ و حراست از منابع طبيعي موجود، خصوصاً جنگل ها و مراتع و همچنين توسعه پايدار و گسترش اين نعمت الهي، به عنوان يك وظيفه ديني و ملي، مشخص مي كند.

به طور خلاصه روز درختكاري بهانه ‌اي است براي اين كه ما به محيط زيست احترام گذشته و آن را احياء كنيم و يا حداقل آن را با دقت بيشتري نگه داري كنيم.

اميد است كه با تلاش در اين جهت، حتي با كاشتن يك نهال كوچك، كشوري زيبا و آباد را براي خويش مهيا كنيم كه يقيناً كاري پسنديده است.

دسته ها :
يکشنبه 1391/12/13

آرتور اش  قهرمان افسانه‌اي تنيس هنگامي كه تحت عمل جراحي قلب قرار گرفت، با تزريق خون آلوده، به بيماري ايدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سرتاسر جهان نامه‌هايي محبت‌آميز برايش فرستادند.

يكي از دوستداران وي درنامه خويش نوشته بود: “چراخدا تو را براي ابتلا به چنين بيماري خطرناكي انتخاب كرده؟”

 

آرتور اش، در پاسخ اين نامه چنين نوشت:
در سرتاسر دنيا بيش از پنجاه ميليون كودك به انجام بازي تنيس علاقه‌مند شده و شروع به آموزش مي‌كنند. حدود پنج ميليون از آن‌ها بازي را به خوبي فرا مي‌گيرند. از آن ميان قريب پانصد هزار نفر تنيس حرفه‌اي را مي‌آموزند و شايد پنجاه هزار نفر در مسابقات شركت مي‌كنند. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصي‌تر راه مي‌يابند. پنجاه نفر اجازه شركت در مسابقات بين المللي ويمبلدون را مي‌يابند. چهار نفر به مسابقات نيمه‌نهايي راه مي‌يابند و دو نفر به مسابقات نهايي.

وقتي كه من جام جهاني تنيس را در دست‌هايم مي‌فشردم هرگز نپرسيدم كه خدايا چرا من؟
و امروز وقتي كه درد مي‌كشم، باز هم اجازه ندارم كه از خدا بپرسم: چرا من؟

دسته ها :
يکشنبه 1391/12/13

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي مي‌كرد كه وزيري داشت. وزير همواره مي‌گفت: هر اتفاقي كه رخ مي‌دهد به صلاح ماست. روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد، وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ مي‌دهد در جهت خير و صلاح شماست!

 

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد. چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگـلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد، در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيله‌هايي رسيد كه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند، زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد: چگونه مي‌توانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت اونگاه كنيد! به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.

پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت: اكنون فهميدم منظور تو از اينكه مي‌گفتي هر چه رخ مي‌دهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي‌ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟! وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نمي‌بينيد، اگر من به زندان نمي‌افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب مي‌كردند، بنابراين مي‌بينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!

دسته ها :
شنبه 1391/12/12

درويشي تهي‌‌دست از كنار باغ كريم خان زند عبور مي‌كرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌اي به او كرد. كريم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند.
كريم خان گفت: اين اشاره‌هاي تو براي چه بود؟
درويش گفت: نام من كريم است و نام تو هم كريم وخداهم كريم.
آن كريم به تو چقدر داده است و به من چي داده؟

كريم خان در حال كشيدن قليان بود؛ گفت چه مي‌خواهي؟
درويش گفت: همين قليان، مرا بس است.
چند روز بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت.
خريدار قليان كسي نبود جز كسي كه مي‌خواست نزد كريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد.
پس جيب درويش پر از سكه كرد و قليان نزد كريم خان برد.
روزگاري سپري شد. درويش جهت تشكر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قليان افتاد و با دست اشاره‌اي به كريم خان زند كرد و گفت: نه من كريمم نه تو؛ كريم فقط خداست، كه جيب مرا پر از پول كرد و قليان تو هم سر جايش هست.

كريم خان زند و مرد درويش

دسته ها :
شنبه 1391/12/12

دخترك كه از درس جبر نمره نياورده بود و بهترين دوستش هم او را ترك كرده بود پيش مادرش رفت و گفت: “همش اتفاق هاي بد مي افته!”
مادر كه در حال كيك پختن بود از او پرسيد كه آيا كيك دوست دارد؟
و دخترك جواب داد: “البته! من عاشق دست پخت شما هستم.”

مادر مقداري روغن مخصوص شيريني پزي به او داد دخترك گفت: “اه..! حالم رو به هم مي زنه!”
مادر تخم مرغ خام پيشنهاد كرد و دختر گفت: “از بوش متنفرم!”
اين بارمادر رو به او كرد و پرسيد: “با كمي آرد چطوري؟” و دختر جواب داد كه از آن هم بدش مي آيد.
مادر با چهره اي مهربان و متين رو به دخترش كرد و گفت: بله شايد همه اين ها به تنهاي به نظرت بد بيايند ولي وقتي آنها را به اندازه و شيوه مناسب با هم مخلوط كنيم يك كيك خيلي خوشمزه خواهيم داشت!

خداوند نيز اين چنين عمل مي كند؛ ما خيلي وقتها از پيشامدهاي ناگوار از پروردگارمان شكايت مي كنيم در حالي كه فقط او مي داند كه اين موقعيت ها براي آمادگي در مراحل بعدي زندگي لازم است و منتهي به خير مي شود. بايد به خداوند توكل كرد و اطمينان داشت كه همه اين موقعيت هاي به ظاهر ناخوشايند معجزه مي آفرينند.

مطمئن باش كه خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هربهار برايت گل مي فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هديه مي كند. پروردگار هستي با اينكه مي تواند در هر جاي اين دنيا باشدقلب تو را انتخاب كرده و تنها اوست كه هر وقت بخواهي چيزي بگويي گوش مي كند و تو بايد صبور باشي و اين مراحل را طي كني..

چرا براي من؟

دسته ها :
شنبه 1391/12/12

روزي دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، پرسيد: «چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟»
پسر جواب داد: «دليلشو نمي‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»
- تو هيچ دليلي نمي‌توني بياري؛ پس چطور دوسم داري؟ چطور مي‌توني بگي عاشقمي؟
- من جداً دليلشو نميدونم؛ اما مي‌تونم بهت ثابت كنم!

- ثابت كني؟ نه! من مي‌خوام دليلتو بگي!
- باشه.. باشه! ميگم؛ چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي، دوست داشتني هستي، باملاحظه هستي، بخاطر لبخندت..
آن روز دختر از جواب‌هاي پسر راضي و قانع شد.
متأسفانه، چند روز بعد، دختر تصادفي وحشتناك كرد و به حالت كما رفت.
پسر نامه‌اي در كنارش گذاشت با اين مضمون:
«عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم؛ اما حالا كه نمي‌توني حرف بزني، مي‌توني؟ نه! پس ديگه نمي‌تونم عاشقت بمونم! گفتم بخاطر اهميت دادن‌ها و ملاحظه كردنات دوسِت دارم؛ اما حالا كه نمي‌توني برام اونجوري باشي، پس منم نمي‌تونم دوست داشته باشم! گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اما حالا نه مي‌توني بخندي و نه حركت كني! پس منم نمي‌تونم عاشقت باشم! اگه عشق هميشه دليل بخواد مث الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره! واقعاً عشق دليل مي‌خواد؟ نه! معلومه كه نه! پس من هنوز هم عاشقتم.»

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/9

ميشه خدا رو حس كرد تو لحظه‌هاي ساده 
تو اضطراب عشق و گناه بي‌اراده 

بي‌عشق عمر آدم بي‌اعتقاد مي‌ره 
هفتاد سال عبادت يك شب به باد مي‌ره 

 

وقتي كه عشق آخر تصميمش‌و بگيره 
كاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره 

ترسيده بودم از عشق، عاشق‌تر از هميشه 
هر چي محال مي‌شد، با عشق داره ميشه 

عاشق نباشه آدم حتي خدا غريبه‌س 
از لحظه‌هاي حوا، هوا مي‌مونه و بس 

نترس اگر دل تو از خواب كهنه پاشه 
شايد خدا قصه‌تو از نو نوشته باشه 


ميشه خدا رو حس كرد

دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/3

شبا وقتي كه بيداري .. خدا هم با تو بيداره 
تا وقتي كه نخوابي تو .. ازت چش ور نميداره 

خدا مي‌بينه حالت رو .. خدا ميدونه حست رو 
از اون بالا مياد پايين .. خدا مي‌گيره دسِت رو 

 

خدا ميدونه  تو قلبت .. چه اندازه تو غم داري 
خدا ميدونه تو دنيا .. چه چيزي رو تو كم داري 

خدا نزديك قلب توست .. با يك آغوش وا كرده 
نذار پلك‌هاتو روي هم .. اگه قلبت پره درده 

خدا رو ميشه حسش كرد .. توي هر حالي كه باشي 
فقط  بايد تو  با يادش .. توي هر لحظه همراشي 

خدا ميدونه

دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/3

زمان حضرت سليمان دو تا گنجشك يه گوشه اي نشسته بودند. گنجشك نر به گنجشك ماده اظهار محبت مي كرد. مي گفت تو محبوب مني. تو همسر مني. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من كممحبتي؟ چرا محلم نميذاري؟ فكر كردي من كم قدرت دارم تو اين عالم عيال؟ من اگه بخوام مي تونم با نوك منقارم تخت و تاج سليمان رو بردارم بندازم تو دريا. باد كه مسخر سليمان بود پيام رو به گوش سليمان رسوند. حضرت تبسمي كرد و فرمود اون گنجشك ها رو بياريد پيش من. آوردند. سليمان به گنجشك نر گفت خوب ادعاتو اجرا كن بينم. گفت من چنين قدرتي ندارم. سليمان گفت پس الان به همسرت گفتي؟ گفت خوب شوهر گاهي جلو همسرش كلاس مياد يه خالي اي مي بنده. عاشق كه ملامت نميشه. من عاشقم. يه چي گفتم ولي يا نبي الله واقعا دوسش دارم. اين به ما محل نميذاره. حضرت به گنجشك ماده گفت اينكه به تو اظهار محبت ميكنه چرا محلش نميدي؟ گفت يا نبي الله چون دروغ ميگه هم منو دوست داره هم يه گنجشك ديگه رو. مگه تو يك دل چند تا محبت جا ميگيره؟

اين كلام در دل حضرت سليمان چنان اثري گذاشت كه تا چهل روز گريه مي كرد و فقط يك دعا مي كرد. مي گفت: الهي دل سليمان رو از محبت غير خودت خالي كن.

دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/3

مهديا بي رخ تو در شب هجران تا چند
بي تو اي جان جهان زار و پريشان تا چند
تا كي از دوري تو آتش و سوز و غم و هجر
خود بگو بر من مسكين دل نالان تا چند
تا به كي خود بپسندي به دلم رنج فراق
غيبت روي تو اي يوسف كنعان تا چند

دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/3
باز هم جمعه شدو غصه ي من تازه شده

درد اين بي خبري بي حد واندازه شده

بازهم جمعه شد چشم به ره مانده شدم

باز از دوري تو خسته و در مانده شدم

باز هم جمعه شدو ازتو خبر نشنيدم

باز از بي خبري هاي دلم ناليدم

باز هم درد فراغ كمرم را خم كرد

باز دوري تو چشمان مرا پر نم كرد

باز هم جمعه شد وچشم به در منتظرم

شايد آورد صبا ازمه رويت خبرم

و باز هم غروب جمعه است و نيامد يار

و من اينك باز هم دست بردم تا بخوانم با تو

العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان

باز هم غروب جمعه شدو نيامدي
دسته ها :
پنج شنبه 1391/12/3

تعداد امامزادگان شايسته تعظيم و تجليل در «دار الايمان قم‏»كه بر فراز قبور مطهرشان گنبد و سايبان هست ‏به چهارصد نفرمى‏رسد.

در ميان اين چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قم نورافشانى ‏مى‏كنند، ماه تابانى كه همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشان‏ خود قرار داده، تربت پاك شفيعه محشر، كريمه اهل‏بيت ‏پيغمبر(عليهم السلام)، دخت گرامى موسى بن جعفر، حضرت معصومه(س)مى‏باشد.

پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار، حاج محمدتقى تسترى، مولف قاموس‏الرجال مى‏نويسد: «درميان فرزندان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام‏رضا(ع)، كسى همسنگ حضرت معصومه(س) نمى‏باشد.

محدث گرانقدرحاج شيخ عباس قمى به هنگام بحث از دختران حضرت موسى بن‏جعفر(ع)، مى‏نويسد: «برحسب آنچه به مارسيده، افضل آنها سيده جليله معظمه، فاطمه‏بنت امام موسى(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.

بررسى‏شخصيت‏برجسته و فضايل گسترده حضرت معصومه(س) در اين صفحات‏نمى‏گنجد.

در اين نوشته به برخى از ويژگيهاى آن خاتون دوسرااشاره مى‏كنيم:

1- شفاعت گسترده

بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامى اسلام است كه در قرآن‏كريم از آن به «مقام محمود» تعبير شده است.

و گستردگى آن باجمله بلند: (ولسوف يعطيك ربك فترضى) بيان گرديده است.

همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مكرم شفاعت گسترده‏اى دارند كه بسيار وسيع‏و جهان شمول است و مى‏تواند همه اهالى محشر را فراگيرد: 1- خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام الله‏عليها.
 

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

امام جواد(ع) فرمود: «من زار عمتى بقم فله الجنّة»

يعنى: هر كس عمه مرادر شهر قم زيارت كند،بهشت بر او واجب است..


حضرت معصومه(س) بانويى آگاه از حوادث روز و محدثه اى سخنور و معلمه اى توانا بوده است وشاگردان زير نظر ايشان به تعليم اصول اسلامى مشغول بوده اند. همچنين كرامات زيادى از ايشان نقل شده است كه نشان مى دهد اين بانوى مؤمنه و دريادل از روحى بزرگ و شأنى رفيع در پيشگاه خداوند برخوردار است.

امام صادق(ع) مى گويد: «الا اى قم حرمى...تقبض فيها امرأة من ولدى و اسمها فاطمة بنت موسى يدخل بشفاعتها شيعتى الجنة باجمعهم.»

«اى مردم!شهر قم حرم من است، بانويى از فرزندان من در اين شهر در مى گذرد كه نامش فاطمه دختر موسى است و شيعيان در روز قيامت با شفاعت او به بهشت مى روند.»
 

در روايتى ديگر:
 
از امام رضا(ع) آمده است: «من زارها عارفاً بحقها فله الجنة» كسى كه قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر را آن گونه كه شايسته اوست زيارت كند، بهشت از آن اوست.

نقل شده است كه آيه: « ان يشإ يذهبكم ايهاالناس و يات باخرين وكان اللّه على ذالك قديرأ» اى مردم اگر خداوند بخواهد مى تواند شمارا از اين دنياببرد و قومى ديگر راجانشين شماسازد و خداوند بر اين كار قادر است» بر پيامبر نازل شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان فارسى گذاشت وفرمود: «آنان هموطنان سلمان هستند.»

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

همان گونه كه مى دانيد،امامان معصوم داراى خواهران ديگرى هم بوده اند، پس چه دليلى دارد كه در ميان همه آنان، حضرت زينب و حضرت معصومه(س)دخت گرانقدر امام موسى بن جعفر(ع)با ابعادى متفاوت،همان ويژگى سفر حضرت زينب را در بر دارد، و در آن مرحله از تاريخ، حضرت معصومه(س)همان رسالتى را به عهده داشت كه حضرت زينب(س) بعد از ماجراى خونين كربلا عهده دار آن شده بود.

زيرا در آن روزگار،ظلم و خفقان دستگاه بنى عباس در همه جا سايه افكنده بود. وحضرت معصومه و برادرش احمدبن موسى و چند تن از خواص ديگر،تنها شخصيت هايى بودند كه از توطئه نظام بنى عباس آگاهى داشتند و عواقب چنين توطئه اى را هم پيش بينى مى كردند.

بدين جهت، حضرت معصومه(س)براى افشاى چنين خيانتى عازم شهرهاى ايران شده و به افشاگرى عليه آنان پرداخت .

در واقع در سال 201 هـ ق. يك سال پس از سفر تبعيد گونه حضرت رضا(ع) به «مرو» حضرت فاطمه معصومه(س) همراه عده اى از برادران خود براى ديدار برادر و انجام رسالتى كه بر عهده داشتند تجديد عهد با امام زمان خويش راهى ديار غربت شد.در طول راه به شهر ساوه رسيدند،ولى از آن جا كه در آن زمان عده اى از اهالى از مخالفان اهل بيت بودند، با مأموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند و عده اى از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند. حضرت در حالى كه از غم و حزن بسيار،بيمار شده بود، با احساس نا امنى در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد،زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: «شهر قم مركز شيعيان ماست.»

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

تاريخ گوياى اين حقيقت تلخ است كه حكومت بنى اميه و بنى عباس،هر دو از دشمنان قسم خورده نبوت و ولايت بودند و اين كينه توزى با اسلام ناب را با جنايات مختلفى نشان مى دادند;با اين تفاوت كه اين نظام جبار بنى اميه به شكلى علنى،شمشير برهنه اى شده بود و قلوب خاندان ولايت را مى شكافت و در نشان دادن اين جنايات آن چنان اصرار مىورزيد كه ديگر حتى پدر،جرأت نداشت به فرزند خود بگويد كه از نسل اولاد على(ع) است.

اما شيوه حكومت بنى عباس،ظاهرى آرام و باطنى كينه توز وخصمانه داشت و بعضى اوقات مردم نيز تحت تأثير اين گونه رفتارهاى منافقانه قرار مى گرفتند.

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روايتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (3)

«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»

اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.

امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:

هركس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مى يابد.

لقب ديگر حضرت معصومه(س) «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ايشان فرمودند:

«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.»

يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .

ايشان به گمان اينكه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند; از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زيارت حضرت معصومه (س) رهسپار ايران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرد. (4)

پي نوشت ها:

1- بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧

2- بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦

3-ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢

4-زبدة التصانيف، ج ٦، ص ١٥٩، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

روى القاضى نور اللّه عن الصادق عليه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم .

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .

عن سعد عن الرضا(ع) قال:

يا سعد من زارها فله الجنة

ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:

من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .

كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة

امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .

امام صادق (ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة(1)

 

امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.

امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (2)

امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.


 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني» : (كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است).


مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه» ‍:  (سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر).و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»: (سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده).بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».



دسته ها :
چهارشنبه 1391/12/2

قالَ الاِْمامُ الْعَسْكَرى(عليه السلام):

1- پرهيز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَيَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ.»:
جدال مكن كه ارزشت مىرود و شوخى مكن كه بر تو دلير شوند.
2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ.»:
هر كه به پايين نشستن در مجلس خشنود باشد، پيوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخيزد.
3- هلاكت در رياست و افشاگرى
«دَعْ مَنْ ذَهَبَ يَمينًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ يَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِيّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَةِ، فَإِنَّهُما يَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَكَةِ.»:
آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پىرياست باشى، زيرا اين دو، آدمى را به هلاكت مىكشانند.
4- گناهى كه بخشوده نشود
«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَيْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبيبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:
از جمله گنـاهانى كـه آمرزيده نشود ايـن است كه [آدمى ] بگويد: اى كاش مرا به غير از اين گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در ميان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سياه در شب تار نهانتر است.

دسته ها :
سه شنبه 1391/12/1

در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفين سر به قيام برداشت و توانست بر بصره و اطراف آن چيره گردد و ادّعا داشت كه او از سلاله پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است و نسبش به امام على بن ابيطالب(عليه السلام)مىرسد.
مسعودى در مروج الذّهب مىنويسد: او زاده يكى از روستاهاى رى بوده و بيشتر يارانش از موالى و زنجىها بود كه دشوارى هايى براى عبّاسىها پديد آورد و نزديك بود بغداد، پايتخت آنها را پس از نبردهاى سختى كه ميان او و خلفاى عبّاسى جريان داشت به تصرّف خود درآوَرَد.
امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: صاحب الزّنج از ما اهل بيت نيست.
در اين حال، هر گاه سخن از قيام او به ميان مىآمد و به دنبال آن كشتن پيرمردان و كودكان و به اسارت گرفتن زنان و سوزاندن شهرها و خانه ها و ديگر اعمال ناروايى كه اتّفاق مىافتاد، انتساب او را به علوىها تكذيب مىكرد و آنان را با مشرب خوارج ارزيابى مىنمود.

دسته ها :
سه شنبه 1391/12/1

امام عسكرى به وضوح مىديد كه اراده خداوند براى ايجاد دولت الهى بر روى زمين، بر اين تعلّق گرفته است كه فرزندش مهدى(عليه السلام)غيبت كند.
سخنان ائمّه پيشين و نصوص فراوان و پياپى، به آمدن مهدى(عليه السلام) بشارت مىداد و در اين موارد، روايات متواتر و صحيح از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در دست است، و مؤلّفان صحاح از اهل سنّت كه معاصران آن حضرت يا پيش از آن بوده اند ، روايات مربوط به مهدى موعود(عليه السلام) را نقل كرده اند كه بخارى و مسلم و احمد بن حنبل از آن جمله اند.
امام عسكرى تلاش مىكرد تا مردم را قانع سازد كه زمان غيبت فرا رسيده است و تنفيذ آن در شخص فرزندش امام مهدى(عليه السلام)صورت گرفته است.
اين امر درباره افكار افراد عادى دشوار مىنمود و امام(عليه السلام) به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار، رسوخ مىداد و به مردم مىفهماند كه اين حقيقت را بايد بپذيرند و ديگران را به اين انديشه و اعتقاد و متفرّعات آن آگاه سازند.
دوستان و طرفداران امام(عليه السلام) به وسيله مكاتبه و مراسله با او تماس مىگرفتند و درباره مهدى موعود از حضرتش پرسش مىنمودند و جواب لازم و كافى را دريافت مىكردند.
شيعيان وقتى اموالى را از حقوق شرعىاى كه بر آنان واجب بود، براى امام عسكرى(عليه السلام)مىبردند ابتدا حضور به «عثمان بن سعيد عمرى» وارد مىشدند و او كه براى سرپوش گذاشتن بر فعّاليّتهاى امام(عليه السلام) و براى مصلحت او، تجارت روغن مىكرد، پول هايى را كه تحويل مىگرفت در خيكهاى روغن مىگذاشت و دور از چشم حاكمان، براى امام مىفرستاد، زيرا اگر بر قضيّه واقف مىشدند همه آن را مصادره مىكردند.

دسته ها :
سه شنبه 1391/12/1

 

 

امام حسن عسكرى، فرزند امام هادى(عليه السلام)، در روز هشتم ربيع الثّانى يا 24 ربيع الاوّل سال 232 هجرى قمرى در مدينه به دنيا آمد.
نام مادر گرامى آن حضرت را، سوسن و بعضى «سليل» و «حُدَيْث» نيز گفته اند.
او در هشتم ربيع الاوّل سال 260 هجرى قمرى با توطئه معتمد خليفه عبّاسى در شهر سامرّا، در 28 سالگى به شهادت رسيد.
آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش در 22 سالگى به مقام امامت رسيد.
برنامه و مواضع او به عنوان مرجع فكرى شيعيان قلمداد گرديد و مصالح عقيدتى و اجتماعى آنان را كاملاً مراعات مىكرد.
در عصر آن حضرت، دشوارى ها و گرفتارى هايى پيش آمد كه از قدرت عبّاسيان كاست، تا جايى كه موالى و تركان بر حكومت دست يافتند، ولى فشار و شكنجه و آزار نسبت به امام و يارانش تخفيف پيدا نكرد.
متوكّل او را به زندان انداخت، بىآن كه سبب آن كار را بگويد! عبّاسيان تلاش مىكردند كه امام عسكرى(عليه السلام) را در دستگاه حكومت وارد كنند تا پيوسته مراقب او باشند و او را از پايگاه هاى خويش و از ياران و پيروانش دور سازند.
آن حضرت نيز مانند پدر بزرگوارش ناچار شد در سامرّا اقامت كند و زير نظر باشد.
مواضع علمى امام عسكرى(عليه السلام) در پاسخ هاى قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفرآميز و بيان كردن حقّ، با روش مناظره و گفتگوهاى موضوعى و مناقشه ها و بحثهاى علمى، روز به روز شخصيّت آن حضرت را بارزتر نشان مىداد و مؤمنين را به شخصيّت مكتبى و فكرى خود مجهّز مىنمود و از طرفى پايدارى و ايستادگى آنان را در برابر جريانهاى فكرى خطرناك تضمين مىنمود.
كِنْدى (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقى در زمان امام(عليه السلام)، به زعم خود، پيرامون متناقضات قرآنى به خيال خود، كتابى تدوين كرد، امام عسكرى(عليه السلام)به وسيله بعضى از منسوبانِ به حوزه علمى او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست رو به رو كرد و كِنْدى را قانع نمود كه در اشتباه بوده است، كِنْدى توبه كرد و اوراق خود را سوزانيد.
امام(عليه السلام) بيانات علمى قابل توجّهى در باب خلق قرآن براى ابوهاشم جعفرى ايراد فرمود و نيز مطالبى ارزشمند درباب تفسير قرآن از او نقل شده است.
براى امام عسكرى(عليه السلام) از مناطق گوناگون اسلامى كه پايگاه هاى مردمى او آنجا بود، به وسيله نمايندگانش كه در آن مناطق پراكنده بودند، اموالى فراهم مىآمد، و امام با دقّت بسيار و با روش هاى گوناگون مىكوشيد تا آن اموال را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و پنهانى به مصرف رساند.
دولت عبّاسى در برابر ياران امام(عليه السلام) و در پاگاه هايى كه پشتيبان او بودند، قاطعانه و بىرحمانه ايستادگى مىكرد و براى از ميان برداشتن خطّمشى و برنامه امام و پراكنده كردن و وادار كردن ياران او كوشش هاى فراوان به عمل آورد.

دسته ها :
سه شنبه 1391/12/1
X